فهرست عامالسورةفهرست قرآن كريم

بسم الله الرحمن الرحیم

آية بعدآية [4905] در مصحف از مجموع [6236]آية قبل

55|4|عَلَّمَهُ الْبَيَانَ

زبانشناسی-زبان-الفبا-خط

المعاجم واللغات
زبانشناسی-زبان-الفبا-خط
وكتبنا له في الألواح من كل شيء موعظة وتفصيلا لكل شيء(145اعراف)
الاشتقاق-اشتقاق كبیر
الاشتقاق الكبیر في القرآن الكریم-ارسال آقا سيد مرتضی


دسته‌بندي زبانها
زبان آرامی
خط و کتابت
دسته‌بندي خطوط
زبان سریاني
زبان سریاني-روایات کتب شیعه
زبان فینیقي-کنعاني



زبان عربي

زبان عبري

فنیقي

نبطي

آرامي

خط المسند



طفل نوزاد میتواند ۱۵۰ حرف الفبای همه بشر را تشخیص دهد، ولی بزرگسال فقط حروف زبان خودش را تشخیص میدهد، برای تقلید یک حرف باید ۷۰ عضله کار کند.














از کتاب رسم المصحف (ص ۵۷) غانم القدوری: در الفبای فنیقی ۲۲ حرف بود که همه صامت بودند، بعد در الفبای آرامی (هشت و نه قبل از میلاد) دو حرف صامت واو و یاء به عنوان دو حرف مصوّت هم به کار گرفته شدند (برای حرکة طویلة-مد-نه ضمه یا کسره)، و بعد در الفبای نبطی همزه که حرف صامت بود به عنوان الف مصوّت هم به کار گرفته شد(برای الف مد-نه فتحه که حرکة قصیرة باشد) ، ضمه و کسره و فتحه قصیرة هنوز به کار گرفته نشده بوده، و حتی به کار گیری الف برای الف مدی هم شایع نبوده، و لذا در مصحف که از خط نبطی اخذ شده بوده، هنوز آوردن الف مدی برای کلمات، مستوعب نبوده، بعض جاها میاوردند و بعضی خیر، اما واو و یاء مدی شایع شده بوده است







ذکر روسیه در کتاب قرن سوم یا چهارم-التنبیه علی حدوث التصحیف-حمزة بن الحسن الاصفهانی(280 - 360 هـ):

التنبيه على حدوث التصحيف (ص: 20) وجل كتابات الأمم من سكان الشرق والغرب والجرب والجنوب اثنتا عشرة كتابة وهي: العربية، والحميرية، والفارسية، والعبرانية، والسريانية، واليونانية، والروسية، والقبطية، والبربرية، والأندلسية، والهندية، والصينية. فخمس منها اضمحلت وبطل استعمالها وذهب من يعرفها وهي: الحميرية، واليونانية، والقبطية، والبربرية، والأندلسية. وثلاث قد بقي استعمالها في بلادها وعلم من يعرفها في بلدان الإسلام وهي: الروسية، والهندية، والصينية.







حمزه اصفهانی در کتاب التبیه حروف را به چهل رسانده:

الكتاب: التنبيه على حدوث التصحيف
المؤلف: حمزة بن الحسن الأصفهاني (280 - 360 هـ)
المحقق: محمد أسعد طلس
راجعة: أسماء الحمصي - عبد المعين الملوحي
الناشر: دار صادر - بيروت (بإذن من المجمع العلمي العربي بدمشق)
الطبعة: الثانية، 1412 هـ - 1992 م
عدد الأجزاء: 1


التنبيه على حدوث التصحيف (ص: 33)
فإذا تصحفت لفظة واحدة على أكثر من مائتي وجه فقد بان أن واضع الهجاء لم يحكم وضعه، ويكون الاحتراس من التصحيف لا يدرك إلا بمعرفة اللغة وعلم مقدمات الكلام ومعرفة ما يصلح أن يأتي بعدها مما يشاكلها وما يستحيل مصاقته لها، فأما إن كان قبل الخمس السنات أو بعدها حرف معنى فإن ذلك يكون منه فنون كثيرة مثل:
حسبت، وعسيت، وخنست، ومثل: حنيش، وخنيس، وعبيس، ومثل/ لو خشيت/ فإنه تصحيف/ لوح شيث/ ومثل/ نسخ/ وسببه/ وسيف/.
ولو رام إنسان من أهل الزمان أن يضع كتابة سليمة من التصحيف، جامعة لكل الحروف التي تشتمل على جميع اللغات لزمه أن يضع أربعين صورة لأربعين حرفًا؛ منها ثمانية وعشرون حرفًا؛ ما قد رسم بها هجاء العربية التي هي اب ت ث جـ حـ خـ ... ومنها أربعة جارية في العربية على ألسن أهلها ولم يخصموها بصورة وهي:
النون الغنَّاء، والهمزة، والواو والياء اللينتان.
فالنون الغنَّاء هي التي تخرج من الغُنَّة وهي مثل نون/ منذر/ لأنها ليست من مخرج ونون/ رَسَن.
والهمزة: مثل/ قرأ/ و/ رفأ ومثل أول حرف من/ أحمد/ لأنها ليست من مخرج ألف حامد.
والواو والياء في/ عمود/ و/ بعير/ لأنهما ليستا من مرخج ياء/ بُرَيْد/ و/ زبد/ وواو/ واصل/ و/ صواب/.
ومنها ثمانية أحرف لا تقع في العربية أصلاً، وإنما تقع في الفارسية خاصة وفي سائر لغات الأمم عامة وهي:
الحرف الذي بين الفاء والباء وذلك إذا قلت/ يا/ يعني الرِّجل، وإذا قلت/ بَنِير/ يعني الجبن.
والحرف الذي بين الفاء والباء أيضًا وذلك إذا قلت/ لب/ يعني الشفة وإذا قلت/ شب/ يعني الليل.
والحرف الذي بين الجيم والصاد وذلك إذا قلت/ جراغ/ يعني السراج، وإذا قلت/ جاشت/ يعني الغذاء.
والحرف الذي بين الجيم والزاي وذلك إذا قلت/ وازار/ (واجار) يعني السوق، وإذا قلت/ هوجستان/ يعني خوزستان.
والحرف الذي بين الكاف والغين وهو في أول قولك/ كاذر/ لفارسية القصّار أو في أول قولك/ كج/ لفارسية الجصّ.
والحرف الذي بين الخاء والواو في أول قولك/ خرشيد/ لفارسية الشمس، / وخرّم/ لفارسية اليوم.
والحرف الذي يشبه الواو في ثاني قولك/ نَوْ/ لفارسية الجديد و/ بو/ لفارسية الرائحة.
والحرف الذي يشبه الياء في ثاني قولك/ سير/ لفارسية الشبعان، وفي ثاني قولك/ شبر/ لفارسية الأسد.
فذاك أربعون حرفًا تحيط بجميع اللغات، ويخط بكتابتها كل شيء.
وحكى لي النوشجان بن عبد المسيح عن أحمد بن الطيب تلميذ الكندي أنه لما احتاج إلى استعمال لغات الأمم من الفرس والسريانيين والروم واليونايين وضع لنفسه كتابة اخترع لها أربعين صورة مختلفة الأشكال متباينة الهيآت فكان لا يتعذر عليه كَتْبُ شيء ولا تلاوته وهذه صورة تلك الحروف الأربعين ....
وقال بعض فلاسفة الإسلام: عدد حروف/ أبجد/ هو كعدد منازل القمر، إذ كان كلا العددين ثمانية وعشرين، وهجاء العرب خارج من هذا التمثيل لأن واضعه أخرجه عن هذا النظام فجعله تسعة وعشرين فعارضه معارض من فلاسفة النحويين وقال: إن كان واضع الهجاء قد أخطأ بزيادة ما زاد فليس ذلك بمخرج حروف هجاء العرب عن موازاة أعداد منازل القمر، كما أن في نفس حروف الهجاء ما يوازي أعدادُه أعدادَ الكواكب السبعة لأن الحروف الزوائد هي على عدد البروج، وهي:
الهمزة، والألف، والياء، والواو، والنون، والتاء والهاء، واللام والميم، والسين والياء والكاف.
قال: ولها شبه آخر بمنازل القمر لأن هذه الثمانية والعشرين أربعة عشر هي النصف منها فهي تندغم مع لام التعريف، كما أن في منازل القمر أربعة عشر تكون أبدًا مستترة وتحت الأرض.












زبان شیرازی

نوشتار اصلی: لهجه شیرازی

مردم شیراز زبان فارسی را با لهجه شیرازی تکلم می‌کنند. لهجه شیرازی دارای ۲۳ همخوان /P/ , /b/ , /f/ , /v/ , /t/ , /d/ , /k/ , /g/ , /q/ , /c/ , /j/ , /s/ , /z/ , /s/ , /z/ , /m/ , /n/ , /l/ , /r/ , /h/ , /x/ , /?/ , /y/ و ۹ واکه ساده /a/ , /a:/ , /e/ , /e:/ , /o/ , /o:/ , /a/ , /i/ , /u/ و ۵ واکه مرکب /y/ , /ay/ , /ou/ , /ey/ , /ow/ می‌باشد و ساخت هجایی آن cvc(c) است. تحقیقات در مورد وضع حاضر لهجه شیرازی نشان می‌دهد که در میان شیرازیان میزان آشنایی با این لهجه در سنین بالاتر بیشتر می‌باشد. در میان بانوان میزان آشنایی زنان خانه‌دار و در میان مردان، کسانی که کار آزاد دارند آشنایی بیشتری با این لهجه دارند.[۳۶] ظهور دو شاعر بزرگ فارسی نو، حافظ و سعدی، باعث تأثیرپذیری تمام جنبه‌های زندگی مردم شیراز از عصر مغول به پس از آثار این شاعران شد. بگونه‌ای که باعث افول گویش پیشین مردمان این شهر و حکمفرما شدن فارسی نو در این شهر شد.[۲۰]






لهجه شیرازی


تفاوت با زبان رسمی

با وجودی که گویش شیرازی پیوسته رنگ زبان رسمی مملکت را به خود می‌گیرد، هنوز هم این لهجه با لهجه رسمی تفاوت‌هایی دارد و هنوز هم پاره‌ای واژه‌ها، اصطلاحات و ترکیب‌هایی در این لهجه به گوش می‌رسد که برای غیر شیرازی بیگانه‌است. بسیاری از واژه‌هایی که در گویش شیرازی کاربرد دارند، دقیقاً با همان تلفظ و معنی معمول در شیراز در فرهنگ‌های معتبر ضبط شده‌است و نشانه درستی این گونه واژه هاست.

در لهجه شیرازی تکیه بر حسب نوع کلمه روی هجاهای فارسی مختلف است یعنی با تغییر محلی تکیه معنا تغییر می‌کند. البته این موضوع خاص لهجه شیرازی نیست و زبان فارسی را شامل می‌شود برای مثال: آقو با a کوتاه به معنی پدر و آقو باaa کشیده به معنای آخوند یا یک سید است. اصل کلی و عمومی در این گویش تلفظ هر چه ساده‌تر کلمات است به نحوی که عادت زبانی شیرازی‌ها ایجاب می‌کند؛ بنابراین اگر ما تمام اسامی، افعال، قیود و ... این لهجه را بررسی کنیم، می‌بینیم ضمن این که در هر یک از این مقوله‌ها ساختار ثابتی دنبال می‌شود، هر جا عادت زبانی شیرازی‌ها ایجاب کرده، از آن ساختار ثابت عدول شده‌است برای مثال اغلب کلماتی که در فارسی رسمی به مصوت بلند (a = ا) ختم می‌شوند در لهجه شیرازی به مصوت کوتاه(o= ـُ) ختم می‌شوند مانند با: بو، بالا: بالو، بابا: بابو، حالا: حالو، کاکا: کاکو.[۱]
(اُو) برای معرفه

تمام کلمات مذکور چه به تنهایی و چه درترکیب با سایر کلمات این تغییر رادارند، اما کلماتی مانند پا، شفا با آنکه به مصوت بلند (a) ختم می‌شوند به تنهایی تغییر را نمی‌پذیرند و فقط در ترکیب با سایر کلمات مصوت بلند پایانیشان تبدیل به مصوت کوتاه (o) می‌شوند. مثلاً: شفا اگر موصوف یا مضاف واقع شود می‌شود شفُ. مصوت بلند (u) (او) در آخر کلمه به عنوان معرفه ساز به کار می‌رود. (مداد _ مدادو) (کتاب _ کتابو) (گاو_ گاوو).[۱]

همین مصوت معرفه ساز در کلماتی که به هاء بیان حرکت (هاء غیر ملفوظ) ختم می‌شوند. پس از حذف مصوت کوتاه (e) (-ِ) در آخر کلمه به (ow) تبدیل می‌شود: (نامه _ نامو) (شیشه _ شیشو) (خونه_ خونو) (شونه _ شونو) در مورد صرف افعال، پیروی از دستور زبان رسمی معمول است و بازهم هر جا عادت زبانی شیرازی ایجاب کرده، صامت یا مصوتی دگرگون شده‌است. (بشکن _ بوشکون) (می‌جویم _ می‌جورم) ضمیرهای اشاره (این) و (آن) درگویش شیرازی به (ای) و (او) و جمع آن‌ها به (اینا) و (اونا) تغییر پیدا می‌کند. ضمایر مفعولی مرا (من)، ترا (تر)، ما را (مار)ها در آخر کلمه بعد از الف در لهجه شیرازی از تلفظ ساقط می‌شوند: (چاه _ چا) (روباه _ روبا) (شاه _ شا) (ماه _ ما) (تمساح - تمسا) (b = ب) در آخر بعضی کلمات دو حرفه در گویش شیرازی تبدیل به (ow) می‌شود. (آب _ او) (تب _ تو) (لب _ لو) در تعدادی از کلمات که وسط آن‌ها الف است موقع تلفظ الف تبدیل به واو می‌شود: (ارزان _ ارزون) (تکان _ تکون) (جان _ جون)
فعل «کردن»

درگویش شیرازی فعل کردن (kardan) با کسره گفته می‌شود (kerdan). این فعل در گویش کرمانی ، یزدی و مشهدی هم، همانند شیراز است. این فعل با کسره از کلمهٔ «کردار» مشتق شده‌است.[نیازمند منبع]









مهج الدعوات و منهج العبادات، ص: 298
حجاب الحسين بن علي ع‏
يا من شأنه الكفاية و سرادقه الرعاية يا من هو الغاية و النهاية يا صارف السوء و السواية و الضر اصرف عني أذية العالمين من الجن و الإنس أجمعين بالأشباح النورانية و بالأسماء السريانية و بالأقلام اليونانية و بالكلمات العبرانية و بما نزل في الألواح من يقين الإيضاح اجعلني اللهم‏







نشانه های سبک خراسانی در شعر شفیعی کدکنی

نویسنده: مسعود دلاویز
درآمد
هر زبان دارای جنبه هایی است که روش های گوناگون بیان اندیشه از آن منبعث می گردد و این روش های بیان اندیشه را سبک می نامند. به بیان دیگر سبک شیوه خاص یک اثر یا مجموعه آثار ادبی است و سبک شعر مجموعه ویژگی هایی است که شاعر با شاعران در نحوه بیان اندیشه و اسلوب های لفظی بدان توجه داشته اند. شاعر یا نویسنده با انتخاب الفاظ، طرز تعبیر، ترکیب کلمات و روش خاص در بیان ادراک و احساس خویش شیوه ای را پی می ریزد که اثر او را از دیگر آثار ادبی متمایز می سازد. سبک در واقع پیوند ذهن و زبان انسان در گفتار و نوشتار و سامان و حرکت تفکر آدمی درباره جهان و پدیده های آن است.
امروزه سبک شناسی به عنوان یک رشته مستقل و بنیادین در بین رشته های علوم انسانی و اجتماعی در سطح جهانی مطرح است. مهم ترین وظیفه این دانش به طور ویژه، بررسی ویژگی های ساختاری و محتوایی نثر نویسندگان و شعر شاعران است. کار عمده در سبک شناسی در سه سطح خلاصه می گردد: الف: زبانی، ب: ادبی، ج: فکری (شمیسا، 1378: 153). آن چه در این مبحث بیشتر مورد نظر است همان سطح زبانی است که جزء سطوح گسترده سبکی است و طبق نظر سبک شناسان معاصر به سطح های کوچک تر یعنی، آوایی (phonetical)، لغوی(lexical)، نحوی(syntactical) و واجی (phonological) تقسیم می گردد(باقری،1381: 91). به هر حال در مسیر مطالعاتی تاریخ زبان فارسی به این نکته دست می یابیم که شعر در دوره اول (سامانی و تا اندازه ای غزنوی) بیشتر صرف شکل گیری زبان و تقویت آن در جنبه های گوناگون زبانی و ساختاری شده است. هر چند اغراض شعری در این دوره غنی و متنوع بوده، اما هیچ گاه مسئله زبان، لغت و ساختار زبانی از نظرها دور نمی ماند و همین توجه سبب شده که دوره مذکور را دوره رشد و تکوین بنامند و مبنای زبان فارسی دری قرار گیرد. در واقع«این دوره را می توان"دوران پایه" در ادب فارسی دانست و تحولات ادبی و سبکی دوره بعد را با آن سنجید و اصل و ریشه بسیاری از جریان های ادبی شعر فارسی را در آن جستجو کرد»(غلام رضا، 1387: 54)
بنابراین در دوره های بعد شعر فارسی تا زمان ما، همیشه شاعر نگاهی به گذشته های ادبی و زبانی خود داشته است. آن زبانی که خشت بنیادین زبان ادوار بعدی است که بی تردید نمی توان از آن به تسامح گذشت. شاید بتوان این گونه بیان کرد که ستون فقرات زبان ارزشمند فارسی در دوره اول و به طور کلی در سبک خراسانی شکل گرفته و به اوج رسیده و در دوره های پس از آن با شدت و ضعف به کار گرفته شده است.
شفیعی کدکنی و سبک خراسانی