بسم الله الرحمن الرحیم
غدیر تنزیل و عاشورا تأویل الیوم یئس الذین کفروا من دینکم-اسلام-کفر-صبر تا هجرت-قتال تنزیل-یأس کفر از اسلام بعد غدیر-ایمان-نفاق-صبر تا قتل عثمان-قتال تأویل-دفع ظفر نفاق-یأس نفاق از ایمان بعد عاشورا
این متن پیاده شده یک فایل صوتی است که در عصر عاشورای ۱۴۴۸ ضبط فردی شده، و سپس ویرایش و تکمیل گردیده:
بسمالله الرحمن الرحیم.
اللهم کن لولیک الحجة بن الحسن صلواتک علیه و علی آبائه فی هذه الساعة و فی کل ساعة ولیاً و حافظاً و قائداً و ناصراً و دلیلاً و عیناً حتی تسکنه ارضک طوعاً و تمتعه فیها طویلاً.
اللهم منّ علینا بظهور ولیک و عجّل له بالفرج و العافیة و النصر.
رب اشرح لی صدری و یسر لی امری واحلل عقدة من لسانی یفقهوا قولی و اجعل لی وزیراً من اهلی هارون اخی اشدد به ازری و اشرکه فی امری کی نسبحک کثیراً و نذکرک کثیراً انک کنت بنا بصیراً.
به مناسبت این ایام و الان که طرف عصر عاشورای سال ۱۴۴۸ است، یک نکتهای که به ذهن قاصر آمد، گفتم ضبط بشود که بماند؛ آن کسانی که صاحبنظر هستند در آن تامل کنند ببینند سر میرسد یا نه.
البته فضای تنزیل و تاویل آیات شریفه و ارتباطش با معارف الهیه و معارف دین، نسبت به امثال ذهن کوچک و قاصر حقیر، فضایی بسیار بالاتر و برتر و دورافق است، اما خب همانطور که شیخ الطائفه قدسسره در مقدمه تبیان فرمودند، «يتوقف فيه ويذكر ما يحتمله» ذکر احتمال مانعی ندارد و تفسیر به رای نیست یعنی بگوییم احتمال دارد که این معنا مراد از آیه باشد، احتمال دارد تنزیل باشد، تاویل باشد، سایر محتملات؛ ذکر احتمال در فضای علمی نه تنها ممنوع نیست بلکه مرغوبفیه و سیره علما بوده که به ما طلبهها یاد دادند.
و لذا از این باب نه از باب اینکه چیزی بخواهم عرض کنم، از باب اینکه احتمالی به ذهن قاصر آمد، این احتمال را عرض کنم، و عنوان این احتمال و این بحث را اگر بخواهم یک عنوان برایش قرار دهم، میشود: «غدیر، تنزیل، و عاشورا، تأویل آیة الیوم یئس الذین کفروا من دینکم»
غدیر، تنزیل آیه شریفه «الیوم یئس الذین کفرو من دینکم فلا تخشوهم واخشون» و به دنبالش هم «الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا». تنزیل «الیوم یئس الذین کفرو» روز شریف غدیر است. به ذهن قاصر آمد که با یک بیانی، تاویل «الیوم یئس الذین کفرو» روز عاشورا است.
و این هم اقتباس شده است از همان حدیث معروفی که فریقین نقل کردند که «یا علی انا اقاتل علی التنزیل و انت تقاتل علی التاویل» که عبارت دیگر از حدیث خاصف النعل معروف است. آیات شریفه برای نصرت دین خدا که اسلام است و در حقیقت هم با ایمان واقعی یکی است، ولو تا در دنیا هستیم اسلام، مجرای ظاهرش، اصل شریعت ختمیة روی حساب ظاهر است، ایمان در آن نهفته است برای روز «تبلی السرائر»؛ و لذا پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم مقاتلهشان بر تنزیل بود، اوامر الهی در کتاب خدا که مبارزه با شرک و کفر میکردند.
اما «تقاتل علی التاویل»؛ در مقاتله بر تنزیل، ده سال اول در مکه، سه سال در شعب، چه سختیهایی کشیده شد. آنها را دیگر خدا خودش میداند. آنها صبر برای اصلی بود که نهال اسلام یک کمی رشد بکند.
بعد اگر هجرت نبود، محو این نهال میشد، محو اسلام میشد. نمیگذاشتند. خلاصه میآمدند میکشتند؛ لیلة المبیت برای چه بود؟ جمع شده بودند شهید کنند حضرت را. محو اسلام میشد اگر هجرت نبود.
با هجرت مبارک حضرت، محو اسلام از دست کفار گرفته شد ولی کفار هنوز امید داشتند. در زمانی که در مدینه تشریف داشتند، زمان «اقاتل علی التنزیل» شد؛ چه سختیهایی با همان مقاتلهای که در جنگها، غزوه ها، سریه ها تحقق پیدا کرد، سختیهایی که توصیفش مشکل است. ولی کفار امید داشتند. میگفتند حالا این یک نفر است، میرود، خلاصه روزی وفات میکند، بعدش دیگر نمیگذاریم پا بگیرد.
آمد و آمد تا روز غدیر. روز غدیر خدای متعال که تدبیر امر دینش را میکند میداند غدیر چه شد و لذا خدای متعال میفرماید: «الیوم یئس الذین کفرو من دینکم». امروز دیگر روز یأس کفار است از اینکه طمع کنند اسلام را محو کنند. اگر پیامبر خدا هم بروند، امیرالمؤمنین جایشان هستند و این سلسله میرود تا ذریه طیبه و معصومین علیهمالسلام. «یئس الذین کفرو من دینکم».
پس روز یأس اصل محو دین اسلام روز غدیر است. آیه شریفه هم تنزیلش مال غدیر است. الیوم یئس؛ همه سختیهایی که کشیدید، امروز سبب شد آن سختیها و مقاتلهها نتیجه داد و در روز غدیر یأس آنها شد از محو اسلام.
از اینجا کفر تنزیلی، کافر و مشرک در ظاهر، مایوس شد از اینکه این دین را بتواند محو کند. اما نوبت به چه رسید؟ نوبت به طمع نفاق و منافقین رسید در محو دین، در محو ایمان. شروع کردند کارشان را با رزیة یوم الخمیس، و با فاصله کوتاهی در سقیفه، و دستگاه عظیم نفاق شروع کردند برای اینکه اصل دین را از بین ببرند.
چه شواهدی هم دارد در اینکه نفاق میخواست اصل دین را از بین ببرد، حتی همین اسلام ظاهری را. اما نمیشد. میخواستند به مراحلی طی کنند بروند جلو، مرتب خدای متعال «یریدون لیطفئوا نور الله والله متم نوره»، مرتب خدای متعال مکاید اینها را نقش بر آب میکرد. ولی قوام کارش صبر بود، غصه بود، «صبرت و فی العین قذی و فی الحلق شجی». بیست و پنج سال صبرهایی کشیده شد که معادل بود با آن صبرهای حضرت در ده سال مکه و سه سال شعب ابیطالب.
این صبرها برای حفظ چه چیزی بود؟ اینکه منافقین طمع داشتند در اینکه ایمان را که ولایت امیرالمؤمنین علیه السلام بود، اصل نبوت پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و دین بود، اول ولایت را جلویش را گرفتند با نفاق که پیروز ظاهری هم شدند. حالا در درازمدت اصل دین هم به تبع محو ولایت... خب، صبری که امیرالمؤمنین کردند سبب شد اینها نتوانند ولایت را محو کنند. خلاصه تا حضرت بودند، کارشان را نمیتوانستند بکنند، میبینید هفتاد بار هم «لولا علی لهلک عمر» آمد. در چنین فضایی ولی طمع داشتند که ولایت را محو کنند. برنامه هم ریختند امیرالمؤمنین را شهید کنند. حضرت زهرا را که شهید کردند که اساس حافظ ولایت بودند؛ ولی خود امیرالمؤمنین را در نقشه داشتند. ولی حضرت با خون دل نگه داشتند. اینها طمعشان در محو ولایت، طمع نفاق در محو ولایت، ثابت بود مشغول کار بود.
خب حالا رسید به یک نقطهای که اگر این نقطه به یک نحوی جلو میرفت، طمع نفاق در محو ولایت منجز میشد. یعنی موفق میشدند، توفیق شیطانی؛ که آنها به خیال خودشان موفق میشدند که این کار را انجام بدهند. چه کاری را؟ محو ولایت. در خلافت اولی و دومی شرایط طوری بود و طوری جلو رفت که زمینه محو ولایت فراهم نبود. اولی دومی را تعیین کرد خودش. خب، این خلافت دومی بسیار طمع در محو ولایت را قوی میکرد. ده سال هم چه کارها کرد. بعدش شرایط یک دفعه با کار ابولولو مواجه شد، ضربت خوردن خلیفه دوم پیش آمد و اینجا شرایط فراهم نبود که مثل عبدالله بن عمر تعیین بشود. کسانی بودند که نوبت به او نمیرسید یعنی اصحاب شش نفره شورا. گفته شد که اگر ابوعبیده جراح بود، یا سالم بود، اگر اینها بودند من آنها را تعیین میکردم ولی حالا هیچ کدام نیستند. لذا شورا تعیین کرد. شورای شش نفره سر جایش هم بحث کردند که میدانست که چنین شورایی عبدالرحمن بن عوف چه کار میکند و خلاصه عثمان میشود.
این بود که برای انجاز آن طمع محو ولایت تعیین شورا کار را جلو برد. عثمان آمد سر کار که توسط او باز مقدمات فراهم بشود برای چه؟ برای اینکه خلاصه دنیا بگذرد، زمان وفات علی هم میگذرد و نسیا منسیا میشود همه این تشکیلات غدیر و نصب ولایت و مسئله ولایت. خب عثمان آمد سر کار همین سیزده سال چه کارها؛ اما آن چیزی که میخواهم عرض کنم خیلی مهم است که آن بزنگاه کار است، آن قضیه کشته شدن عثمان است.
خلیفه اول وفات کرد، دومی کشته شد، سومی هم کشته شد. کشته شدن یک دفعه فضا را بحرانی میکند، صحنههای جدیدی پدید میآورد.
نکتهای که خیلی مهم است این که ولو کشته شدن عثمان خیلی آثار ناجوری داشت و الان هم دارد از همان روز، اما چارهای هم نبود. یعنی آثار بد کشته شدن او بسیار کمتر بود فسادش و بدیش از اینکه عثمان خودش راحت در بستر بمیرد.
چرا؟ چون خودش از قبل گفت در مسند احمد بن حنبل هم آمده، استشهاد کرد به کار پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم و بعد گفت که قسم هم شاید خورده آنطور که به خاطرم میآید {در نقل ضعفاء کبیر عقیلی} که اگر تمام کلیدهای بهشت در دست من عثمان باشد همهاش را میدهم بنیامیه «لو أن بيدي مفاتيح الجنة لأعطيتها بني أمية حتى يدخلوا من عند آخرهم».
شما ببینید چنین کسی بخواهد وفات کند، میگذارد خلافت از بنیامیه در برود؟ ابوسفیان تا شورا رای را به عثمان دادند، زمان وفات عثمان که نبود، قبلش همان زمانی که خلافت عثمان پیش آمد معروف است به این مضمون گفت «معشر بنی امیه تلقفوها تلقف الکره فوالله ما من جنة ولا نار»؛ مثل توپ به همدیگر پاس بدهید. مبادا بگذارید این خلافت از دست شما بنیامیه در برود. و عثمان قطعا این کار را میکرد اگر در شرایط عادی کشته نشده بود در بستر میبود و خلیفه و وصیت و دم و دستگاه عظیمی به پا میشد برای ادامه خلافت در بنی امیة.
و نکته مهم این است که اگر عثمان وصیت میکرد و خلیفه اموی بعد از او میآمد و خلافت مستمر میشد در بنیامیه، بلا ریب ولایت محو میشد. یعنی خوب وارد بودند که چه کار کنند که امیرالمؤمنین که از دنیا رفتند و ذریهشان رفتند، اثر در آثارشان نماند.
نوشتن حدیث و تحدیث و اینها را که ممنوع کرده بودند، ممنوع هم بود تا صد سال. اینها که ممنوع بود، این هم وصیت میکرد و مستمر میشد خلافت ببینید چه دم و دستگاهی میشد.
لذا اینجا جایش بود که امیرالمؤمنین صلوات الله علیه فرمودند نسبت به قتل عثمان، من نه موافق بودم نه مخالف. موافق نبودن حضرت خب خلیفه را ریختند بکشند با آن لوازم عجیبی که داشت. اما چرا مخالف نبودم به خاطر اینکه اگر میماند مفسدهاش بالاتر بود. اگر میماند خلافت را در بنیامیه مستمر میکرد و این محو ولایت بود و محو ولایت در درازمدت مساوی بود با محو اسلام.
شاهدش حرف معروف معاویه، من اشاره میکنم برای اهل فضل، گفت در نقل موفقیات ابن بکار: «الا دفنا دفنا». مغیره آمد، نقل معروف که آیتالله بهجت قده چقدر این را میگفتند، اوقاتش تلخ بود پسرش گفت چه شده؟ گفت «جئت من عند اخبث الناس». گفتم حالا دیگر به اینها خوبی بکن، گفت «هیهات هیهات. ابوبکر رفت اسمش نماند. عمر رفت با خودش اسمش را هم برد. عثمان رفت همین طور، اما این ابن ابی کبشه» که تعبیر جسارت آمیز معاویه بود، «در پنج وقت در ماذنهها اسمش را میبرند. اگر ما این را دفن نکنیم تا در قدرتیم، دفنا؛ ما هم روزی اسممان هیچ کجا نخواهد بود.»
یزید هم به خیال خودش پیروز شده بود همان شعر معروف را خواند: «لیت اشیاخی ببدر شهدوا» که من انتقام را گرفتم، بعد میگوید «لعبت هاشم»، سبحان الله نعوذ بالله تعالی، «لعبت هاشم بالملک».
****************
خلاصه با کشته شدن عثمان و عدم انجاز محو ایمان توسط جریان نفاق، ما وارد مرحله جدیدی شدیم. مردم که فهمیده بودند خب آمدند با امیرالمؤمنین صلوات الله علیه بیعت کردند. اما مگر معاویه و سایر کسانی که این مسیر پسندشان نبود، آرام مینشستند؟
اینجا بود که قتال علی التاویل شروع شد. بعد از آن خوندل خوردنهای بیست و پنج ساله، حالا قتال با منافق، ظاهرش مسلمان است اما باطنش کفر است. در چنین فضایی قتال میشود علی التاویل؛ یعنی آن که کشته میشود در باطن یک جور است و در ظاهر جور دیگر، در ظاهر مسلمان است، اما در باطن نفاق است و سعی نفاق برای محو ولایت، برای محو ایمان بالمعنی الخاص که در واقع با اسلام اخروی حقیقی هوهویت و تساوی دارد ولو در احکام ظاهری مادامت الحیاة الدنیا یک تفاوتهایی به مصالحی که بعضیاش مخفی است ولی غالبش بر عقلای بشر مکشوف میشود اگر دقت کنند اینها تفاوتهایی گذاشته شده است.
بعد که امیرالمؤمنین آمدند و قتال شروع شد: «تقتل بعدی الناکثین والقاسطین والمارقین». اینها شروع شد و لذا حضرت فرمودند: «انا فقأت عین الفتنه ولم یکن لیجتری علیها احد غیری». یعنی این فضا این فتنه، فتنهای است که حتما برای بقای ایمان و برای اینکه طمع منافقین در محو ایمان نتواند به سرانجام برسد، این قتال نیاز بود.
خب آمد و تا منجر شد به شهادت امیرالمؤمنین صلوات الله علیه. حالا معاویه با آن جریانات و مظلومیتهایی که حضرت داشتند، دارد کار را ادامه میدهد و با لطائف الحیلی که بر اهل فضل پوشیده نیست، خودش را در مقامی میآورد که لشکر امام مجتبی سلام الله علیه را از هم بپاشاند و بلکه پاشاند و لوازم بعدیاش.
اینجا صلح امام مجتبی علیه السلام اگر نبود، باز از نقطههای عطف بود برای محو ایمان. چرا؟ به خاطر اینکه شرایط بیرونی طوری بود که یک جنگی که صورت گرفته بود بعد از جمل و صفین، جنگشان هنوز ادامه میخواست پیدا کند، هر چند با حکمیت یک توقفی حاصل شده بود. بعد از آن، جنگ صفین ادامهاش میشد زمان امام مجتبی سلام الله علیه؛ و جنگ صفین به اصطلاح یک جنگ منظم متقارن بود؛ دو تا لشکر عظیم با هم.
پیروزیها در جنگ متقارن، در جنگهای منظم، وقتی یک طرف پیروز میشود تاریخ را او مینویسد، سرنوشت کار را او تعیین میکند و آن که مغلوب میشود دیگر نسیا منسیا میشود. خب چون جنگ صفین یک جنگ متقارن برابر بود، اینجا صلح امام علیه السلام سبب شد محو ایمان نشود. چرا؟
چون اگر رو تقدیراتی که خدای متعال میداند، و امیر المؤمنین ع هم در نقل غیبت نعمانی در جنگ جمل لواء رسول الله ص را آوردند اما در ابتدای جنگ صفین اشاره فرمودند که چون این جنگ پیروزی ندارد آن لواء را نمیآورم و این لواء دیگر بسته شد و فقط حضرت مهدی ع آن را میگشایند، لذا اگر ادامه این جنگ صفین را معاویه غالب میشد و امام را شهید میکردند، حضرت سیدالشهدا را شهید میکردند، غلبه یک جنگ برابر منظم متقارن بود، دیگر بنیامیه و دستگاهشان غالب میشد، اثر در آثار ایمان و ولایت و مطالب اصلی دین خدا نمیماند و زمینه فراهم میشد برای همان چیزی که خودش گفت که «الا دفنا دفنا». باید از بین ببریم.
و پسرش هم یزید به خیالش که الان دیگر همه کار تمام شده است لذا گفت: «لیت اشیاخی ببدر شهدوا». لذا گفت: «لعبت هاشم». گفت حالا دیگر ما این کار را تمام میکنیم.
در نقل دیگری هم در تاریخ دمشق ابن عساکر که آن دایه یزید میگوید: یزید در جواب آن شخص گفت: «كلما طلع منهم طالع أخذته سيوف آل أبي سفيان» که یکی گفت این علی بن الحسین را هم بکش اینها بعداً هی هر کدام میروند وا حسینا شروع میکنند. از سر غرور ولی نمیدانست یزید که خدای متعال چه دارد بر زبانش جاری میکند. از سر غرورش گفت نترس، هر کدام از اینها یک ذره بخواهند سبز بشوند «طلع منهم طالع»، اگر هر جوانهای از این بنیهاشم بخواهد سر در بیاورد و ادعا کند و حرف بزند وا حسینا بگوید، «اخذته سیوف آل ابی سفیان»؛ آل ابی سفیان محوشان میکنند. اینقدر قدرت داریم که ما از زنده ماندن علی بن الحسین صلوات الله و سلامه علیه باکی ندارم. خب خدا میخواست حجت خودش را حفظ کند تا معلوم بشود که عاشورا چه شده و ادامهاش چه خواهد شد که حالا اصل مقصود من اینجا است.
پس صلح امام مجتبی سلام الله علیه، سبب جلوگیری از محو ایمان بود. خود امام ع اشاره فرمودند که صلح من بهتر است از انچه آفتاب بر آن تابیده، اگر این صلح نمیشد و یک طرف جنگ متقارن به پیروزی میرسید، آن طرف دیگر را محو میکرد؛ محو بالکل، نسیا منسیا. و این نشد. امام ع به نقل کمال الدین در جواب اعتراضات فرمودند: لیس منا الا و فی عنقه بیعة لطاغیة زمانه الا ابن حیرة الاماء، که بیانگر یک منظومة عقدیة است، خب حضرت صلح کردند، آمد، معاویه رفت، یزید آمد جایش.
حالا چه؟ حالا میخواهد با زور، «فليکن مع الجواب رأس الحسین» با زور میخواهد از حضرت بیعت بگیرد و در واقع که اصلا کاری به بیعت او نداشت، تنها رقیب مهم خودش را امام حسین میدانست، هر جوری بود حضرت را به لطائف الحیل میکشت. ابو مسلم برای بنیالعباس چقدر خدمت کرد، وقتی احساس خطر کردند او را کشتند، و یا قبل او ابو سلمه را هم همینطور کشتند. منظور میدید رقیب اصلی او حاضر باشد! نه طاقتش را نداشت. هر چند پدرش معاویه او از تعرض به امام ع منع کرده بود و میفهمید که چه لوازمی دارد.
خلاصه وقتی آمد، امام «خرج منها خائفا یترقب»؛ با آن برنامهای که پیش آمد، خود امام خواندند آیه شریفه را، از مدینه آمدند بیرون، و سپس مکه و جریانات بعدی، و برای اینکه احترام حرم بماند به طرف عراق و برنامههایی که همه میدانند.
و در این سفر امام علیه السلام اسراری را همراه کردند که سر بودن آن در مقصود ما بسیار دخیل است، مثلا در وقت خروج از مکه صریحا فرمودند کأنی باوصالی.... گویا میبینم که گرگها بندبند بدنم را پاره پاره میکنند، یعنی صحنه شهادت خود را با اشاره غیبی ذکر کردند، چه کسی وقتی برای جمع قشون و هدف حکومت میرود ابتدا صحنه شهادت خودش را برملا میکند؟ و به همراهیان میفرماید: من کان باذلا فینا مهجته موطنا علی لقاء اللله نفسه فلیرحل معنا؟ چه کسی در این سفر با خود مشتی زن و فرزند میبرد؟ ابن عباس که نمیشد با حرف معمولی جواب او را داد که گفت پس چرا با خود این زن و فرزند را میبری؟ امام ع ادامه دادند: شاء أن یراهن سبایا، در تمام طول تاریخ یک مورد پیدا کنید که کسی برای هدفی اجتماعی سیاسی که در معرضیت جدال و جنگ است در سفر ابتدایی خود همراه خودش زن و فرزندش را برده باشد، در بین قیام کنندگان از زیدیه دهها نفر قیام کردند که اولین آنها جناب زید بن علي ع بود، آیا یک نفر میتوان در بین انها یافت که در سفر قیام با خود زن و فرزند برده باشد؟ هر کسی میفهمد که باید با جنگجویان رفت و اگر پیروزی حاصل شد سپس زن و فرزند را آورد، و عجیب آنکه امام ع حتی پس از رسیدن خبر شهادت حضرت مسلم هم با زن و فرزند ادامه دادند، و حال آنکه کار سادهای بود که در آن هنگام بعض جوانان بنی هاشم را مامور میکردند تا زنان و فرزندان را به مدینه ببرند، این اسرار و قرائن دلالت میکند که ماموریت الهی امام ع برپا کردن یک صحنه تمام عیار مظلومیت است که پتانسیل تجدیدپذیری و پشتوانه مستمر برای یک حشر عظیم اجتماعی در طول تاریخ دارد تا بتواند میلیونها داغدار و عزادار از صمیم قلب را به سوی حرم کربلاء سرازیر کند.
نکته اینجا است، آن چه که همه عرض من در این چند کلمه هست سر این است که: جنگ کربلا یک جنگ نابرابر بود. جنگی بود که همه میدانستند یک کسی که الان قدرت مطلقه دستش است، آمدهاند یک گروه محدودی را محاصره کردند که همهشان را درو کنند به خیال خودشان و محو کنند. اینجا وقتی پیروز میشود، پیروزی است که هر چند خیالش میرسد میتواند محو کند آنها را؛ اما چون در اینجا جنگ نابرابر است و بر خلاف جنگ متقارن که مغلوب هم خودش رجز انا رجل میخوانده در قبال او، و وقتی مغلوب میشود همه میگویند خب جنگ بود و مغلوب شد، اما در جنگ نامتقارن نابرابر، کسی که مغلوب میشود مظلوم است. چون اینها محاصرهاش کردند، یک تعداد کمی مظلومانه شهید شدند در مقابل یک سپاه عظیم، و آن هم به نحو نزول بر حکم، که حضرت علی اکبر سلام الله علیه در تاریخ میخ این امر را کوبیدند برای پدرشان صلوات الله علیه که چه؟ نگاه کنید همه تواریخ شیعه و سنی آوردند رجز حضرت علی اکبر سلام الله علیه را که خودشان را ابتدا معرفی کردند، بعد چه فرمودند؟ فرمودند که: «والله (یا تالله) لا يحکم فينا ابن الدعی»؛ لا يحکم فينا. یعنی الان رسیده به ذلت، هیهات منا الذله. ما را اجبار کردند بر نزول بر حکم ابن الدعی، عبیدالله بن زیاد ملعون. یعنی همه برویم تسلیم بشویم و کار دست او، اشاره کند همه ما را بکشند به بدترین وجه که میکردند سر جایش بحثش شده، و یا اینکه نه، بگوید مثلا کذا. لا یحکم فینا، والله تالله لا یحکم فینا ابن الدعی. حضرت علیاکبر اینها را جاودانه کردند، میخش را کوبیدند. به هر تاریخ شیعه و سنی هر منصفی مراجعه کند ببیند این رجز حضرت بود برای اینکه بگویند پدر من در شرایطی شهید شد که از او خواسته بودند نزول بر حکم ابن الدعی را. تسلیم بشوند هر چه او گفت اشاره کرد گردن همه را بزنند، نکرد اختیار دست او.
و این بالاترین ذلت بود، حضرت فرمودند: «الا ان الدعی بن الدعی قد رکز بین اثنتین بین السلة و الذلة و هیهات منا الذله، یابی الله ذلک لنا و رسوله و حجور طابت و طهرت»، ابا دارند آن دامنهای پاک که ما اینجور ذلتی را بپذیریم. روشن هم هست بر هر عاقلی. خب ببینید نزول بر حکم یک مظلومیت آشکار است در یک نزاع نابرابر. کسی که این ذلت را نپذیرفته و شهید شده، پیروز او توهم میکند که این مظلوم را نسیا منسیا میکنم، اما ابدا دیگر ممکن نیست. ذهن عموم عرف عام مدافع مظلوم است، فطرتشان مدافع مظلوم است. میگویند در یک نزاع نابرابر شما مظلومانه کسی را شهید کردید. این نمیگذارند دیگر بماند، نسیا منسیا بشود، بتواند آن دشمن کار خودش را انجام بدهد در اینکه محو کند ایمان را.
خب خدای متعال، به آن احتمالی که من میخواهم عرض کنم، کتاب او تنزیل دارد روز غدیر فرمود: «الیوم یئس الذین کفرو من دینکم». تنزیلش با این شد، دیگر مأیوس شدند اسلام را بتوانند از بین ببرند. اما نفاق کار خودش را شروع کرد. روز عاشورا چون صبغه نزاع، نزاع نابرابر، و مظلومیت در کمال مظلومیت، و شقاوت پیروز میدان ظاهری در کمال شقاوت، قساوت و ظلم بود، این دیگر تمام شد کار اینکه نفاق بتواند ایمان را محو کند. تمام شد.
یعنی حضرت سیدالشهدا صلوات الله علیه در یک روز، به شعر معروف، آن بساطی را که گستردند عمری شامیان، نیمروز آن شه به دشت کربلا برچید و رفت. آن بساط تمام شد. الیوم یئس الذین نافقوا. آنهایی که در لباس نفاق طمع داشتند ایمان را و بعدش اساس دین و اسلام را به دنبالش و اذان و همه چیز را از بین ببرند، با این روز عاشورا دیگر تمام شد. یعنی دیگر ممکن نیست.
و لذا اینکه حضرت زینب سلام الله علیها در خطبه خود با قاطعیت فرمودند: «کد کیدک و اسع سعیک فو الله لا تمیت وحینا و لا تمحو ذکرنا» دلالت روشن دارد که روز برادرم روز یأس نفاق از محو ایمان است.
و لذا هم بعدش میبینیم توابین شروع شد، مختار آمد، چه کارها شد تا الیوم که ما داریم میبینیم که هر سال روز عاشورا و اربعین چه دم و دستگاهی است. یعنی دیگر یئس الذین نافقوا. منافقین بروند بمیرند که ممکن نیست با روز عاشورا که انجام شد، این شهادت مظلومانه، بتوانند این را محوش کنند، ولایت را محو کنند، این تاویل آیه شریفه میشود پشت تنزیلش که در روز مبارک غدیر است.
خب بعدش چه شد؟ میبینید بعدش معصومین علیهمالسلام برنامهشان را، نظم معارف دین را، و نظم فرایند امور تا روز ظهور حضرت بقیة الله صلوات الله و سلامه علیه، همه اینها را گفتند، و حتی با لحن عتاب «اف اف ما انا لهؤلاء بامام» در نقل کافی شریف، پرده از یک منظومهای از عقائد و معارف برداشتند.
امام سجاد سلام الله علیه، در آن نقلی که در ناسخ التواریخ از کتاب حبیب السیر که مراجعه به اصلش هم شد، نقل میکند، معاویه بن یزید که خودش را خلع کرد، به نقل حبیب السیر گفتهاند پس تو کی را میگویی؟ گفت حق مال علی بن حسین سلام الله علیه هست. بروید سراغ او، اما من میدانم قبول نمیکند. یک جور خبری داشت، فتانتش بود. به طور قطع از زمان امام سجاد سلام الله علیه تا زمان غیبت و الی الان زمان معصومین، احدی از کفر طمع محو اسلام نمیتواند بکند و احدی از حزب نفاق طمع محو ایمان و ولایت نمیتواند بکند. عاشورا تمام کرد. الیوم یئس. تمام شد این که بتوانند...
و لذا امام سجاد سلام الله علیه دیگر خیالشان جمع است، حجت خدایند، خبر دارند که تاویل «الیوم یئس الذین نافقوا» محقق شده است. لذا حضرت شروع میکنند بستر نشر تثبیت معرفتی ولایت و امامت را و ذریه طیبهشان همه معصومین علیهمالسلام اینها دارند.
ولی اگر نفاق، کفر، در محو اصل اسلام و محو اصل ایمان مایوس شدند که اینها دیگر نمیتوانند کاریاش کنند به عنوان یک معرفت، به عنوان یک نظر، به عنوان یک نظام معرفتی، به عنوان امری که ایدههایی است برای عدهای که میفهمند مطلب را اگر نمیتوانند محوش کنند، اما در اجرا مانع شدند، ظلم و فساد ادامه دادند، دادند، لذا وعدهای که قرآن کریم میفرماید: «هو الذی ارسل رسوله بالهدی ودین الحق لیظهره علی الدین کله ولو کره المشرکون»، این «لیظهره» اجرایش است. یک ظهور میخ معرفتی کوبیدن، این «لیظهره» شده است. یعنی «الیوم یئس الذین کفرو والذین نافقو». و لذا «لیظهره»، این دین غلبه را پیدا کرده، مایوساند دشمنان او از اینکه با این شأن اسلامیتش، ایمانیتش، ولایت و اینها را محو کنند. ولی در مقام اجرا نه، «یملاء الله الارض به قسطاً و عدلاً بعدما ملئت ظلماً و جوراً». ادامه میدهند که زمین پر میشود و «ظهر الفساد فی البر والبحر بما کسبت ایدی الناس»، اینش هست. اصل دین بقایش بیمه شده «یئس». اما اجرایش اینها نه، تمام در حال مظلومیت، در حال صبر و غصه برای مؤمنین تا آن روزی که وعده الهی است.
خب این در کجا است؟ «لیظهره» برای مرحلهای که در اجرا هم غالب بشود حالا دیگر صحبت ایمان و کفر نیست، حالا دیگر نمیگویند کافر، مؤمن، منافق؛ اصلا صحبت ظلم و جور است، صحبت جانشینیاش است به عدل و قسط. اینجاست که زمان غیبت کبرا که طی میشود، آیه شریفه «الیوم یئس» معنای خودش را داشته اما «لیظهره علی الدین کله» هم مرتبه اول خودش را داشته با آن «یئس»، اما آن تاویل اعظمش و ظهور مطلقش بر همه «علی الدین کله» کی است؟ تاویلش تو آیه شریفه دیگری است که به وضوح بیان میفرماید: «یا ایها الذین آمنوا من یرتد منکم عن دینه».
این ارتداد ببینید: دین دیگر مستقر است، ایمان هم مستقر است. «یئس الذین کفرو» چه منافقشان چه کافرشان و مشرکشان، آنها مأیوس شدند. اما ارتداد پیدا میکنند، برمیگردند، فساد میکنند، فتنهها به پا میکنند، «من یرتد منکم عن دینه». برای اجرای این دینی که اصلش مایوسید از بینش ببرید، برای اجرایش در آینده «فسوف ياتی الله بقوم يحبهم ويحبونه اذلة علی المؤمنين اعزة علی الکافرين يجاهدون فی سبيل الله ولا يخافون لومة لائم». آن یک مجاهدهای است برای چه؟ برای دینی که «لا یبقی من الاسلام الا اسمه». این دینی که اصلش مانده به معنای این که یک دین الهی است، اما اجرایش، تثبیتش، بهرهمند شدن از آثار معارفش و احکامش اینها روی زمین مانده بوده، «لا یخافون لومة لائم یجاهدون». آنها میآیند در آن زمان ظهور حضرت به مرحله اجرای کامل میرسانند این دین را.
بنابراین با این خلاصهای که عرض کردم، حاصل عرض من این شد به عنوان احتمال، که آیه شریفه «الیوم یئس الذین کفرو» یک تنزیلی دارد روز مبارک غدیر است، «یئس الذین کفرو» مشرکین مال آن روز. یک تاویلی دارد مثل «قتال علی التاویل»، این هم تاویلش وقوع عاشورای سیدالشهدا است. یعنی درست در روز عاشورا «الیوم یئس الذین کفرو» باطنا منافقین از اینکه دیگر چه بشود... آن غروری هم که یک روز دو روز بود فوری عقلایشان حتی همان زمان خود یزید هم نگاه کنید آن سرزنشها و مطالبی که سایرین اطرافیانش حتی گفتند، آنهایی که زیرک بودند سریع مطلب را میفهمیدند، گفتند تمام شد، با کشته شدن حسین همه چیز ما بر باد رفت. فهمیدند دیگر میخ ولایت کوبیده شد. حضرت سیدالشهدا «بذل مهجته فيک ليستنقذ عبادک من الجهالة وحيرة الضلالة». این ضلالت ضلالت در ایمان است. ایمانی که برمیگردد به اسلام عام اما جوهره آن است. «حیرة الضلالة بذل مهجته». این دیگر یئسوا. این هم میشود تاویل «الیوم یئس». و «فسوف یأتی الله بقوم» میشود تاویل و بلکه وجه جمعی بین تنزیل و تاویل در چه؟ در ظهور حضرت برای «من یرتد منکم عن دینه».
اما آیه بعد آن بیان میفرماید: «انما ولیکم الله و رسوله...»، نه الان «انما ولیکم...»، ولی شما معلوم شده، میخش هم کوبیده شده، «یئس الذین کفرو» هم تمام است برای هم کفار هم با روز عاشورا برای اینکه بتوانند ایمان را، ولایت را محو کنند این هم تمام شده، فقط میماند «من یرتد منکم عن دینه»، هر چه فساد و فتنه باشد جبرانش، استدراکش خدای متعال در بالاترین وجه انجام میدهد که تو آن روایت به حضرت عرض... که اینجوری که ما میبینیم همه جهنمیاند، پس چه غرضی از دین و نزول دین الهی چطور محقق میشود؟ حضرت فرمودند اگر شاید اینجا پرده جلوی چشمت کنار برود زمان ظهور امر ما را ببینی که چقدر چقدر نفوس و مردم بهشتی میشوند، میبینی این فاصله این زمان غیبت این فتنههایی که میآید و عدهای گمراه هستند، آن بهشتیها غایت خلقت را در آن مرتبه بالایش محقق میکنند ولو همین فاصله هم تا زمان ظهور بشود برای آن کسانی که هدایت را خدای متعال روزیشان بکند، برای آنها هم بالاترین مقامات و درجات هست. والحمدلله رب العالمین وصلی الله علی محمد وآله الطیبین الطاهرین و سیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون
***********************
یادداشت قبل از فایل صوتی:
نکتهای در اینکه تنزیل الیوم یئس الذین کفروا من دینکم، غدیر است، و تاویل آن عاشورا است:
اگر صبر در مکه تا شعب نبود محو اسلام میشد
اگر قتال تنزیل نبود محو اسلام میشد
با غدیر، الیوم یئس الذین کفروا من دینکم
اگر صبر بر نفاق سقیفه نبود محو ایمان{اسلام حقیقی} میشد
اکر عثمان خودش میمیرد محو ایمان میشد-مفاتیح الجنان اعطیتها بنی امیه-تلقفوها تلقف الکرة
اگر ادامه نبرد صفین با شکست امام مجتبی ع مواجه میشد چون کارزار برابر بود، محو ایمان میشد
برنامه ریزی نفاق برای محو حتی اسلام توسط الا دفنا دفنا و شعر لعبت هاشم، و در عاشورا با شهادت مظلومانه در نبرد نابرابر برای اجبار بر بیعت و سپس نزول بر حکم ابن زیاد، یأس نفاق از محو اسلام و ایمان-لا تمحو وحینا و ذکرنا
یأس کفر و نفاق از محو اسلام و ایمان، مرتبهای از «لیظهره علی الدین کله» است، اما توانستند که هر چند محو نکردند اما از پیاده شدن آن جلوگیری کنند، و لذا نوبت مقابله عدل و قسط با ظلم و جور شد، که ازدیاد ظلم و جور و صبر در زمان غیبت مقدمه «لیظهره علی الدین کله» به نحو اتم و اکمل است.
و اشاره به تاویل یا تنزیل لیظهره به نحو اتمّ در آیه شریفه سوره مبارکه مائده (یعنی همین سوره آیه یاس کفار و منافقین و همین سوره آیه ولایت و وسیلة و غدیر و نقض عهد و...) شده است که من یرتدّ منکم عن فسوف یأتی الله بقوم، که اشاره به ظهور حضرت صاحب الامر عجل الله تعالی فرجه الشریف است، و تدارک میفرماید مفاسد تلاش منافقین برای جلوگیری از اجرای اسلام هر چند از محو آن مأیوس هستند.
*********************
بخش لینکها:
سامانه بينش شيعي
رجز مشهور حضرت علي أکبر ع دال بر نزول بر حکم و هیهات منا الذلة-لا یحکم فینا ابن الدعي
عثمان-لو أن بيدي مفاتيح الجنة لأعطيتها بني أمية حتى يدخلوا من عند آخرهم
ليت أشياخي ببدر لعبت هاشم بالملك
منابع شعرخوانی یزید به ترتیب تاریخ
توارث بنی امیه شعر ابن زبعری
فهرست ترتیب کتب بر حسب زمان
تشکیک و انکار
اصل شعر ابن الزبعری-لیت أشیاخي ببدر
فو الله لا تمحو ذکرنا و لا تمیت وحینا-یزید به تبع پدرش در صدد محو وحی بود
يزيد لبس قميص عثمان الذي قتل عثمان فيه ملطخا بالدم
معوية چرا يزيد را خليفه كرد؟
و ليكن مع الجواب رأس الحسين بن علي ع
سعي بني امية في محو آثار علي ع
لعن وسبّ بنی امیة نسبت به امیرالمؤمنین ع
شيعه نماز با بني اميه نميخواندند
توارث بني اميه شعر ليت اشياخي
حذف آل
استلحاق
صالح الحسن ع معاوية هداكم بأولنا وحقن دماءكم بآخرنا
قدرت دروغگوئي بني امية
لم تختلف أمة بعد نبيها
تلقفوها تلقف الكرة
برئت الذمة ممن ذكر معاوية بخير-۲۱۱هجري
كتاب المعتضد في شان بنى اميه-۲۸۴هجري
فهرست مطالب بني أمیة
صخر بن حرب ابو سفيان(57 ق هـ - 31 هـ = 567 - 652 م)
عثمان بن عفان(47 ق هـ - 35 هـ = 577 - 656 م)
معاوية بن صخر ابي سفيان(20 ق هـ - 60 هـ = 603 - 680 م)
يزيد بن معاوية(25 - 64 هـ = 645 - 683 م)
معاوية بن يزيد بن معاوية(41 - 64 هـ = 661 - 684 م)
آيا قتل عثمان، يك پروژهـ يا پروسه؟ واگر پروژهـ، بروني يا دروني -از خود معاویة؟
عثمان-لو أن بيدي مفاتيح الجنة لأعطيتها بني أمية حتى يدخلوا من عند آخرهم
شواهد کبروي و صغروي برای مدل وظیفه در زمان غیبت
زیدیة
زمان الهدنة
رزیه خمیس
سر مطهر در صحیح بخاری
لا تمحو ذکرنا
خطبه امام سجاد ع
حیة صغیرة
انکار سبی و اعتراف تواتر آلوسی
حسین منی
احب الله
دمعت قطره
بموتک التکبیرا
برائت ذمه-معاویه در عباسی
منع از مقتل خوانی
زیارت عامت للحسین ع
بردن نساء نشانه هدف قیام-بخصوص بعد از شهادت مسلم س زنها را عوردت ندادند.
باوصالی اصلا مناسب جمع کردن قشون نیست
برداشتن بیعت(شاید چند بار) مناسب تشکیل حکومت نیست
التبيان في تفسير القرآن - الشيخ الطوسي (1/ 6، بترقيم الشاملة آليا)--وينبغي أن يتوقف فيه ويذكر ما يحتمله، ولايقطع على المراد منه بعينه
التبيان في تفسير القرآن - الشيخ الطوسي (1/ 5، بترقيم الشاملة آليا)--بل ينبغي ان يقول: ان الظاهر يحتمل لامور، وكل واحد يجوز أن يكون مرادا على التفصيل.
*****************
این ارسال قبل از ویرایش و تکمیل بوده است:
****************
ارسال شده توسط:
عبدالمجید
Tuesday - 30/6/2026 - 18:31
جزاکم الله خیرا
مطالبی بعنوان شاهد به ذهنم رسید که می توان برای این مطلب عالی و راهگشا یافت که اگر سر برسد بسیاری از قضایای تاریخی و فرمایشات معصومین علیهم السلام در چهار چوبی منظم قرار می گیرد و نقشه راهی برای رفتار شیعه در ادامه مسیر خواهد بود
- جمله معاویه به یزید که با حضرت سیدالشهداء کاری نداشته باش، و او می فهمید چه می شود
- تاکید معصومین علیهم السلام بر احیای عاشورا و ذکر ثواب و پاداش برای عزاداری و بکاء و زیارت حضرت سیدالشهداء علیه السلام تا این راه و حرکت باقی بماند و فراموش نشود
غدیر تنزیل و عاشورا تأویل الیوم یئس الذین کفروا من دینکم-اسلام-کفر-صبر تا هجرت-قتال تنزیل-یأس کفر از اسلام بعد غدیر-ایمان-نفاق-صبر تا قتل عثمان-قتال تأویل-دفع ظفر نفاق-یأس نفاق از ایمان بعد عاشورا