بسم الله الرحمن الرحیم

زیارت عاشورا

السبط الشهیدعلیه السلام
آية التطهير

زیارت عاشورا-نسخه کامل الزیارات
زیارت عاشورا-نسخه مصباح المتهجد
زیارت عاشورا-مزار ابن المشهدي
زیارت عاشورا-مزار شهید
زیارت عاشورا-مصباح الزائر
زیارت عاشورا-مصباح کفعمی و بلد الامین
زیارت عاشورا-زاد المعاد
زیارت عاشورا-بحار و سایر کتب
زیارت عاشورا-فقره اخیره-خص اول ظالم
زیارت عاشورا-فقره اخیره-خص اول ظالم-مقاله آقای عندلیب-از سایت هم اندیشی آقای احمد نباتی
زیارت عاشورا-کیفیت و محل نماز زیارت
زیارت عاشورا-ویکی شیعه

زیارت ششم أمیر المؤمنین صلوات الله علیه-عاشورا-صفوان جمال

شرح حال محمد بن خالد بن عمر الطيالسي التميمي‏(162 - 259 هـ = 779 - 873 م)







ثواب قرائت زیارت عاشورا

علقمه بن محمد حضرمی می‌گوید:


«به امام باقر(ع) گفتم: دعایی به من تعلیم دهید که در آن روز (عاشورا) وقتی [از نزدیک] به زیارتِ او (امام حسین) رفتم، آن دعا را بخوانم و دعایی تعلیم دهید که با آن دعا، هنگامی که او را از نزدیک یا هنگامی که از خانه‌ام و از راه دور (و به قصد زیارت بدان سو) اشاره می‌کنم، بخوانم.»

امام فرمود:‌ «ای علقمه پس از آن که با اشاره به آن حضرت سلام کردی، دو رکعت نماز بخوان و پس از آن این قول (متن زیارت) را می‌خوانی. پس هنگامی که این زیارت را خواندی در حقیقت او را به چیزی خواندی که هرکس از ملائکه که بخواهند او را زیارت کند به آن می‌خواند. و خداوند برای تو هزار هزار سیئه محو می‌کند، تو را هزار هزار درجه بالا می‌برد. جزو کسانی می‌باشی که در رکاب حضرت به شهادت رسیدند، حتی در درجات آنها هم شریک می‌شوی و برای تو ثواب تمام انبیا، رسولان و هر کس که حسین(ع) را از زمان شهادتش تا به حال زیارت کرده، را می‌نویسند.»[۱۲]

علقمه می‌گوید امام باقر (ع) بعد از نقل این زیارت فرمود: «ای علقمه! اگر توانستی هر روز از عمرت حسین (ع) را با این زیارت، زیارت کنی، این کار را انجام بده، پس برای تو ثواب تمام این زیارت است.»[۱۳]
















نکته ای تحقیقی در مورد زیارت عاشورا
حجت الاسلام والمسلمین مدرسی در یادداشتی به بررسی نکته ای دقیق و تحقیقی در خصوص زیارت عاشورا پرداخته است.
کد خبر: ۲۵۹۲۹۵
۱۳:۴۲ - ۲۳ مرداد ۱۴۰۰

به گزارش «شیعه نیوز»، حجت الاسلام والمسلمین مدرسی در یادداشتی به بررسی نکته ای دقیق و تحقیقی در خصوص زیارت عاشورا پرداخته است.

در این یادداشت که به قلم حجت الاسلام والمسلمین سید محمدحسین مدرسی از اساتید حوزه علمیه نگاشته شده، آمده است:

بسم الله الرحمن الرحیم

سالها بود هر وقت این فقره از لعن زیارت شریف عاشورا ( اَللّهُمَّ الْعَنِ الْعِصابَةَ الَّتی جاهَدَتِ الْحُسَیْنَ عَلَیْهِ اَلسَّلامُ ) را می خواندم، اشکال به ذهنم می آمد که نباید (جاهَدَتِ الْحُسَیْنَ) باشد، چون لفظ جهاد در اصطلاح قرآن و روایات واژه مقدسی شناخته شده و در مورد نبرد اهل حق بر علیه باطل به کار رفته است و لیکن در اینجا برعکس شده است و در باره جنگ اهل باطل(دار و دسته یزید) بر علیه اهل حق ( امام حسین علیه السلام و اصحاب ایشان) استفاده شده است. و این بر خلاف مصطلح عمومی قرآن و روایات است.

برای نمونه چند مورد از موارد قرآن مجید که ماده (ج ه د) به کار رفته است، ذکر می کنیم:

وَجَاهَدَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ (توبه 19)

وَجَاهَدُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ (بقره 218)

إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَهَاجَرُوا وَجَاهَدُوا بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ (انفال 72)

وَلَمَّا یَعْلَمِ اللَّهُ الَّذِینَ جَاهَدُوا مِنْکُمْ (توبه 16)

ثُمَّ جَاهَدُوا وَصَبَرُوا (نحل 110)

وَتُجَاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ (صف 11)

وَمَنْ جَاهَدَ فَإِنَّمَا یُجَاهِدُ لِنَفْسِهِ (عنکبوت 6)

یُجَاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ (مائده 54)

جَاهِدِ الْکُفَّارَ وَالْمُنَافِقِینَ (تحریم 9)

انْفِرُوا خِفَافًا وَثِقَالًا وَجَاهِدُوا (توبه41 )

لَا یَسْتَوِی الْقَاعِدُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ غَیْرُ أُولِی الضَّرَرِ وَالْمُجَاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ (نساء 95)

وَفَضَّلَ اللَّهُ الْمُجَاهِدِینَ عَلَی الْقَاعِدِینَ (نساء 95)

حَتَّیٰ نَعْلَمَ الْمُجَاهِدِینَ مِنْکُمْ وَالصَّابِرِینَ (محمد 31) و ...

البته در دو آیه راجع به والدین است که وَإِنْ جَاهَدَاکَ لِتُشْرِکَ بِی مَا لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ فَلَا تُطِعْهُمَا (عنکبوت 8 و لقمان 15) .

که به نظر، خلاف بقیه آیات آمده و در خدمت اهل باطل(والدین مشرک) به کار رفته است و لیکن، با دقت در می یابیم که در این دو مورد، لفظ(جهاد) در معنای حقیقی اش که تلاش و سعی و کوشش است استعمال شده است در حالی که در بقیه موارد، نوعاً در معنای اصطلاحی آن که نبرد و درگیری اهل حق علیه باطل است، به کار رفته است.

و مطلب دیگر اینکه شاید دو آیه مربوطه به والدین، برای تعظیم والدین نسبت به فرزند(حتی والدین مشرک)، در آن کلمه جهاد به خدمت آنان آورده شده است.

با این توضیحات، به نظر می رسد که کلمه(جاهدت) در زیارت عاشورا از لحاظ قرآنی مناسب نیست ، در روایات هم اگر اگر تحقیقی انجام گیرد، امر چنین است.

بنابراین، کلمه جاهدت یا محرف (حاربت) است، چون در خیلی از موارد در قرآن و روایات واژه (ح ر ب) برای جنگ باطل علیه حق استعمال شده است مانند:

وَإِرْصَادًا لِمَنْ حَارَبَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ (توبه 107)

إِنَّمَا جَزَاءُ الَّذِینَ یُحَارِبُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ (مائده 33)

کُلَّمَا أَوْقَدُوا نَارًا لِلْحَرْبِ أَطْفَأَهَا اللَّهُ (مائده 64) و آیات دیگر

در روایات هم بعد از تحقیق، همین مطلب به دست می آید.

بنابر این توجیه، فقره لعن زیارت شریفه عاشورا چنین می شود: ( اَللّهُمَّ الْعَنِ الْعِصابَةَ الَّتی حارَبتِ الْحُسَیْنَ عَلَیْهِ اَلسَّلامُ )

و یا تصحیف از (جاحد) با حاء جیمی یعنی انکار کردن و رد نمودن است. ( اَللّهُمَّ الْعَنِ الْعِصابَةَ الَّتی جاحدَتِ الْحُسَیْنَ عَلَیْهِ اَلسَّلامُ )

یعنی کسانی که حق امام حسین را با وجود شناخت آن حضرت انکار نمودند. چنانچه در قرآن مجید هم این واژه به همین معنا آمده است : (وَجَحَدُوا بِهَا وَاسْتَیْقَنَتْهَا أَنْفُسُهُمْ ظُلْمًا وَعُلُوًّا ۚ – نمل 14 )

بعد از چندین سال خلجان و دغدغه، به کتاب شریف مستدرک اخبار الدخیله مرحوم علامه شیخ محمد تقی تستری مراجعه کردم و دیدم در دو جای کتاب همین دو احتمال را داده اند (ملحق مستدرک صفحه 318 و اصل مستدرک صفحه 254 )

انتهای پیام
منبع: ایسنا
لینک کوتاه: shia-news.com/0015SB
گزارش خطا
۱
پسندیدم
ارسال نظر
برچسب ها: مدرسی زیارت عاشورا جاهَدَتِ جهاد قرآن امام حسین یزید








****************
ارسال شده توسط:
حسن خ
Saturday - 30/7/2022 - 12:15

كامل الزيارات، النص، ص:175-176 

قال صالح بن عقبة الجهني و سيف بن عميرة قال علقمة بن محمد الحضرمي فقلت لأبي جعفر ع علمني دعاء أدعو به في ذلك اليوم إذا أنا زرته من قريب و دعاء أدعو به‏                
إذا لم أزره من قريب و أومأت إليه من بعد البلاد و من سطح داري بالسلام قال فقال يا علقمة إذا أنت صليت ركعتين بعد أن تومئ إليه بالسلام و قلت عند الإيماء إليه و من بعد الركعتين هذا القول فإنك إذا قلت ذلك فقد دعوت بما يدعو به من زاره من الملائكة و كتب الله لك بها ألف ألف حسنة و محا عنك ألف ألف سيئة و رفع لك مائة ألف [ألف‏] درجة و كنت ممن استشهد مع الحسين بن علي حتى تشاركهم في درجاتهم و لا تعرف إلا في الشهداء الذين استشهدوا معه و كتب لك ثواب كل نبي و رسول و زيارة من زار الحسين بن علي ع منذ يوم قتل‏

ص 179

قال علقمة قال أبو جعفر الباقر ع يا علقمة إن استطعت أن تزوره في كل يوم بهذه الزيارة من دهرك فافعل فلك ثواب جميع ذلك إن شاء الله تعالى.

 

 

حکایت سید رشتی

النجم الثاقب

حکایت هفتادم:سیّد احمد رشتی موسوی

جناب مستطاب تقی صالح، سیّد احمد بن سیّد هاشم بن سیّد حسن موسوی رشتی تاجر ساکن رشت - ایّده اللَّه - در هفده سال قبل، تقریباً به نجف اشرف مشرّف شد و با عالم ربّانی و فاضل صمدانی، شیخ علی رشتی - طاب ثراه - که در حکایت آینده مذکور خواهند شد، ان شاءاللَّه، به منزل حقیر آمدند و چون برخاستند، شیخ از صلاح و سداد سیّد مرقوم، اشاره کرد و فرمود: قضیّه عجیبه ای دارد و در آن وقت، مجال بیان نبود.

پس از چند روزی ملاقات شد؛ فرمود: سیّد رفت و قضیه را با جمله ای از حالات سیّد نقل کرد. بسیار تأسف کردم، از نشنیدن آنها از خود او؛ اگر چه مقام شیخ رحمه الله اجلّ از آن بود که احتمال اندکی خلاف در نقل ایشان برود و از آن سال تا چند ماه قبل این، مطلب در خاطرم بود. تا در ماه جمادی الاخره این سال از نجف اشرف برگشته بودم، در کاظمین، سیّد صالح مذکور را ملاقات کردم که از سامرّه مراجعت کرده، عازم عجم بود.

پس شرح حال او را چنان چه شنیده بودم، پرسیدم و از آن جمله، قضیّه معهوده؛ همه را نقل کرد مطابق آن و آن قضیه چنان است که گفت:

در سنه هزار و دویست و هشتاد به اراده حجّ بیت اللَّه الحرام از دار المرز رشت آمدم به تبریز و در خانه حاجی صفر علی تاجر تبریزی معروف منزل کردم.

چون قافله نبود، متحیّر ماندم تا آن که حاجی جبّار جلودار سدهی اصفهانی بار برداشت به جهت طربوزن تنها، از او مالی کرایه کردم و رفتم. چون به منزل اول رسیدیم، سه نفر دیگر به تحریص حاجی صفر علی به من ملحق شدند. یکی حاجی ملّا باقر تبریزی، حجّه فروش معروف علما و حاجی سیّد حسین تاجر تبریزی و حاجی علی نامی که خدمت می کرد.

پس به اتفاق روانه شدیم تا رسیدیم به ارزنة الرّوم و از آن جا عازم طربوزن. در یکی از منازل ما بین این دو شهر، حاجی جبّار جلودار به نزد ما آمد و گفت: این منزل که در پیش داریم مخوف است. قدری زود بار کنید که به همراه قافله باشید. چون در سایر منازل غالباً از عقب قافله به فاصله می رفتیم

ص 712.

پس ما هم تخمیناً دو ساعت و نیم یا سه به صبح مانده به اتفاق حرکت کردیم به قدر نیم یا سه ربع فرسخ از منزل خود دور شده بودیم که هوا تاریک شد و برف مشغول باریدن شد، به نحوی که رفقا هر کدام سر خود را پوشیده و تند راندند. من نیز آن چه کردم که با آنها بروم ممکن نشد تا این که آنها رفتند من تنها ماندم.

پس از اسب پیاده شده و در کنار راه نشستم و به غایت مضطرب بودم. چون قریب شش صد تومان برای مخارج راه، همراه داشتم؛ بعد از تأمّل و تفکّر، بنابر این گذاشتم که در همین موضع بمانم تا فجر طالع شود، به آن منزل که از آن جا بیرون آمدیم، مراجعت کنم و از آن جا چند نفر مستحفظ به همراه برداشته، به قافله ملحق شوم.

در آن حال، در مقابل خود باغی دیدم و در آن باغ، باغبانی که در دست بیلی داشت که بر درختان می زد که برف از آنها بریزد. پس پیش آمد، به مقدار فاصله کمی ایستاد و فرمود: «تو کیستی؟»

عرض کردم: رفقای من رفتند و من مانده ام. راه را نمی دانم. گم کرده ام.

فرمود به زبان فارسی: «نافله بخوان تا راه را پیدا کنی!»

من مشغول نافله شدم. بعد از فراغ تهجّد، باز آمد و فرمود: «نرفتی؟»

گفتم: واللَّه! راه را نمی دانم.

فرمود: «جامعه بخوان!»

من جامعه را حفظ نداشتم و تاکنون حفظ ندارم با آن که مکرّر به زیارت عتبات مشرّف شدم. پس از جای برخاستم و جامعه را بالتّمام از حفظ خواندم.

باز نمایان شد، فرمود: «نرفتی؟ هستی؟»

مرا بی اختیار گریه گرفت. گفتم: هستم، راه را نمی دانم.

ص 713

فرمود: «عاشورا بخوان!»

و عاشورا نیز حفظ نداشتم و تاکنون ندارم. پس برخاستم و مشغول خواندن زیارت عاشورا شدم از حفظ، تا آن که تمام لعن و سلام و دعای علقمه را خواندم.

دیدم باز آمد و فرمود: «نرفتی؟ هستی؟»

گفتم: نه، هستم تا صبح.

فرمود: «من حال، تو را به قافله می رسانم.»

پس رفت و بر الاغی سوار شد و بیل خود را به دوش گرفت و آمد.

فرمود: «به ردیف من بر الاغ من سوار شو؟»

سوار شدم. پس عنان اسب خود را کشیدم، تمکین ننمود و حرکت نکرد.

فرمود: «جلو اسب را به من ده.»

دادم. پس بیل را به دوش چپ گذاشت و عنان اسب را به دست راست گرفت و به راه افتاد. اسب در نهایت تمکین متابعت کرد.

پس دست خود را به زانوی من گذاشت و فرمود: «شما چرا نافله نمی خوانید؟ نافله! نافله! نافله! سه مرتبه فرمود.»

و باز فرمود: «شما چرا عاشورا نمی خوانید؟ عاشورا! عاشورا! عاشورا!» سه مرتبه.

و بعد فرمود: «شما چرا جامعه نمی خوانید؟ جامعه! جامعه! جامعه!» و در وقت طی مسافت به نحو استداره سیر می نمود.

یک دفعه برگشت و فرمود: «آن است رفقای شما» که در لب نهر آبی فرود آمده، مشغول وضو به جهت نماز صبح بودند.

پس من از الاغ پایین آمدم. که سوار اسب خود شوم و نتوانستم. پس آن جناب پیاده شد و بیل را در برف فرو کرد و مرا سوار کرد و سر اسب را به سمت رفقا برگرداند.

من در آن حال، به خیال افتادم که این شخص کی بود که به زبان فارسی حرف می زد و حال آن که زبانی جز ترکی و مذهبی، غالباً جز عیسوی، در آن حدود نبود و چگونه به این سرعت مرا به رفقای خود رسانید. پس در عقب خود نظر کردم احدی را ندیدم و از او

ص:714

...

فضیلت زیارت عاشورا

امّا زیارت عاشورا، پس در فضل و مقام آن، همان بس که از سنخ سایر زیارات نیست که به ظاهر از انشا و املای معصومی باشد؛ هر چند که از قلوب مطهّره ایشان، چیزی جز آن چه از عالم بالا به آن جا رسد، بیرون نیاید. بلکه از سنخ احادیث قدسیّه است که به همین ترتیب از زیارت و لعن و سلام و دعا از حضرت احدیّت - جلّت عظمته - به جبرییل امین و از او به خاتم النبیین صلی الله علیه وآله وسلم رسیده و به حسب تجربه، مداومت به آن، در چهل روز یا کمتر، در قضای حاجات و نیل مقاصد و دفع اعادی، بی نظیر!

ولکن احسن فواید آن که از مواظبت آن به دست آمده، فایده ای است که در کتاب دارالسلام ذکر کردم.

اجمال آن که ثقه صالح متّقی، حاجی ملّا حسن یزدی که از نیکان مجاورین نجف

ص:716

اشرف است و پیوسته مشغول عبادت و زیارت، نقل کرد از ثقه امین، حاجی محمّد علی یزدی که مرد فاضل صالحی بود در یزد که دایماً مشغول اصلاح امر آخرت خود بود و شب ها در مقبره خارج یزد که در آن جماعتی از صلحا مدفونند و معروف است به مزار، به سر می برد.

او را همسایه ای بود که در کودکی با هم بزرگ شده و در نزد، یک معلم می رفتند. تا آن که بزرگ شد و شغل عشّاری(1) پیش گرفت. تا آن که مُرد و در همان مقبره، نزدیک محلّی که آن مرد صالح بیتوته می کرد، دفن کردند. پس او را در خواب دید، پس از گذشتن کمتر از ماهی که در هیأت نیکویی است.

پس به نزد او رفت و گفت: من می دانم مبدأ و منت های کار تو و ظاهر و باطن تو را و نبودی از آنها که احتمال رود نیکی در باطن ایشان و شغل تو مقتضی نبود جز عذاب را. پس به کدام عمل به این مقام رسیدی؟

گفت: چنان است که گفتی و من در اشدّ عذاب بودم از روز وفات تا دیروز، که زوجه استاد اشرف حدّاد فوت شد و در این مکان دفن کردند - و اشاره کرد به موضعی که قریب صد ذرع، از او دور بود - و در شب وفات او، حضرت ابی عبداللَّه الحسین علیه السلام سه مرتبه او را زیارت کرد و در مرتبه سوم امر فرمود به رفع عذاب از این مقبره. پس حالت ما نیکو شد و در سعه و نعمت افتادیم.

پس از خواب، متحیّرانه بیدار شد و حدّاد را نمی شناخت و محلّه او را نمی دانست. پس در بازار حدّادین، از او تفحّص کرد و او را پیدا نمود و از او پرسید: برای تو زوجه ای بود؟

گفت: آری، دیروز وفات کرد و او را در فلان مکان - و همان موضع را اسم برد - دفن کردم.

گفت: او به زیارت ابی عبداللَّه علیه السلام رفته بود؟

گفت: نه.

گفت: ذکر مصایب او می کرد؟

ص:717

گفت: نه.

آن گاه پرسید: چه می جویی؟

خواب را نقل کرد.

گفت: آن زن مواظبت داشت به زیارت عاشورا.

و مخفی نماند که سیّد احمد، صاحب قضیّه از صلحا و اتقیا و مواظب طاعات و زیارات و ادای حقوق و طهارت جامه و بدن از قذارات مشتبهه و معروف به ورع و سداد در اهل بلد و غیره و نوادر الطافی در هر زیارت به او می رسید که مقام ذکر آن نیست.








المزار الكبير (لابن المشهدي) ؛ ؛ ص214 5- زيارة اخرى لأمير المؤمنين و الحسين بن علي صلوات الله عليهما روى محمد بن خالد الطيالسي، عن سيف بن عميرة قال: خرجت مع صفوان بن مهران الجمال و جماعة من أصحابنا إلى الغري بعد ما ورد أبو عبد الله عليه السلام، فزرنا أمير المؤمنين عليه السلام، فلما فرغنا من الزيارة صرف صفوان وجهه إلى ناحية أبي عبد الله عليه السلام و قال: نزور الحسين بن علي عليهما السلام من هذا المكان من عند رأس أمير المؤمنين عليه السلام، و قال صفوان: وردت مع سيدي أبي عبد الله الصادق جعفر بن محمد صلوات الله عليه ففعل مثل هذا و دعا بهذا الدعاء، بعد أن صلى و ودع، ثم قال لي: يا صفوان تعاهد هذه الزيارة و ادع بهذا الدعاء و زرهما بهذه الزيارة، فإني ضامن على الله لكل من زارهما بهذه الزيارة و دعا بهذا الدعاء من قرب أو بعد أن زيارته مقبولة، و أن سعيه مشكور، و سلامه واصل غير محجوب، و حاجته مقضية من الله بالغا ما بلغت، و أن الله يجيبه. يا صفوان وجدت هذه الزيارة مضمونة بهذا الضمان عن أبي، و أبي عن أبيه علي بن الحسين، و علي بن الحسين عن أبيه الحسين، و الحسين عن أخيه الحسن، عن أمير المؤمنين مضمونا بهذا الضمان، و أمير المؤمنين عن رسول الله صلى الله عليه و آله، عن جبرئيل عليه السلام مضمونا بهذا الضمان، قد آلى الله على نفسه عز و جل أن من زار الحسين بن علي عليهما السلام‏ المزار الكبير (لابن المشهدي)، ص: 215 بهذه الزيارة من قرب أو بعد في يوم عاشوراء، و دعا بهذا الدعاء، قبلت زيارته و شفعته في مسألته بالغا ما بلغ و أعطيته سؤله، ثم لا ينقلب عني خائبا و أقلبه مسرورا قريرا عينه، بقضاء حوائجه و الفوز بالجنة و العتق من النار، و شفعته في كل من شفع له ما خلا الناصب لنا أهل البيت، آلى الله تعالى بذلك على نفسه، و أشهد ملائكته على ذلك، و قال جبرئيل: يا محمد إن الله أرسلني إليك مبشرا لك و لعلي و فاطمة و الحسن و الحسين و الأئمة من ولدك إلى يوم القيامة، فدام سرورك يا محمد و سرور علي و فاطمة و الحسن و الحسين و الأئمة و شيعتكم إلى يوم البعث. و قال صفوان: قال أبو عبد الله عليه السلام: يا صفوان إذا حدث لك إلى الله حاجة فزره بهذه الزيارة من حيث كنت، و ادع بهذا الدعاء و سل ربك حاجتك تأتك من الله، و الله غير مخلف وعده و رسوله صلى الله عليه و آله بمنه، و الحمد لله. و هذه الزيارة «1»: السلام عليك يا رسول الله، السلام عليك يا صفوة الله، السلام عليك يا أمين الله، السلام على من اصطفاه الله و اختصه و اختاره من‏ ______________________________ (1) كذا، ما ذكره من رواية صفوان هو وارد في شأن زيارة عاشوراء المعروفة، لا ما نقله المؤلف بعيد هذا، فتذكر. المزار الكبير (لابن المشهدي)، ص: 216 بريته، السلام عليك يا خليل الله ما دجى الليل و غسق‏ «1»، و أضاء النهار و أشرق، السلام عليك ما صمت صامت و نطق ناطق و ذر شارق‏ «2» و رحمة الله و بركاته. السلام على مولانا أمير المؤمنين علي بن أبي طالب، صاحب السوابق و المناقب، و النجدة «3»، و مبيد الكتائب‏ «4»، الشديد البأس، العظيم المراس‏ «5»، المكين الأساس، ساقي المؤمنين بالكأس من حوض الرسول المكين الأمين. السلام على صاحب النهى‏ «6» و الفضل و الطوائل‏ «7»، و المكرمات و النوائل‏ «8»، السلام على فارس المؤمنين، و ليث الموحدين، و قاتل المشركين، و وصي رسول رب العالمين و رحمة الله و بركاته. السلام على من أيده الله بجبرئيل، و أعانه بميكائيل، و أزلفه في الدارين، و حباه بكل ما تقر به العين، صلى الله عليه و على آله الطيبين الطاهرين، و على أولاده المنتجبين، و على الأئمة الراشدين، الذين‏ ______________________________ (1) دجى الليل: أظلم، و غسق بمعناه. (2) ذرت الشمس: إذا طلعت، و الشارق: الشمس حين تشرق. (3) النجدة: الشجاعة. (4) الإبادة: الإهلاك، الكتائب جمع الكتيبة و هي الجيش. (5) المراس: الشدة. (6) النهى: العقل. (7) الطول: الفضل و العلو على الأعداء. (8) المكرمة: فعل الكرم، النائل: العطاء. المزار الكبير (لابن المشهدي)، ص: 217 أمروا بالمعروف، و نهوا عن المنكر، و فرضوا لنا الصلوات، و أمروا بإيتاء الزكاة، و عرفونا صيام شهر رمضان، و قراءة القرآن. السلام عليك يا أمير المؤمنين، السلام عليك يا يعسوب الدين و قائد الغر المحجلين، السلام عليك يا باب الله، السلام عليك يا عين الله الناظرة «1»، و يده‏ «2» الباسطة، و أذنه الواعية «3»، و حكمته البالغة «4»، و نعمته السابغة «5»، السلام على قسيم الجنة و النار، السلام على نعمة الله على الأبرار و نقمته على الفجار، السلام على سيد المتقين الأخيار. السلام على أخي رسول الله و ابن عمه، و زوج ابنته و المخلوق من طينته، السلام على الأصل القديم‏ «6» و الفرع الكريم، السلام على الثمر الجني، السلام على أبي الحسن علي، السلام على شجرة طوبى و سدرة المنتهى‏ «7» ______________________________ (1) أي شاهدة على عباده، فكما أن الرجل ينظر بعينه ليطلع على الأمور كذلك خلقه الله ليكون شاهدا على الخلق ناظرا في أمورهم. (2) اليد كناية عن النعمة و الرحمة أو القدرة. (3) وجه الاستعارة لأن الله تعالى- على ما ورد في الروايات في تفسير: «و تعيها أذن واعية»- خلقه ليسمع و يحفظ علوم الأولين و الآخرين. (4) كلمته (خ ل)، أي مظهرها أو مخزنها. (5) السابغة: الكاملة. (6) المراد بالقديم المتقادم في الزمان لا الأزلي، لكون نورهم سابقا في الخلق على سائر المخلوقات. (7) التشبيه بالثمرة و الشجرة و السدرة لوفور منافعه و عموم فوائده لجميع المخلوقات. المزار الكبير (لابن المشهدي)، ص: 218 السلام على آدم صفوة الله، و نوح نبي الله، و إبراهيم خليل الله، و موسى كليم الله، و عيسى روح الله، و محمد حبيب الله، و من بينهم‏ من النبيين و الصديقين و الشهداء و الصالحين و حسن أولئك رفيقا. السلام على نور الأنوار، و سليل‏ «1» الأطهار، و عناصر «2» الأخيار، السلام على والد الأئمة الأبرار، السلام على حبل الله المتين‏ «3»، و جنبه المكين، و رحمة الله و بركاته. السلام على أمين الله في أرضه و خليفته في عباده، و الحاكم بأمره، و القيم بدينه، و الناطق بحكمته، و العامل بكتابه، أخي الرسول، و زوج البتول، و سيف الله المسلول، السلام على صاحب الدلالات و الآيات الباهرات و المعجزات القاهرات، المنجي من الهلكات، الذي ذكره الله في محكم الآيات، فقال تعالى «و إنه في أم الكتاب لدينا لعلي حكيم‏» «4» السلام على اسم الله الرضي، و وجهه المضي‏ء، و جنبه العلي و رحمة الله و بركاته، السلام على حجج الله و أوصيائه، و خاصة الله و أصفيائه، و خالصته و أمنائه، و رحمة الله و بركاته. ______________________________ (1) السليل: الولد. (2) العنصر- بضم الصاد و قد يفتح- الأصل و الحسب، و الجمع للمبالغة، أو المراد أحد العناصر. (3) المتانة: الشدة. (4) الزخرف: 4. المزار الكبير (لابن المشهدي)، ص: 219 قصدتك يا مولاي يا أمين الله و حجته، زائرا عارفا بحقك، مواليا لأوليائك، معاديا لأعدائك، متقربا إلى الله بزيارتك، فاشفع لي عند الله ربي و ربك في خلاص رقبتي من النار و قضاء حوائجي حوائج الدنيا و الآخرة. ثم انكب على القبر فقبله و قل: سلام الله و سلام ملائكته المقربين، و المسلمين لك بقلوبهم يا أمير المؤمنين، و الناطقين بفضلك، و الشاهدين على أنك صادق أمين، و أشهد أنك طهر طاهر مطهر، من طهر طاهر مطهر. أشهد لك يا ولي الله و ولي رسوله بالبلاغ و الأداء، و أشهد أنك جنب الله و بابه، و حبيب الله و وجهه الذي يؤتى منه، و أنك سبيل الله، و أنك عبد الله و أخو رسوله صلى الله عليه و آله. أتيتك متقربا إلى الله بزيارتك، راغبا إليك في الشفاعة، أبتغي بشفاعتك خلاص رقبتي من النار، متعوذا بك من النار، هاربا من ذنوبي التي احتطبتها على ظهري، فزعا إليك رجاء رحمة ربي. أتيتك أستشفع بك يا مولاي، و أتقرب إلى الله ليقضي بك حوائجي، فاشفع لي يا أمير المؤمنين إلى الله، فإني عبد الله و مولاك و زائرك، و لك عند الله المقام المحمود، و الجاه العظيم، و الشأن الكبير، و الشفاعة المقبولة. اللهم صل على محمد و آل محمد، و صل على أمير المؤمنين‏ المزار الكبير (لابن المشهدي)، ص: 220 عبدك المرتضى، و أمينك الأوفى، و عروتك الوثقى، و يدك العليا، و جنبك‏ «1» الأعلى، و كلمتك الحسنى، و حجتك على الورى، و صديقك الأكبر، و سيد الأوصياء، و ركن الأولياء، و عماد الأصفياء، أمير المؤمنين، و يعسوب الدين، و قدوة الصالحين، و إمام المخلصين، و المعصوم من الخلل، المهذب من الزلل، المطهر من العيب، المنزه من الريب، أخي نبيك و وصي رسولك، البائت على فراشه، و المواسي‏ «2» له بنفسه، و كاشف الكرب عن وجهه. الذي جعلته سيفا لنبوته، و آية لرسالته، و شاهدا على أمته، و دلالة لحجته، و حاملا لرايته، و وقاية لمهجته، و هاديا لأمته، و يدا لبأسه، و تاجا لرأسه، و بابا لسره، و مفتاحا لظفره، حتى هزم جيوش الشرك بإذنك، و أباد عساكر الكفر بأمرك، و بذل نفسه في مرضاة رسولك، و جعلها وقفا على طاعته، فصل اللهم عليه صلاة دائمة باقية. ثم قل: السلام عليك يا ولي الله، و الشهاب الثاقب، و النور العاقب‏ «3»، ______________________________ (1) المراد بالجنب إما القرب، فالمعنى أنت أقرب أفراد الخلق إلى الله، من باب تسمية الحال باسم المحل، و إما الطاعة، فالمراد أن طاعتك طاعة الله. (2) المواساة: المشاركة و المساهمة في المعاش، أي لم يضن بنفسه بل بذل نفسه في وقايته صلى الله عليه و آله. (3) العاقب: الذي يخلف من كان قبله في الخير، و المراد الآتي بعد الرسول صلى الله عليه و آله و خليفته. المزار الكبير (لابن المشهدي)، ص: 221 يا سليل الأطائب، يا سر الله، إن بيني و بين الله تعالى ذنوبا قد أثقلت ظهري، و لا يأتي عليه إلا رضاه‏ «1»، فبحق من ائتمنك على سره، و استرعاك أمر خلقه، كن إلى الله لي شفيعا، و من النار مجيرا، و على الدهر ظهيرا، فإني عبد الله و وليك و زائرك صلى الله عليك. و صل ست ركعات صلاة الزيارة و ادع بما أحببت، ثم قل: السلام عليك يا أمير المؤمنين، عليك مني سلام الله أبدا ما بقيت و بقي الليل و النهار. ثم أومئ إلى الحسين عليه السلام و قل: السلام عليك يا أبا عبد الله، السلام عليك يا ابن رسول الله، أتيتكما زائرا، و متوسلا إلى الله ربي و ربكما، و متوجها إليه بكما، و مستشفعا بكما إلى الله في حاجتي هذه، فاشفعا لي، فإن لكما عند الله المقام المحمود و الجاه الوجيه، و المنزل الرفيع و الوسيلة. إني أنقلب عنكما منتظرا لتنجز الحاجة و قضائها و نجاحها من الله بشفاعتكما لي إلى الله في ذلك، فلا أخيب، و لا يكون منقلبي عنكما منقلبا خاسرا، بل يكون منقلبي منقلبا راجحا مفلحا، منجحا مستجابا لي بقضاء جميع الحوائج، فاشفعا لي. أنقلب على ما شاء الله، لا حول و لا قوة إلا بالله، مفوضا أمري إلى الله، ملجئا ظهري إلى الله، متوكلا على الله، و أقول حسبي الله و كفى، ______________________________ (1) أتى عليه الدهر: أهلكه و استأصله، و المراد أنه لا يذهبها و لا يفنيها إلا رضاك. المزار الكبير (لابن المشهدي)، ص: 222 سمع الله لمن دعا، ليس وراء الله و وراءكم يا ساداتي منتهى، ما شاء الله ربي كان، و ما لم يشأ لم يكن. يا سيدي يا أمير المؤمنين و مولاي، و أنت يا أبا عبد الله، سلامي عليكما متصل ما اتصل الليل و النهار، واصل إليكما غير محجوب عنكما سلامي إن شاء الله، و أسأله بحقكما أن يشاء ذلك و يفعل فإنه حميد مجيد. أنقلب يا سيدي عنكما تائبا حامدا لله شاكرا راضيا «1»، مستيقنا للإجابة، غير آيس و لا قانط، عائدا راجعا إلى زيارتكما، غير راغب عنكما، بل راجع إن شاء الله تعالى إليكما، يا ساداتي رغبت إليكما بعد أن زهد فيكما و في زيارتكما أهل الدنيا، فلا يخيبني الله فيما رجوت و ما أملت في زيارتكما، إنه قريب مجيب. ثم انفتل إلى القبلة و قل: يا الله يا الله، يا مجيب دعوة المضطرين، و يا كاشف كرب المكروبين، و يا غياث المستغيثين، و يا صريخ المستصرخين، و يا من هو أقرب إلي‏ من حبل الوريد. يا من‏ يحول بين المرء و قلبه‏، و يا من هو بالمنظر الأعلى و بالأفق المبين، و يا من‏ هو الرحمن الرحيم*، يا من‏ على العرش استوى‏، يا من‏ يعلم خائنة الأعين و ما تخفي الصدور، و يا من لا تخفى عليه خافية. ______________________________ (1) راجيا (خ ل). المزار الكبير (لابن المشهدي)، ص: 223 يا من لا تشتبه عليه الأصوات، يا من لا تغلطه الحاجات، يا من لا يبرمه إلحاح الملحين، يا مدرك كل فوت، يا جامع كل شمل، يا بارئ النفوس بعد الموت، يا من هو كل يوم في شأن. يا قاضي الحاجات، يا منفس الكربات، يا معطي السؤلات، يا ولي الرغبات، يا كافي المهمات، يا من يكفي من كل شي‏ء و لا يكفي منه شي‏ء في السماوات و الأرض. أسألك بحق محمد و علي أمير المؤمنين، و بحق فاطمة بنت نبيك، و بحق الحسن و الحسين، فإني بهم أتوجه إليك في مقامي هذا، و بهم أتوسل، و بهم أستشفع إليك، و بحقهم أسألك و أقسم و أعزم عليك، و بالشأن الذي لهم عندك، و بالذي فضلتهم على العالمين، و باسمك الذي جعلته عندهم، و به خصصتهم دون العالمين، و به أبنتهم و أبنت فضلهم من كل فضل، حتى فاق فضلهم فضل العالمين جميعا. و أسألك أن تصلي على محمد و آل محمد و أن تكشف عني غمي و همي و كربي، و أن تكفيني المهم من أموري، و تقضي عني ديني، و تجيرني من الفقر و الفاقة، و تغنيني عن المسألة إلى المخلوقين، و تكفيني هم من أخاف همه، و عسر من أخاف عسره، و حزونة من أخاف حزونته، و شر من أخاف شره، و مكر من أخاف مكره، و بغي من أخاف بغيه، و جور من أخاف جوره، و سلطان من أخاف سلطانه، و كيد من أخاف كيده، و اصرف عني كيده و مكره، و مقدرة من أخاف مقدرته‏ المزار الكبير (لابن المشهدي)، ص: 224 علي، و ترد عني كيد الكيدة و مكر المكرة. اللهم من أرادني بسوء فأرده، و من كادني فكده، و اصرف عني كيده و بأسه و أمانيه، و امنعه عني كيف شئت و أنى شئت، اللهم اشغله عني بفقر لا تجبره، و بلاء لا تستره، و بفاقة لا تسدها، و بسقم لا تعافيه، و بذل لا تعزه، و مسكنة لا تجبرها. اللهم اجعل الذل نصب عينيه، و أدخل عليه الفقر في منزله، و السقم في بدنه، حتى تشغله عني بشغل شاغل لا فراغ له، و أنسه ذكري كما أنسيته ذكرك، و خذ عني بسمعه و بصره و لسانه، و يده و رجله و قلبه و جميع جوارحه، و أدخل عليه في جميع ذلك السقم و لا تشفه، حتى تجعل له ذلك شغلا شاغلا عني و عن ذكري، و اكفني يا كافي ما لا يكفي سواك. يا مفرج من لا مفرج له سواك، و مغيث من لا مغيث له سواك، و جار من لا جار له سواك، و ملجأ من لا ملجأ له غيرك، أنت ثقتي و رجائي، و مفزعي و مهربي، و ملجئي و منجاي، فبك أستفتح و بك أستنجح، و بمحمد و آل محمد أتوجه إليك و أتوسل و أتشفع. يا الله يا الله يا الله، و لك الحمد و لك المنة، و إليك المشتكى و أنت المستعان، فأسألك بحق محمد و آل محمد أن تصلي على محمد و آل محمد و أن تكشف عني غمي و همي و كربي في مقامي هذا، كما كشفت عن نبيك غمه و همه و كربه، و كفيته هول عدوه، فاكشف عني‏ المزار الكبير (لابن المشهدي)، ص: 225 كما كشفت عنه، و فرج عني كما فرجت عنه، و اكفني كما كفيته، و اصرف عني هول ما أخاف هوله، و مئونة من أخاف مئونته، و هم من أخاف همه، بلا مئونة على نفسي من ذلك، و اصرفني بقضاء حاجتي و كفاية ما أهمني همه من أمر دنياي و آخرتي، يا أرحم الراحمين. ثم تلتفت إلى أمير المؤمنين عليه السلام و تقول: السلام عليك يا أمير المؤمنين، و السلام على أبي عبد الله الحسين ما بقيت و بقي الليل و النهار، لا جعله الله آخر العهد مني لزيارتكما، و لا فرق الله بيني و بينكما- ثم تنصرف‏ «1». 6- زيارة أخرى له عليه السلام‏ من كتاب الأنوار، و قيل: إن الخضر عليه السلام زار بها. و بالإسناد عن يوسف الكناسي و عن معاوية بن عمار جميعا عن أبي عبد الله عليه السلام قال: إذا أردت الزيارة لأمير المؤمنين عليه السلام فاغتسل حيث تيسر لك، و قل حين تعزم: اللهم اجعل سعيي مشكورا، و ذنبي مغفورا، و عملي مقبولا، و اغسلني من الخطايا و الذنوب، و طهر قلبي من كل آفة، و زك عملي، ______________________________ (1) عنه البحار 100: 311. رواه السيد في مصباح الزائر: 77 مرسلا عن الصادق عليه السلام، عنه و عن المفيد البحار 100: 304. المزار الكبير (لابن المشهدي)، ص: 226 و تقبل سعيي، و اجعل ما عندك خيرا لي، اللهم اجعلني من التوابين و اجعلني من المتطهرين‏ و الحمد لله رب العالمين*. ثم امش و عليك السكينة و الوقار حتى تأتي باب الحرم، فقم على الباب و قل: ________________________________________ ابن مشهدى، محمد بن جعفر، المزار الكبير (لابن المشهدي)، 1جلد، دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم - قم، چاپ: اول، 1419 ق. فرحة الغري في تعيين قبر أمير المؤمنين علي بن أبي طالب عليه السلام في النجف ؛ ؛ ص96 و ذكر محمد بن المشهدي في مزاره ما صورته روى محمد بن خالد الطيالسي عن سيف بن عميرة قال‏ خرجت مع صفوان بن مهران الجمال و جماعة من أصحابنا إلى الغري بعد فرحة الغري في تعيين قبر أمير المؤمنين علي بن أبي طالب عليه السلام في النجف، ص: 97 ما ورد أبو عبد الله ع فزرنا أمير المؤمنين ع فلما فرغنا من الزيارة صرف صفوان وجهه إلى ناحية أبي عبد الله ع و قال نزور الحسين بن علي ع من المكان هذا من عند رأس أمير المؤمنين ع قال صفوان و زرت مع سيدي أبي عبد الله 6 الصادق ع و فعل مثل هذا و دعا بهذا الدعاء بعد أن صلى و ودع ثم قال يا صفوان‏ تعاهد هذه الزيارة و ادع بهذا الدعاء و زرهما بهذه الزيارة فإني ضامن على الله لكل من زارهما بهذه الزيارة و دعا بهذا الدعاء من قرب أو بعد أن زيارته مقبولة و أن سعيه مشكور و سلامه واصل غير محجوب و حاجته مقضية من الله بالغة ما بلغت و أن الله يجيبه يا صفوان وجدت هذه الزيارة مضمونة بهذا الضمان عن أبي و أبي عن أبيه علي بن الحسين عن الحسين عن أخيه عن أمير المؤمنين عن رسول الله ص عن جبرئيل ع مضمونة بهذا الضمان قال قال الله عز و جل إن من زار الحسين بن علي بهذه الزيارة من قرب أو بعد في يوم عاشوراء و دعا بهذا الدعاء قبلت زيارته و شفعت في مسألته بالغا [بالغة] فرحة الغري في تعيين قبر أمير المؤمنين علي بن أبي طالب عليه السلام في النجف، ص: 98 ما بلغت. و أعطيته سؤله ثم لا ينقلب عني خائبا و أقبله [أقلبه‏] مسرورا قريرا عينه بقضاء حوائجه و الفوز بالجنة و العتق من النار و شفعته في كل من تشفع له ما خلا و ذكر قوما آلى الله بذلك على نفسه و أشهد ملائكته على ذلك و قال جبرئيل يا محمد إن الله أرسلني إليك مبشرا لك و لعلي و فاطمة و الحسن و الحسين و الأئمة من ولدك إلى يوم القيامة فدام سرورك يا محمد و سرور علي و فاطمة و الحسن و الحسين و الأئمة و شيعتكم يوم البعث قال صفوان و قال أبو عبد الله يا صفوان إذا حدث لك إلى الله حاجة فزره بهذه الزيارة من حيث كان و ادع بهذا الدعاء و سل ربك حاجتك فإنك موعود من الله و الله غير مخلف وعد رسوله ص بمنه و الحمد لله و هذه الزيارة السلام عليك يا رسول الله السلام عليك يا صفوة الله السلام عليك يا أمين الله على من اصطفاه و آخر الوداع لا فرق الله بيني و بينكما ثم تنصرف‏ و أنا لم أذكر لفظ الزيارة لأنه ليس موضع ذلك و لكن استلزم مضمونه ذكر الحديث أجمع فذكرته لما فيه من الفضل الجزيل. فرحة الغري في تعيين قبر أمير المؤمنين علي بن أبي طالب عليه السلام في النجف، ص: 99 قال المولى المصنف غياث الدنيا و الدين عبد الكريم بن الطاوس أدام الله إقباله و بلغه آماله و لا يقال إن رواية صفوان قد اختلفت لأني أقول إنه كان جمال الصادق ع و المواضع الذي شاهده فيها تختلف فلا جرم أن لكل موضع حالا يحكيها حسب ما تجري لكثرة تردده إلى هناك و قد روى ابن بابويه في كتاب من لا يحضره الفقيه‏ ما أخبرني الفقيه أبو القاسم ب ________________________________________ ابن طاوس، عبدالكريم بن احمد، فرحة الغري في تعيين قبر أمير المؤمنين عليّ بن أبي طالب عليه السلام في النجف، 1جلد، منشورات الرضي - ايران ؛ قم، چاپ: اول، بى تا. بحار الأنوار (ط - بيروت) ؛ ج‏97 ؛ ص310 أقول: أورد السيد رحمه الله هذه الزيارة إلى قوله و على الدهر ظهيرا فإني عبد الله و وليك و زائرك صلى الله عليك و سلم كثيرا ثم قال ثم صل صلاة الزيارة ست ركعات له و لآدم و نوح ع لكل واحد منهم ركعتان ثم قم فزر الحسين ع من عند رأس أمير المؤمنين ع بالزيارة الثانية من زيارتي عاشوراء اتباعا لما ورد إن شاء الله. أقول سيظهر مما سننقله من الزيارات المخصوصة ليوم عاشوراء بمعونة ما ذكره السيد هاهنا و سيعيده هناك أن هذه الزيارة منقولة من طريق صفوان عن الصادق ع و سيأتي إسناده و سيتضح لك ما فعله المفيد و السيد ره من التغيير و الاختصاص و ينبغي ضم تلك الزيارة مع ما سيأتي ليحوز الزائر تلك الفضيلة الجليلة التي اشتملت عليها تلك الرواية المعتبرة الآتية. 24- و يؤيد ذلك ما رواه مؤلف المزار الكبير قال روى محمد بن خالد الطيالسي عن سيف بن عميرة قال: خرجت مع صفوان بن مهران الجمال- و جماعة من أصحابنا إلى الغري بعد ما ورد أبو عبد الله ع- فزرنا أمير المؤمنين فلما فرغنا من الزيارة صرف صفوان وجهه إلى ناحية أبي عبد الله ع- و قال نزور الحسين بن علي ع من هذا المكان من عند رأس أمير المؤمنين ع و قال صفوان وردت مع سيدي أبي عبد الله الصادق جعفر بن محمد ع ففعل مثل هذا و دعا بهذا الدعاء بعد أن صلى و ودع ثم قال لي يا صفوان‏ تعاهد هذه الزيارة و ادع بهذا الدعاء و زرهما بهذه الزيارة فإني ضامن على الله لكل من زارهما بهذه الزيارة و دعا بهذا الدعاء من قرب أو بعد أن زيارته مقبولة و أن سعيه مشكور و سلامه واصل غير ______________________________ (1) مصباح الزائر ص 145- 146. بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏97، ص: 311 محجوب و حاجته مقضية من الله بالغا ما بلغت و أن الله يجيبه يا صفوان وجدت هذه الزيارة مضمونا بهذا الضمان عن أبي- و أبي عن أبيه علي بن الحسين- [عن أبيه الحسين بن علي‏] و الحسين عن أخيه الحسن عن أمير المؤمنين ع مضمونا بهذا الضمان و أمير المؤمنين ع عن رسول الله ص عن جبرئيل مضمونا بهذا الضمان قال آلى الله عز و جل أن من زار الحسين بن علي بهذه الزيارة من قرب أو بعد في يوم عاشوراء و دعا بهذا الدعاء قبلت زيارته و شفعته في مسألته بالغا ما بلغ و أعطيته سؤله ثم لا ينقلب عني خائبا و أقلبه مسرورا قريرا عينه بقضاء حوائجه و الفوز بالجنة و العتق من النار و شفعته في كل من يشفع ما خلا الناصب لأهل البيت- آلى الله بذلك على نفسه و أشهد ملائكته على ذلك و قال جبرئيل يا محمد إن الله أرسلني إليك مبشرا لك و لعلي و فاطمة و الحسن و الحسين و الأئمة من ولدك فدام إلى يوم القيامة سرورك يا محمد و سرور علي و فاطمة و الحسن و الحسين و الأئمة و شيعتكم إلى يوم البعث- و قال صفوان قال أبو عبد الله ع- يا صفوان إذا حدث لك إلى الله حاجة فزره بهذه الزيارة من حيث كان و ادع بهذا الدعاء و سل ربك حاجتك تأتك من الله و الله غير مخلف وعد رسول الله ص بمنه و الحمد لله و هذه الزيارة السلام عليك يا رسول الله. و ساقها إلى آخر ما أورده المفيد ره‏ «1» و لنوضح بعض ما ربما يخفى على بعض الأذهان من عبارات تلك الزيارة السالفة قوله يا ولي الله أي محبه أو محبوبه أو من جعله الله أولى بأمر الخلق أو بأنفسهم في قوله تعالى‏ إنما وليكم الله و رسوله‏ الآية قوله ع أشهد أنك كلمة التقوى إشارة إلى قوله تعالى‏ و ألزمهم كلمة التقوى‏ و فسرها أكثر المفسرين بكلمة الشهادة و قالوا إضافة الكلمة إلى التقوى لأنها سببها أو كلمة أهلها أو بها يتقى من النار و ورد في الأخبار أن المراد بها الأئمة ع فإطلاق الكلمة عليهم لانتفاع الناس بهم و بكلامهم. «2» ______________________________ (1) المزار الكبير ص 65- 69. (2) القاموس ج 4 ص 172. بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏97، ص: 312 قال الفيروزآبادي عيسى كلمة الله لأنه ينتفع به و بكلامه و الحاصل أن المتكلم يظهر بكلامه ما أراد إظهاره و الله تعالى بخلقهم ع أظهر ما أراد إظهاره من علومه و معارفه و جلالة شأنه و يحتمل أن يكون المراد أن ولايتهم و الإيمان بهم كلمة بها يتقى من النار فهاهنا تقدير مضاف إما في اسم إن أو في خبرها أي إن ولايتك كلمة التقوى أو أنك ذو كلمة التقوى و مثل هذا الحمل على جهة المبالغة شائع. و قد مر تفسير سائر صفاته و مناقبه صلوات الله عليه في كتاب الإمامة و كتاب أحواله ع فلا نعيدها حذرا من التكرار قوله ع مدحوض يقال دحضت الحجة دحضا بطلت و لم أره متعديا في اللغة و لعله كان في الأصل مدحض على بناء الإفعال فصحف و قد يأتي المفعول بمعنى الفاعل فلعل المراد به الداحض أو جاء متعديا و لم يطلع عليه اللغويون قوله ع أول مظلوم أي من الأئمة بعد النبي ص قوله و احتسبت أي كان صبرك أو سائر أعمالك لله تعالى لا لغرض آخر قال الجزري‏ «1» في الحديث من صام رمضان إيمانا و احتسابا أي طلبا لوجه الله و ثوابه و الاحتساب من الحسب كالاعتداد من العد و إنما قيل لمن ينوي بعمله وجه الله احتسبه لأن له حينئذ أن يعتد عمله فجعل في حال مباشرة الفعل كأنه معتد به و الاحتساب في الأعمال الصالحات و عند المكروهات هو البدار إلى طلب الأجر و تحصيله بالتسليم و الصبر أو باستعمال أنواع البر و القيام بها على الوجه المرسوم فيها طلبا للثواب المرجو منها انتهى و الصديق الكثير الصدق في القول و العمل و الذي صدق رسول الله ص أسبق و أكثر و أشد من غيره و قال الفيروزآبادي‏ «2» العيبة زبيل من أدم و ما يجعل فيه الثياب و من الرجل موضع سره قوله ع و التالي لرسوله ص أي الخليفة تلوه و بعده أو من منزلته في الفضل و الكرامة بعد مرتبته قوله و المواسي له بنفسه المؤاساة بالهمز و قد يقلب واوا المشاركة و المساهمة في المعاش أي لم يضن بنفسه بل بذل نفسه‏ ______________________________ (1) النهاية ج 1 ص 258. (2) القاموس ج 1 ص 190 ________________________________________ مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، بحار الأنوارالجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار (ط - بيروت)، 111جلد، دار إحياء التراث العربي - بيروت، چاپ: دوم، 1403 ق.