بسم الله الرحمن الرحیم
فقه الضمانات؛ جلسه 43 22/10/1404
بسم الله الرحمن الرحیم
شاگرد: تفاوت زبان و کلام را دیروز فرمودید، ارتباطش نسبت به قصد هازل را بفرمایید.
شاگرد2: آیا میتوان قصد هزل و قصد جد را با هم داشت؟
استاد: فرمودهاند ارتباط بین اینکه قصد در هزل محقق میشود به چه صورت است، و هم انواعی از هزل را هم فرمودند. آقا هم فرموده بودند لااقل مراتبی که از قصد در ذهنت هست را یک بار بگو، بعد اقوال را مطرح کن. ولی خب گاهی در ضمن مباحثه دستهبندی میکنیم و کمکم جلو میرویم. بعد هم ما خیلی کار کنیم و کلاهمان را بالا بیاندازیم، حرف فقها را بفهمیم. این بزرگان گفتهاند، اگر اینها را نخوانیم و تصور نکنیم کفران نعمت است؛ بعد خودمان همینطور یک چیزی بگوییم! لذا مانعی ندارد هر چه وقت صرف کنیم تا عبارات علماء را که مداد العلماءای است که تمثل پیدا کرده بخوانیم، جای دوری نمیرود؛ ان شاءالله.
اما راجع به این بحث؛ به گمانم این بحث زوایایی دارد که آن زوایا با انس به عبارات خودش را نشان میدهد. آن وقت میبینید اگر بعضی از مطالب در عبارات صاحبین ذهن نیامده، بهخاطر نزدیک بودن حیثیات است؛ برای غموضش است. مانعی ندارد بعد از اینکه بحث باز شد، اینها از هم جدا شوند. الآن خود هزل میدانید چند نوع است؟ ما یک شوخی میگوییم و تمام! در حالی که میتوانید برای شوخی دستهبندی کلی ای کنید؛ وقتی داعی کسی هزل است، چطور از عبارات و کلام او استفاده میکنید. بعد هم آیا داعی او اساساً یک هزل است و خلاص؟ یا هزل جنبی است در کنار آن؟ استقلالی است یا تبعی است؟ همه اینها در اینکه عبارت را به چه صورت به کار بگیرد تفاوت میکند. کسانی هستند که از واژهها و شوخی ها به اندک مناسبتی استفاده میکنند! یک جایی ما رسائل مباحثه میکردیم؛ گفتم اگر شیخ اعظم من را نزنند، این کلمهای که شیخ به کار بردهاند به فلان معنا است! چون شیخ هم شوخ بودهاند. قضایایی دارند. در اینجا هم رسائل مینوشتند ولی بعید نیست که قصد آن شوخی را هم داشته باشند. البته آن کلمه را نگفتم تا کتک حتمی از شیخ نخورم. شاید هم یکی-دوبار بیشتر در رسائل نباشد.
علی ای حال بحث ما سر این است که کاربرد هزل و انواع قصدهایی که به آن تعلق میگیرد، مصححش چیست. بسیاری گفته اند هازل قاصد معنا نیست. قاصد مدلول نیست. خب ما میخواهیم باز کنیم که مقصود ایشان چیست. نمیتوان همینطور بگوییم هازل قاصد معنا نیست. عبارات خوبی هم در نفیش هست و هم در اثباتش هست. آنها را جمعآوری کردم. اسم صفحه «القصد فی المجنون و النائم و الهازل و الصبی-اللفظ-المدلول».
شاگرد: سابق بحثی را راجع به اراده و داعی فرمودید، ولی کامل نشد. افتراق بین داعی و اراده را بیان نفرمودید.
استاد: عرض کردم اینها در کلمات علماء بیاید و شاهدی داشته باشیم تا بعداً بحث کنیم.
دیشب دو-سه نکته ی خیلی خوبی پیدا کردم تا به عرائض قبلی خودم ضمیمه کنم. در جلد بیست و دوم جواهر، یک تعبیر «اغرب» داشتند. میگفتیم این «اغرب» را چه کسی فرموده است. من آن را به ظن قوی پیدا کردم. صاحب جواهر فرمودند: چون مکره است بیع او فایدهای ندارد. میگفتند: «لكن لا يخفى عليك بعد التأمل فيما قدمناه أنه إن لم تكن المسألة إجماعية فلنظر فيها مجال»1. بعد هم شروع به اشکال کردن کردند. بعد از اینکه در مکره اشکال کردند که «وقصد نفس اللفظ الذي هو بمعنى الصوت غير مجد» یعنی باید معنا را قصد کند…؛ قصد مکره خیلی لطیف و ظریف است. همینطور ذهن من مشغول است. بعد فرمودند:
وأغرب من ذلك التزام الصحة أيضا في الهاذل ونحوه ممن كان قاصد اللفظ دون المدلول إن لم يقم عليه إجماع ، كما هو ظاهر بعضهم2
دیروز یکی از اعزه فرمودند منظور شافعی است. ولی از «ان لم یقم علیه اجماع» معلوم میشود از فقهای شیعه هستند. به ظن قوی این ظاهر در مفتاح الکرامه پیدا شد.
و قد بقی الکلام فی بیان الوجه فی صحّة عقد المکره الّذی تعقّبه الرضا علی القول به و الفرق بینه و بین الهازل إن تمّ3
اینجا از مواضعی از مفتاح الکرامه است که برای ما نافع است. چون صاحب جواهر میفرمایند: «اغرب». ایشان بحث را ادامه میدهند، تا جایی که منظور من است، میفرمایند:
علی أنّ هذا الفرق إن تمّ جری فی الهازل و العابث من غیر ریب مع اتفاقهم علی المنع فیهما کما قیل. هذا أقصی ما یمکن الاحتجاج به للمنع. الجواب: إنّا لا نسلّم عدم القصد، لأنّ القصد قصدان کما صرّحوا به فی عدّة مواضع: قصد اللفظ و قصد مدلوله، و الأوّل مقصود قطعاً و المدلول تابع، و الهازل غیر قاصد المدلول لمکان الهزل، فاتضح الفرق، و لم یبق إلّا الرضا، و یأتی الکلام فیه.4
«…الجواب: إنّا لا نسلّم عدم القصد»؛ مطالب خیلی خوبی میفرمایند. واقعاً برای پیشرفت بحثهای کلاس و سامان دادن به ساختار خیلی مهم است.
بل قد استظهرنا فی باب الوقف صحّة وقف المکرَه إذا تعقّبه الرضا حتّی علی القول باشتراط القربة، إذ لا مانع إلّا ما قد یتخیّل من أنّ قصدها فیما بعد غیر مؤثّر، و استظهرنا تأثیره کرضاه، و قد انعقد الإجماع علی أنّ ما أمر بالوفاء به إنّما هو العبارات الصادرة عمّن یکون لها أهلًا دون العبارات المسلوبة الاعتبار بالکلّیة کعبارات الصبی، فکان المانع عن عدم دخول عقده فیه لازماً لذاته غیر منفکّ عنه، فلا یتصوّر فیه زوال المانع أبداً، و لا کذلک المکرَه فإنّ المانع عن دخول عقده فیه أمر خارج عن ذات العقد ممکن الزوال، فإذا زال دخل فی العموم.5
«بل قد استظهرنا فی باب الوقف صحّة وقف المکرَه إذا تعقّبه الرضا»؛ در بیع، فقیه مشکلی ندارد. میگوییم در بیع اگر اکراه کردیم و بعد راضی شد، صحیح است. اما وقف مکره چه؟ کار وقف از بیع سنگین تر است. چون وقف قصد قربت میخواهد. از مکره در وقت اکراه بر وقف، قصد قربت متمشی نمیشود. او مکره است و برای خدا نیست. پس اصلاً وقف مکره ولو بگویید بیع مکره درست است، بهخاطر اینکه در حینش قصد قربت نداشته اصلاً منعقد نشده است. این مشکلات بحث است.
سید جواد رضواناللهعلیه میفرمایند ما در آن جا تصریح کردیم که وقف مکره هم درست است. قربت که نداشت! میگویند: «حتّی علی القول باشتراط القربة، إذ لا مانع إلّا ما قد یتخیّل»؛ این یتخیل ها در فضای بحث ما خیلی وسیع است. سان میدهد. «من أنّ قصدها فیما بعد غیر مؤثّر»؛ آن وقتی که مکره بود و عقد را میخواند، قصد قربت نداشت. عقدی که واقع شده، حالا بعداً میخواهد بیاید و قصد قربت آن را بکند؟! اینکه نمیشود، چون اصلاً واقع نشده است! ایشان میگویند «قد یتخیل». یعنی چرا نمیتوانیم تصحیح کنیم؟! عقدی واقع شده و در موطن خودش صحیح است. یک چیزی شده، اگر چیزی کم دارد خب بعداً آن را میآوریم. چرا میگویید حتماً باید با هم بیایند؟! اگر قصد قربت مقارن او نبود، هیچ است!
تا اینجا که میفرمایند:
و لو لا ما قدّمناه و ما یأتی فی کلام الشهید لقلنا: إنّ الهازل و العابث و الناسی کذلک، فإن کان هناک إجماع علی عدم اعتبار رضاهم بعد زوال ذلک فذاک، و إلّا فالحکم فیهم کالمکرَه من دون تفاوت6
«و لو لا ما قدّمناه»؛ می گویند فقط مقابل ما اجماع است. «و ما یأتی فی کلام الشهید»؛ که در آن جا گفتند «من غیر اتفاق». «لقلنا: إنّ الهازل و العابث و الناسی کذلک، فإن کان هناک إجماع»؛ اجماعی است که صاحب جواهر گفتند. «علی عدم اعتبار رضاهم بعد زوال ذلک فذاک»؛ یعنی اجماع داریم. «و إلّا فالحکم فیهم کالمکرَه من دون تفاوت»؛ پس اگر اجماع داریم که بیع هازل صحیح نیست، خب اجماع است. و الا صحیح است. لذا منظور صاحب جواهر همین ایشان هستند. تعبیر به «اغرب» هم کرده اند.
شاگرد: قصد قربت بعد از عمل به چه صورت می شود؟
استاد: الان به دنبال همین هستم تا واضح شود چطور می شود. همه بحث ما به دنبال این هستیم. فعلا ادعا این است. اگر آن تخیلی که ایشان می گویند واقعا تخیل باشد، خیلی از مشکلات را در فضای بحثی حل می کند و شما می توانید جلو ببرید.
علی ای حال فعلا پیدا کردیم این که صاحب جواهر می فرمایند عجیب است کسی بخواهد بیع هازل را تصحیح کند، منظورشان ایشان است.
مرحوم سید صاحب عروه در حاشیه مکاسب خود یک جمله ی کوتاهی دارند. مرحوم اصفهانی هم دارند. هر کدام از فرمایشان این بزرگان نکته ای دارد.
ثمّ كيف يقول المصنف إنّ الإرادة غير موجودة مع اعترافه بأنّه أوجد مدلوله بالإنشاء فتدبّر ثمّ ممّا ذكرنا ظهر أنّ قياسه بالكذب في الإخبار في غير محلّه إذ الإخبار أيضا جدّ و هزل و الإخبار كذبا إخبار جدّي لا هزلي فتدبّر7
«ثمّ كيف يقول المصنف إنّ الإرادة غير موجودة مع اعترافه بأنّه أوجد مدلوله بالإنشاء»؛ شیخ در مورد قصد این را گفتند. فرمودند مدلولش را به انشاء ایجاد کرده ولی اراده نکرده است. سید میگویند این که تهافت است! نه، شیخ مقصودی دارند که تهافت نیست. ولی حرف صاحب عروه برای جدا شدن حیثیات مهم است. یک وقتی میگوییم میخواهیم مقصود شیخ را بفهمیم، یک وقتی میگوییم ایراد سید به عبارت شیخ وارد است و باید حل شود. شما چیزی میگویید باید بعد از فهم مراد، عبارت هم منقح شود؛ که در خیلی از کتاب ها منقح شده است.
از مطالب خوب حاشیه مکاسب حاج آقا رضا همدانی است. در قصد مکره نکتهای را فرمودهاند:
مسألة: و من شرائط المتعاقدين، قصدهما لمدلول اللفظ، بمعنى وقوعه في الخارج. و هذا الشّرط ينحلّ عند التّحقيق إلى شروط ثلاثة: أحدها: أن يكون اللفظ مقصودا، ... ثانيها: أن يكون معناه الإنشائي أيضا مقصودا...، و ثالثها: أن يقصد وقوع المعنى و تحقّقه في الخارج، فيخرج من لم يقصد كذلك، كما في المستهزء حيث يقول «بعت» و يريد منه مدلول اللّفظ، و لكنّه لا يقصد تحقّقه في الخارج، نظير الأمر الصّوري، فهو شبيه الكذب في الأخبار. و ليس المراد من القصد هنا إرادة وقوع الأثر في الخارج عن طيب النّفس حتّى يكون في مقابل المكره، بل المراد منه أن يكون إيجاد العقد لأجل تحقّق ذلك الأثر في الخارج، سواء كان راضيا بتحقّقه في الخارج أم كارها، و لا منافاة بينهما كما لا يخفى على من له أدنى تأمّل.8
می گویند هازل، قاصد وقوعش نیست ولی قاصد معنایش هست. اما مکره قاصد وقوع هست. بعد می گویند: شما می گویید هازل قاصد وقوع نیست، دارد شوخی می کند و قصدی ندارد که این بیع واقع شود. هازل قاصد لفظ و معنای انشائی هست، چون به تبعش است. ولی قاصد وقوعش نیست چون دارد شوخی می کند. اما مکره چه؟ مکره هم که قاصد وقوع نیست! نمیخواهد بشود. با زور میگویید که انجام بده.
مرحوم حاج آقا رضا در این جا می خواهد یک فرقی بگذارند؛ بگویند مکره با انشائش قاصد وقوع آن انشاء هست، ولو راضی نیست. فرمودهاند: «و ليس المراد من القصد هنا إرادة وقوع الأثر في الخارج عن طيب النّفس حتّى يكون في مقابل المكره»؛ مکره غیر قاصد نیست. طبق مبنای بعد از شیخ که عرض می کنم، مکره قاصد است. مثل هازل نیست. بین آن دو فرق هست. هازل قاصد نیست، مکره قاصد است، خب شما که میگویید هازل قصد وقوع در خارج را ندارد، خب مکره هم قصد وقوع در خارج را ندارد!
میگویند: «بل المراد منه أن يكون إيجاد العقد لأجل تحقّق ذلك الأثر في الخارج، سواء كان راضيا بتحقّقه في الخارج أم كارها»؛ پس مکره قاصد است، یعنی لفظ را قصد کرده، معنای انشائی را هم قصد کرده، قصد وقوع این معنای انشائی را در خارج کرده است. یعنی ایجاد العقد لاجل تحقق الاثر را قصد کرده ولی راضی نیست. از طیب نفس نیست. ایشان به این صورت حل کرده اند. ولی میبینید ارتکاز همراهی نمیکند. این سنگینی کار است.
شاگرد: ایشان قسم خاصی از اکراه مد نظرشان است؟
استاد: اقسام مختلفی دارد. در این جا کدام یک از آن ها منظور است؟ ببینید برای این که اهمیت بحث مکره روشن شود، یک بحثی داریم؛ عقد مکره باطل است، حالا بعدا راضی شود حرف دیگری است. فعلا عقد مکره شرط را ندارد. سوال؛ اگر این مکره متمکن از توریه هست، عقدش باطل هست یا نه؟ خب فتوای معروف این است که ولو متمکن هم باشد مکره است. خب حالا آن طرفش را نگاه کنید. اگر بگویید تمکن از توریه مشکل را برطرف می کند؛ در بطلان بیع مکره عدم تمکن از توریه شرط است. دلیلش چیست؟ به خاطر این که کسی که متمکن از توریه هست، در عین حال توریه نمی کند و می فروشد، خب اختیارا فروخته است چرا باطل باشد؟! خودش خواسته است. با این که متمکن از توریه بودی خودت فروختی! خب توریه کن تا بعد بگویی توریه کردم و عقد را انجام ندادم. کتاب و خانه ات را مکرها می فروشی و حال این که متمکن از توریه هستی که نفروخته باشی. با این که متمکن هستی توریه نمیکنی و مکرها میفروشی. خب این درست است؟! چرا بیع باطل است؟ چون متمکن هستی.
خب چه جوابی دادهاند؟! جواب مشهور درست است. هر کسی در شرائط اکراه، اصلا توریه به ذهنش نمیآید. این چیزی که شما می گویید یک امر عسر و حرجی است. وقتی مکره شد دیگر صحیح نیست، ولو متمکن از توریه بوده باشد. خب بیع مرکه صحیح نیست ولو متمکن از توریه بوده باشد.
وقتی میگویید تمکن از توریه داشته، ولی چون مکره بوده باز این عقد صحیح نیست، خب او قاصد بوده یا نبوده؟ از شهید عبارتی را در مفتاح الکرامه از مسالک شهید نقل کرده بودند. فرمودهاند: اگر قصد کرده، خب معاملهاش صحیح است. اگر هم قصد نکرده اصلا محقق نشده است.
و اعلم أنّ هنا سؤالًا هو أنّ المکره إن قصد لم یفتقر إلی الرضا و إن لم یقصد لم یکف الرضا، إذ هو کالغافل.9
خلاصه می گویند مکره را بگویید؛ اگر قصد داشت، دیگر رضایت بعدی نیازی نیست. اگر می گویید مکره قصد نداشت، خب دیگر چه بیعی است؟! رضایت بعدی فایده ای ندارد. نکته همین است. وقتی این قصد را می گویید، می خواهید چه کارش کنید؟!
لذا در مرام مکاسب مرحوم شیخ از زمان ایشان یک چیزی تبنی شده است؛ قبلش هم در حاشیه آسید علی قزوینی که محشی قوانین هستند، ایشان هم همین ها را فرموده اند. دقیق نمی دانم معاصر شیخ بوده اند یا قبل از ایشان بوده اند. الان یادم نیست. بعد از مکاسب هم مرحوم نائینی و دیگران خیلی میخش را کوبیده اند.
می گویند: هازل قصد مدلول را دارد، ولی قصدی که به معنای وقوع در خارج باشد را ندارد. پس وقتی قصد جدی برای وقوع آن انشاء را نداشته، اصلا مقوم عقد البیع نیست. وقتی عقد البیع مقوم خودش را ندارد، پس اصل انعقاد بی معنا است. این را مرحوم شیخ فرموده اند. لذا شیخ بعدا نیاز پیدا کرده و فرموده: صبی بلوغ ندارد، هازل قصد ندارد. بعد هم فرموده اند: در تحقق مفهومش دخالت دارد. بعد هم فرموده اند: «الاختیار». در بحث اختیار، مکره را مطرح فرموده اند. فرموده اند قصدی که در قبل گفتیم را مکره دارد، قصد هازل صوری است، ولی قصد مکره صوری نیست. به این صورت ادامه داده اند که پس رضایت او کافی است. این از زمان شیخ باز شده است. عبارات مفصلی آورده اند. حاج آقا رضا هم در حاشیه خود آورده اند.
حالا سوال ما این است: روی این تامل کنید تا جلسه بعد. از چیزهایی که پیچ کلاس شده و محکم هم هست، همین جا است. مرحوم آقای نائینی و دیگران می گویند هازل که اجماع نمیخواهد. مثل صاحب مفتاح الکرامه می گویند اجماع داریم که عقد هازل صحیح نیست. اجماع نمی خواهد. هازل اصلا وقوع را قصد نکرده است. وقتی قصد نکرده، بیعی نکرده است. وقتی شوخی فروخته، مردم نمی گویند فروختی. این چه فروختنی است؟! هازل، مقوم بیعی که قصد ایجاد و وقوع مدلول است را ندارد. این عبارت مرحوم شیخ در مکاسب است.
سوال ما در این جا این است: این تفکیکی که مرحوم شیخ کرده اند، تفکیک بسیار خوبی است. من دو عبارت شیخ را سریع عرض می کنم تا مقصودم را بگویم. فرموده اند از شروط متعاقدین قصد است. قصد را معنا کرده اند:
و اشتراط القصد بهذا المعنى في صحّة العقد بل في تحقّق مفهومه ممّا لا خلاف فيه و لا إشكال، فلا يقع من دون قصدٍ إلى اللفظ كما في الغالط أو إلى المعنى لا بمعنى عدم استعمال اللفظ فيه، بل بمعنى عدم تعلّق إرادته و إن أوجد مدلوله بالإنشاء، كما في الأمر الصوري فهو شبيه الكذب في الإخبار كما في الهازل.10
محشین خیلی روی «تحقق مفهومه» سان داده اند. «و لا اشکال»؛ چرا؟ «فلا يقع من دون قصدٍ إلى اللفظ كما في الغالط أو إلى المعنى لا بمعنى عدم استعمال اللفظ فيه»؛ لفظ که در آن استعمال شده است.
«بل بمعنى عدم تعلّق إرادته»؛ همین جا آسید محمد کاظم گفتند خودتان میگویید «و ان اوجد مدلوله بالانشاء»، بعد میگویید «لم یرد»؟! خب چطور می شود که قصد لفظ کرده، قصد مدلول انشائی هم کرده، ایجاد مدلول انشائی هم کرده ولی فقط هزلا، شما میگویید «لم یرد»؟! خب بعد از این که ایجاد کرده، چرا می گویید «لم یرد»؟! این را سید می گویند.
خب حالا منظور شیخ از «لم یرد» چیست؟ در جوابِ صاحب عروه در جایی که میفرمایند:
ثمّ إنّه يظهر من جماعة منهم الشهيدان: أنّ المكره قاصد إلى اللفظ غير قاصد إلى مدلوله، بل يظهر ذلك من بعض كلمات العلّامة. و ليس مرادهم أنّه لا قصد له إلّا إلى مجرّد التكلّم، كيف! و الهازل الذي هو دونه في القصد قاصد للمعنى قصداً صورياً، و الخالي عن القصد إلى غير التكلّم هو من يتكلّم تقليداً أو تلقيناً، كالطفل الجاهل بالمعاني. فالمراد بعدم قصد المكره: عدم القصد إلى وقوع مضمون العقد في الخارج، و أنّ الداعي له إلى الإنشاء ليس قصد وقوع مضمونه في الخارج لا أنّ كلامه الإنشائي مجرّد عن المدلول، كيف! و هو معلولٌ للكلام الإنشائي إذا كان مستعملًا غير مهمل.11
«و من شرائط المتعاقدين: الاختيار»، میفرمایند: «ثمّ إنّه يظهر من جماعة منهم الشهيدان: أنّ المكره قاصد إلى اللفظ غير قاصد إلى مدلوله»؛ مدلول یعنی مفاد آن.
«و ليس مرادهم أنّه لا قصد له إلّا إلى مجرّد التكلّم»؛ فقط صوت. «كيف! و الهازل الذي هو دونه في القصد قاصد للمعنى»؛ هازل هم قاصد معنی است. «قصداً صورياً»؛ قصد صوری دارد؛ میگوید فروختم. «و الخالي عن القصد إلى غير التكلّم هو من يتكلّم تقليداً أو تلقيناً، كالطفل الجاهل بالمعاني».
«فالمراد بعدم قصد المكره: عدم القصد إلى وقوع مضمون العقد في الخارج»؛ زیر کلمه وقوع خط بکشید. یعنی نمی خواهد بشود.
«و أنّ الداعي له إلى الإنشاء ليس قصد وقوع مضمونه في الخارج»؛ مکره قصد وقوع در خارج را ندارد. خب اگر مکره قصد وقوع در خارج را ندارد، هازل هم قصد وقوع در خارج را ندارد! این شرط با قبلی چه فرقی کرد؟! شیخ شروع به توضیح دادن میکنند.
خب من در فرمایش شیخ، ابتدا قصد را بگویم، تا قصد مکره را حل کنیم. ایشان فرمودند: در این جا قصد مدلول انشائی هست، ولی قصد وقوع را ندارد. در هازل فرمودند قصد مدلول را ندارد؛ یعنی اراده را ندارد. بنابراین اصل عقد نیامده و مدلول را قصد نکرده است. سوال ما این است: وقتی شما میگویید در هازل، مقوم عقد نیست، مرادتان از مقوم چیست؟ مقوم تکوینی منظور است؟! یعنی وقتی وقتی مقوم نیامد متقوم معدوم است. اما می گویید در فضای اعتباریات مقوم عقد است؛ در فضای حقوق و اعتبار و ترتیب اثر مقوم است، شما می گویید وقتی هازل عقد را هزلا خواند، مقوم که قصد مدلول و وقوع در خارج است را ندارد، خب الان لفظش را گفت یا نگفت؟! این لفظ عقد و صیغه ای که گفت، موجود است. اگر مقوم نیاید، متقوم اصلا موجود نیست. هیچ کسی تردید ندارد که هازل اندازه ای که صیغه را گفته، واقعا گفته. پس آن چه که می گویید مقوم است، مقوم صیغه و تلفظ به صیغه نیست. مقوم عقد عقلائی است. باید بر عقد عقلائی ترتیب اثر بدهند. هازل که نمی خواهد ترتیب اثر بدهد.
بسیار خب! مقوم عقد عقلائی که مقصود عقلاء است، ترتیب اثر دادن است که هازل قصد آن را ندارد. حالا سوال این است: اگر بعدا همین هازلی که شوخی کرده بود، بگوید آن چه را که انجام دادم، حالا جد باشد؛ به جد بودنش راضی هستم. آن چه که در صیغه نداشتیم، مقوم عقلائیت عقد نزد عقلاء است. خب حالا آمده. این محال است که یک مقومی که مقوم حقوقی است، مقوم عقدیت عقلائی است، بعدا بیاید؟! میگویید بعدا چطور بیاید؟! میگوییم آن لفظ که موجود است، آن که معدوم نشد، مقوم تکوینی هم که نبود، پس لفظ صیغه و اجرای هازل موجود است، اراده ی انشاء مدلول هم موجود است. چون آن را هم اراده کرده بود و الا نمیتوانست شوخی کند. فقط در این که عقد عقلائی باشد و ترتیب اثر بر آن بیاید، یک چیزی مفقود بود؛ آن هم قصد جدی ترتیب اثر بر این عقد بود. خب این هم بعدا می آید و ملحق می شود. شارع هم نگفته عقد هازل و تمام! میگوید تا اندازهای که ضروری است ابطلال میکنم. تا ممکن شد، تصحیح میکنم. یک عقدی شوخی بود، تا همان اندازه ای که موجود بود، «صدر من اهله و وقع فی محله». یعنی عقد صحیحی بود و آدمی بود که می فهمید، فقط داعی شوخی داشت. این را که نمیتوانیم معدوم کنیم. چه چیزی کم داشت؟ جدّ را کم داشت؛ این که بخواهد بر آن ترتیب اثر بدهد. خب بعدا همین جد را به آن ملحق می کنیم. می گویید باید همزمان باشد، خب از کجا؟! صاحب مفتاح الکرامه همین طور بحث کرده اند؛ می گویند از کجا می گویید برای این که یک عقدی صحیحا منعقد شود، آن قصد عقدیت جدی عقلائی مقارنش باشد؟! چه دلیلی داریم؟! یک عقدی آمده؛ مثل عقد مکره و فضولی است؛ یک عقدی آمده و هیچ مشکلی از ناحیه تلفظ و اصل معنای لغوی و انشائی ندارد، فقط قصد جدی ترتیب اثر را ندارد.
شاگرد: چه زمانی اثرش مترتب می شود؟
استاد: وقتی جد آمد. اما انعقادش صحیح است. حالا بعدا بحث کنید که جد هازل و رضایت مکره و اجازه فضولی ناقل است یا کاشف است؟ خب از آن بحث کنید. مانعی ندارد.
شاگرد2: قطعا استحاله نیست، قبلا فرموده بودید که ریشه طولیت اقدام است، در حالی که عقلاء این را اقدام نمی بینند تا بعد ترتیب اثر بدهند. ولو اگر بدهند شارع هم آن را امضاء می کند.
استاد: الان چرا صاحب مفتاح الکرامه می گویند به اجماع نیاز داریم؟ اگر عقلائی بود که مرحوم شیخ هم از این مسیر رفتهاند. گفتند که اصلا بیع نیست و تمام. مرحوم نائینی می گویند بیع هازل اصلا بیع نیست؛ لم ینعقد. نه این که یک چیزی منعقد شده تا بعد آن را تمام کنیم. اما تا در مکره می آید، می گویند بیع مکره منعقد شده ولی فقط با رضایت بعدی آن را تصحیح می کنند.
شاگرد: اگر در هزل گفتیم عقلائی نیست، ولی اگر بگوییم با رضایت بعدی تصحیح می شود مئونه می خواهد. از کجا می گوییم درست است؟
استاد: ببینید ما می خواهیم بگوییم عقد صوری ای که هازل انجام داد، باطل است. ابطال مئونه می خواهد. شما می گویید خب هزل بود! ما هم نگفتیم کار تمام شده. می گوییم آقای هازل بعدا پشیمان شد و گفت عجب شوخی نابه جایی کردم. چقدر ضررم شد که این بیع شوخی بود. اگر به آن بیع رضایت جدی بدهم، فایده می برم. مکره هم همین طور است. بیعی را اکراها انجام داده و بعد می بیند خیلی به نفعش هست. شما می گویید مانعی ندارد؛ آن وقت مکره بود، به صورت مراعی منعقد شده بود، لذا با رضایت بعدی تصحیح می شود. حالا هم یک بیعی را به شوخی انجام داده، طرف نمی دانست که شوخی است، ولی او خودش بینه و بین الله می دانست، الان می بیند اگر جدی شود شوخی خوبی است. چرا شما می گویید در وقت انجامش که هزل بود و جد نبود، کلا منعقد نشده؟!
الان هم که ثبت اسناد داریم، با قول نامه ها هم ممکن است خیلی شوخی شود. در محضر می گوید شوخی کردم. خیلی راحت است. در کاغذ یک شوخی بیاورند.
شاگرد: مقارنت بقیه اجزاء و شرائط را چطور شرط می دانید؟
استاد: من که همه این ها را می گویم، به این دلیل است که آن ساختاری که منظورم هست، با این فرمایش شما باز شود. هر چیزی در محل خودش، اگر شرط همان جا را ندارد، معدوم است.
شاگرد: خب محلش کجا است؟ شما می گویید اگر متاخرا هم بیاید کفایت می کند. بحث سر همین است؛ باید همان موقع مقارنت داشته باشد.
استاد: ما از مواضع صامت برای این جا کمک می گیریم. عبارت شهید ثانی در شرح لمعه عبارت خیلی مهمی بود؛ اگر فضولی مال دیگری را برای خودش فروخته و پولش را گرفته است، الان در وقت معامله چه چیزی محقق شده؟ هیچی!
شاگرد: اگر از اول لفظی نداشته باشد و بعدا بگوید ای کاش این لفظ را گفته بودم، اگر الان بگوید کفایت می کند؟
استاد: شما فروعاتی پیدا کنید؛ اگر فرعی را پیدا کردید که قطعا نظر شارع را می دانیم، مشکلی نیست. لذا گفتیم «لولا الاجماع». یعنی ما در فقه مشکلی نداریم. خب بسیار خب! دلیل خاصی که دارید، مطلب درستی است. یعنی در این ساختار با قطعیت جاسازی می شود. اما اگر بین فقها بحث است، اگر محل اختلاف است، آن ساختار در این جا به درد می خورد. یعنی شما میگویید ببینیم به کدام یک مئونه اضافی می دهیم. یک عقدی محقق شده، می گویید چون هزل است نگو که محقق شده. کالمعدوم است. ما می گوییم محقق شده ولی باید ببینیم چه چیزی کم دارد. می گویید جد؟! خب جد را به او وصل می کنیم.
شهید فرمودند:
كعقد الفضولي حيث انتفى القصد إليه من مالكه مع تحقق القصد إلى اللفظ في الجملة، فلما لحقته إجازة المالك أثرت12
«كعقد الفضولي حيث انتفى القصد إليه من مالكه»؛ مالک باید قصد فروش کند. خب در فضولی، قصد مالک به فروش را نداریم. خب اصل قصد به فروش را که داریم. قصد چه کسی؟ قصد فضول. ببینید چطور می خواهند درست کنند.
«مع تحقق القصد إلى اللفظ في الجملة»؛ کسی قصد عقدی را کرده و عقد را انجام داده، قصد مالک نیست، ولی بعدا اجازه مالک را به آن ملحق می کنیم. این جا واقعا نشان می دهد که وقتی ما قصد فی الجمله داریم، قاصدی داریم، «صدر من اهله» یعنی آقای قاصد عاقل بود و بالغ بود و لافظ بود و فهم داشت. لذا «صدر من اهله». فقط مالک نبود. آن هم تازه رفت برای خودش بفروشد. عقد فضولی چهار فرض داشت. یکی برای مالک بفروشد و یکی برای خودش. این جا فرض می گیریم برای خودش فروخت. شما چطور این جا را تصحیح می کنید؟! یعنی واقعا این عقدی که فضول انجام می دهد، از این حیث که یک چیز موجود شده که بعدا می تواند مکملش بیاید، فرقش چیست؟
شاگرد: فرقش این است که آن چیزی که فروخته شده، با فروختن ایجاد شده و در آن جا اساس فروختنی ایجاد نشده، یک شوخی ایجاد شده است.
استاد: صیغه عقد انجام نشده؟
شاگرد: نشد. چون کسی که شوخی می کند در واقع همان واژه را می آورد ولی در موضوع له آن یک تغییر می دهد و مماثل آن موضوع له را به نحو شوخی ایجاد می کند.
شاگرد2: یعنی قرن اکیدی که در زبان هست، قصد نشده و چیز دیگری قصد شده است.
استاد: در تایید فرمایش شما عرض کنم؛ وقتی شیخ اعظم انصاری قصد را مطرح کردند و به دنبالش اختیار را گفتند، مکره را ذیل اختیار بردند و هازل را ذیل قصد بردند، بعد فرمودند: «فی تحقق مفهومه». یعنی در هازل اصلا بیع نیست. دیگران آمده اند دقت کرده اند. چندین حاشیه بعد از شیخ فرموده اند که حرف خوبی است، بعد فرموده اند بنابراین قصد از شرائط صیغه عقد است، نه از متعاقدین. چرا؟ چون اگر این قصد نیاید اصلا عقد نیامده است. نه این که عقد آمده و عاقد شرط آن را نداشته است. دو-سه نفر تذکر داده اند. یکی از آن ها مرحوم نائینی هستند.
شاگرد: اگر به او بگوییم تو که فروختی، می گوید من که شوخی کردم.
استاد: پس عاقد شرط عاقد بودن را نداشت؛ چون عقدی نبود تا بگوییم عقد بود ولی عاقد شرط را ندارد.
شاگرد: عقد نیست، عقد نما است. یعنی این چیزی که محقق شده صورة العقد است.
استاد: شما همین را در مکره چه می گویید؟
شاگرد: مکره واقعا فروخته، اهلیت فروش را نداشته است.
استاد: قصد فروش و ترتیب آثار را داشت؟! برای نجات خودش بود که فروخت. پس قصد نکرده است. قصد کرده که صیغه را بگویم یا بفروشم؟!
شاگرد2: بفروشم.
استاد: اگر قصد فروش را دارد که درست است. پس چرا می گویند عقد مکره باطل است؟!
شاگرد2: باید طیب نفس هم داشته باشد.
شاگرد: قسم چهارم قصد مرحوم نائینی را ندارد. یعنی مکره می گوید واقعا فروختم ولی بچه ام در خطر بود.
شاگرد2: واقعا صورت را فقط ایجاد کرده.
شاگرد3: اگر رضایت شرط مستقلی است، خب مضطر هم رضایت نداشت.
شاگرد: فرق مضطر و کراهت همین است؛ چون کراهت از جانب غیر است عنوان مکره صدق می کند ولی در مضطر چنین چیزی نیست.
استاد: دائن هم فشار می آورد که بیا خانه ات را بفروش. راضی نیست. از فشار دائن می فروشد. آن هم از ناحیه غیر.
شاگرد2: ولی واقعا می فروشد. می خواهد بفروشد که از زیر دین در بیاید.
استاد: غیر، غیر است. موضعی که شما می فرمایید همان موضع بعد از شیخ است. مرحوم آقای نائینی و حاج آقا رضا همدانی توضیح دادند. این هم الان از پیچ های محکم کلاس است که عرض کردم. ولذا وقتی عبارت مفتاح الکرامه را دیدم، دیدیم برای بحث ما خیلی مناسب است. ایشان گفته اند اگر اجماع نباشد، هیچ فرقی بین آن دو نبود. اگر رد کنیم که حرفی نیست. ولی شما حرف صاحب مفتاح الکرامه را چطور رد می کنید؟ شما می گویید هازل اصلا بیعی نکرد تا بگویید اگر اجماع نبود، فرقی نیست. و حال این که صاحب مفتاح الکرامه به این نکته ی ظریف دقت دارند. یعنی وقتی یک عقدی صورت گرفته، قصد لفظ کرده، قصد معنا هم به معنای لفظ کرده، خب چرا می گویید موجود نیست؟
شاگرد: قصد کرده ولی مثل این می ماند که کسی سلام بگوید و بعد بگوید من از آن اراده بیع کرده ام.
استاد: می گوید من آن وقت یک قصدی داشتم که مانع از این بود که بیع عقلائی باشد. الان آن قصد را به چیزی تبدیل می کند که آن چه که موجود بود به فضای حقوق و اعتباریات تبدیل شود، نه در فضای تکوین که بگویید مقوم را نداشت. آن چه که بود را می دانیم موجود است. چیزی که آن را عقد عقلائی کند نداشت. خب حالا الان آن را می آورم و می گویم به آن عقد هزل دیروز، جد امروز ضمیمه می شود و قبول می شود. دیروز شوخی کردم ولی امروز می گویم قبول است. این با مکره چه فرقی دارد؟! با فضولی که فردا مالک اجازه می دهد چه فرقی دارد؟! مکره می گوید چون مکره بودم عقدم باطل بود، اما امروز همان عقد دیروز را راضی هستم!
شاگرد2: این که می فرمایید هر چیزی در شأن خودش اثر داشته باشد، لازمه باطلی دارد. مثلا کسی در خواب «بعت» بگوید، کسی در کنار آن را قصد کند و شخص دیگری هم «اشتریت» بگوید.
استاد: من یک مبادی را یادآوری کنم. تفاوت فضای حقوق با تکوین این بود: محور حقوق، اخلاق و طب، بر اغراض و قیم بود. شما یک غرض دارید، می خواهید برای آن حامل ارزش پیدا کنید و این حوامل ارزش را به سوی آن غرض حکیمانه توجیه کنید. در فضای اعتبار، هر چیزی که می تواند شما را به غرضتان برساند، می توانید استفاده کنید. شما الان می بینید یک عقدی شده و موجود هم بوده، الان جد عقلائی و عقدیت عقلائی را هم به آن ضمیمه می کنید، می گویید فایده ندارد! چرا فایده ندارد؟!
شاگرد: یک طوطی «بعت» می گوید و دیگری می گوید من این را قصد کرده ام، کسی دیگر در خواب بگوید «اشتریت»، ارتکاز همراهی نمی کند.
استاد: ارتکاز اگر جایی باشد که عقلاء ببینند چند چیز حامل ارزش تقنین هستند و به راحتی شما را به یک هدف عقلائی میرسانند که اگر آن ها را قیچی کنید آن هدف می رود، عقلاء در این اعتبار می گویند نه؟!
شاگرد: اصلا قائل ندارد.
استاد: بحث قائل و اجماع را که من گفتم. اگر اجماع صاف شود که ما کاری با این نداریم. ما بحث می کنیم تا حیثیات جدا شود. ببینیم در این جا چند چیز داریم. الابطال بقدر الضرورة و التصحیح بقدر الامکان فی حد نفسه و قطع نظر از اجماع و این که قول داریم یا نه. فعلا داریم ثبوت مباحث را تصور می کنیم؛ قطع نظر از اثبات. اگر در اثبات اجماع داشته باشیم، کسی نمیخواهد خلاف اجماع حرف بزند. بحث ما تصور ثبوتی این ها است. حرف صاحب مفتاح الکرامه ثبوتا چیست؟ می گویند ثبوتا چه فرقی می کند؟!
بحث این که مکره قاصد هست یا نیست، بحث سنگینی است. حاج آقا رضا فرمودند هازل قصد انشاء مدلول را هزلاً دارد، ولی مکره قصد انشاء مدلول را دارد، لاجل ان یترتب علیه الاثر، ولی راضی نیست. اما واقعا «لاجل ان یترتب علیه الاثر»؟! یعنی واقعا می خواهد اثر بر آن بار شود؟! نمی خواهد بار شود. می داند هم باطل است. مخصوصا اگر مساله دان باشد. مکرهی که می داند مساله عقد اکراهی بطلان است، ترتب اثر را قصد می کند؟! وقتی می داند بیع باطل، قصد ترتب اثر نمی کند. بعد شما می گویید مکرهی که می داند عقد باطل است، با این که می دانید خوشحال است که عقد باطل است، در ادامه به او می گویید حالا راضی هستی یا نه؟! مشهور متاخرین می گویند «اذا تعقبه الرضا صح». مساله دانی است که می داند بیعش باطل است؛ اصلا ترتب اثر را قصد نکرده بود، نزد قاضی هم برود می گوید بیع من باطل بود، بعد می گویید اگر در دادگاه راضی شد، صحیح است؟! این نشان می دهد که بحث سنگین است و یک کلمه نیست. این که مکره چطور می خواهد قصدش را تصحیح کند و بعد هم با تعقب رضا درست شود، باید برویم و برگردیم. ده ها عبارت هست. شما چطور می خواهید این را درست کنید؟!
شاگرد: در فضای ثبوت با غض نظر از اقوال، واقعا ملتزم می شویم.
استاد: صاحب جواهر که ملتزم نشده اند. گفته اند اجماع هست و الا باطل است. گفتند عبارتش هم فایده ای ندارد.
شاگرد: آن چه که محقق می شود یک چیزی هست، بلکه سلام باشد، هر چیزی که شانیت این تحقق را ندارد.
استاد: قصد فی الجمله از غیر مالک یک چیزی هست یا نیست؟ عقلاء فروش یک فضول و غیر مالک و دزد را بیع می دانند؟!
شاگرد: می گویند واقعا فروخته ولی اشتباه کرده.
استاد: هازل هم بیع هست ولی جد نیست. بعدا جد می آید.
شاگرد2: قبلا در مورد کاسه و ظرف آب که در مورد میرزا گفته بودید که در حالت ثانوی این ها به درد می خورد. ولی امروز در حالت اولی فرمودید الابطال بقدر الضروره.
استاد: من که بقدر الضرورة را می گویم، منظورم حتما ثبوتی است. لذا گفتم صائتات کار خودشان را انجام می دهند، ولی صامتات ثبوتی هستند. ضرورت ابطال طوری است که فقیه آن را در جیبش می گذارد ولی برای وقت ضرورت خارجی. این ضرورت خارجی که برای میرزای شیرازی گفتم، غیر از آن ضروری است که در قاعده می گوییم الابطال بقدر الضروره.
شاگرد: الان هم برای ما به این صورت است. یعنی شانیتی برای ما دارد که یک وقتی می توان از آن استفاده کرد.
استاد: گاهی ما می بینیم این ابطال، خلاف صائتات است. لذا لزومی نکرده جار بزنیم. اما ثبوتا خودش می داند که ابطال بقدر الضروره هست. لذا وقتی در خارج خلاف ضرورت شد، ولو خلاف صائتات باشد، آن وقت حکم می کند. مثلا اگر بیع فضولی تصحیح عمومی و مشهور را نداشت، صائت فقه این بود که دزد نمی تواند مال دیگری را بفروشد، اگر به این صورت صائت بود، در فضای فقه کسی که می فهمید قابل توجیه است، این را برای جای خاص می گذاشت. شبیه ش زیاد شده بود؛ از آلمان زنگ زده بود. در عقد نکاح خیلی می آید. عده ای آن را با معاطات تصحیح می کنند. غیر از نکاح معاطاتی ده ها راه دیگر برای تصحیح آن هست. این ها را که نمی توان روی صائتات فقه جار زد. ولی کسی که خودش می بیند در فضای فقه این ها هست، مثل عقد سکران که امام در صحیحه ابن بزیع فرمودند نکاحش درست است، با آن محمل ها، اعمال و اجرائش را برای ضرورت خارجی می گذارد.
شاگرد: از آلمان چه گفته بود؟
استاد: در دفتر حاج آقا بود. شاید هم با تلفون زنگ زده بودند. می گفت دو تایی به شهرداری آلمان رفتیم؛ به رسم آلمان نوشته ای بود و ما هم امضاء کردیم و آمدیم. نه عقدی و نه ... . مثل ما که محضر داریم، آن ها هم به آن جا می روند و می نویسد و تمام! امضاء می کند و تمام. حالا تصحیح این می تواند با صائتاتی باشد، همچنین مصحح هایی داریم که می تواند صامت باشند. مصححات صامت، مبنایش ابطال بقدر الضرورة ثبوتی است. ولو اجرائش در مقام تحقق ضرورت خارجی است. منافاتی هم با هم ندارند.
شاگرد: اگر در حال صوم حکایتا دروغی به پیامبر ببندد. اگر در شب قصد کند، می توانیم به این جا هم تسری بدهیم؟ باید بگوییم روزه باطل شده؟ چون قصد تکمیل شده.
استاد: ما نمی گوییم الابطال بقدر الامکان. نکته این است که اصالة الصحه که زیاد جاری می شود برای چیست؟ این که شارع به ما یاد می دهد امور را سخت نگیریم. حاج آقا بهجت زیاد می فرمودند؛ پیامبر خدا فرموده اند: «یسّروا و لاتعسروا». اگر شما بخواهید در مقام کبریات و صغریات ابطال کنید، آسان است. اما یک وقتی است که می خواهید امور را بدون این که به مشکل بر بخورد، با نظام اغراض و قیم پیش ببرید. به اغراض حکیمانه برسید، با توجیه حامل های ارزش و توجیه حقوقی، نه توجیه منطقی و تکوینی. شما می خواهید یک سبب حقوقی پیدا کنید که شما را به نحو غرض توجیه کند. این جا اگر مقوم می گویید، مقوم حقوقی است. گاهی می بینید مقوم حقوقی برای وصول به غرض خوب است. حکیمانه است که بگویید این مقوم بعدش آمده است. چرا ابطال کنم؟!
والحمد لله رب العالمین
کلید: صامتات فقه، صائتات فقه، قواعد فقهی، بیع مکره، انواع قصد، قصد مکره، بیع فضولی، فضولی، توریه، قصد هازل، قصد غالط، اغراض و قیم،
1 جواهر الكلام نویسنده : النجفي الجواهري، الشيخ محمد حسن جلد : 22 صفحه : 267
2 همان
3 مفتاح الکرامة فی شرح قواعد العلامة (ط-جماعة المدرسين) نویسنده : الحسيني العاملي، السید جواد جلد : 12 صفحه : 557
4 همان
5 همان
6 همان
7 حاشية المكاسب نویسنده : الطباطبائي اليزدي، السيد محمد كاظم جلد : 1 صفحه : 116
8 حاشية كتاب المكاسب (للهمداني) نویسنده : الهمداني، آقا رضا جلد : 1 صفحه : 158
9 مفتاح الکرامة فی شرح قواعد العلامة (ط-جماعة المدرسين) نویسنده : الحسيني العاملي، السید جواد جلد : 12 صفحه : 559
10 كتاب المكاسب (للشيخ الأنصاري) ط تراث الشيخ الأعظم نویسنده : الشيخ مرتضى الأنصاري جلد : 3 صفحه : 295
11 همان ص308
12 الروضة البهية في شرح اللمعة الدمشقية نویسنده : الشهيد الثاني جلد : 3 صفحه : 226
تقریر فرمایش استاد:
برای توصیف قرن اکید در زبان دقت به ساختار زبان های برنامه نویسی (مثل پایتون) مفید فایده است که در آن دستورات و کد های ابتدایی که نزدیک به زبان ماشین هستند با نماد گذاری و ایجاد ساختار کتابخانه ای دارای قرن اکید ها(پیش فرض های نگارش شده) می شوند و کاربر با استفاده از آن ها می تواند به راحتی خواسته های خود را به سیستم ارائه دهد و آنها را ایجاد کند بر خلاف زبان های ابتدایی(مثل ++c) که در آنها از این پیش فرض ها بی بهره هستیم یعنی این قرن اکید ها یک نحوه پیشرفتی در ساختار زبان است.
در زبان محاوره ای هم بر اساس استعمالات و نیاز های بشری و بر اساس پیشرفت زبان(به نظر یک نحوه اعتباری است بر اساس نظام ارزش و قیم که در تحلیل هم زمانی زبان خود را نشان می دهد) ، چنین قرن اکید هایی رخ می دهد که صرفا در ذهن متکلمین زبان نیست بلکه با توجه به تفکیک میان زبان و کلام در مباحث زبان شناسی، واضح می شود که این قرن اکید ها، در نفس ساختار زبان محقق می شود تا متکلمین برای ایجاد و انتقال معانی مقصود خود بتوانند به راحتی از آن بهره ببرند.
تحلیل کلام فقها درباره عدم قصد هازل:
بر این اساس، کلام فقهایی که هازل را دارای قصد ندانسته اند روشن می شود چرا که در حقیقت هر چند او قاصد لفظ و معنی هست، اما قاصد آن معنایی که با لفظ قرن اکید دارد نیست یعنی در حقیقت از آن پیش فرض محقق شده در زبان( مثل دستورات کتابخانه ای پایتون) استفاده نکرده است پس چون قصد لازم برای تحقق عقد را ندارد تعقب رضا هم در او بی فایده است.
اشکال استاد بر عدم تصحیح عقد هازل با تعقب رضا: هر چند هازل دارای قصد به معنایی که گذشت نیست و از آن قرن اکید در زبان استفاده نکرده است اما باز هم می شود در صورت تحقق دیگر شروط و تعقب رضا(اگر اشکال اثباتی مثل مخالفت با اجماع نباشد) عقد او را تصحیح کرد چرا که حال او مثل حال فضولی است و مانع ثبوتی در مقام محقق نیست.
عرض بنده/ قرن اکید زبانی ریشه تحقق عقد: به نظر اعتبارات عقلا و به تبع آن امضائات شارع در معاملات، روی قرن اکید ها رفته است یعنی عقلا در صورت استفاده از آن قرن اکید که در زبانشان محقق شده است می گویند صیغه عقد(که خود یک اعتبار عقلایی است) واقع شد و در غیر این صورت اصلا صیغه عقد را واقع نمی دانند و اصلا می توان گفت علت شکل گیری این قرن اکید ها در زبان (بر اساس نظام ارزش و قیم) همین باشد که به وسیله آن بتوانند از راه امن و واضح به خواسته ها و نیاز های خود برسند تا بر اساس این قرن اکید ها در زبان معاملات، بتوانند عقود را محقق کنند.
شاهد بر این مطلب هم استنکار ارتکازات عرفی از صدق اسم عقد بر چنین فردی است یعنی وقتی مثلا نائم یا هازل "بعت" بگوید و شخص مقابل با اراده جدی هم "قبلت" بگوید اصلا نمی پذیرند که گفته شود صیغه عقد واقع شد.
اما درباره فضولی مطلب متفاوت است چون او واقعا قصد همان قرن اکید زبانی را کرده است و صیغه عقد بین او و طرف اصیل واقع شده ولی فقط چون ملکیت نداشته رضایت او سبب انتقال ملکیت نیست ولی صیغه عقد واقع شده و مالک می تواند همان را اجازه کند.
******************"بلی بپذیرند که به معنای وسیع، صیغه عقد واقع شد، پس وارد فضای اوسع از انتظار بالفعل ترتیب آثار شدند"
فيه(لغو شدن چنین قرن اکیدی در زبان): با توجه به نظام ارزش و قیم، اعتبارات برای رسیدن به خواسته هایی هستند که در صورت عدم جعل این اعتبار، به آن ها دسترسی وجود ندارد مثلا در جعل " باید" برای " نوشیدن آب در هنگام تشنگی" اگر این اعتبار رخ ندهد شخص به خواسته خود که رفع عطش است نخواهد رسید پس اگر فضا طوری بود که چه این" باید" را جعل می کرد و چه نمی کرد به آب می رسید قطعا به سمت این اعتبار نمی رفت.
حالا در محل بحث هم اگر این قرن اکید های زبانی در صورت استفاده و عدم آن فرقی نداشته باشند، اصلا مورد اعتبار عقلا واقع نمی شوند و فایده ی آنها همین تحقق و عدم تحقق صیغه عقد است.
بله اینکه در این مقام، عقلا وارد فضای اوسع از انتظار بالفعل ترتیب آثار شده اند صحیح است چرا که مثل رضایت و اختیار را هر چند برای ترتب آثار لازم می بینند لکن این ها و دیگر شروط صحت را (که ترتب آثار را در پی دارتد) خارج از مفهوم عقد بر می شمارند؛ ولی از این مطلب، نتیجه نمی شود که دایره ی اوسعیت لحاظ شده این مقدار توسعه دارد که مثل هازل و نائم را هم در بر بگیرد چرا که در این صورت اصلا فرقی در استفاده از قرن اکید زبانی ( که در آن قصد استعمال آن بدون لحاظ دواعی و رضایت مد نظر است) و عدم آن وجود ندارد.
و در مثل مکره مسئله دان و غیر مسئله دان هم باید قائل به فرق شد که در اولی چون قصد معنی را نداشته تعقب رضا هم بی ثمر است اما دومی چون واقعا قصد معنی را داشته ولی رضایت را نداشته تعقب رضا می تواند سبب تصحیح شود و به نظر کلمات شیخ درباره صوری بودن این عقود هم در همین فضا است یعنی صوری هایی هستند که چون صرفا صورت هستند گویا نزد عقلا و شارع پوچ تلقی می شوند به مانند همان استفاده از دستورات زبانی پایتون که اگر مقصود واقع نشوند هیچ فایده ای در فضای اعتباری خاص بر آن ها مترتب نیست.
******************