بسم الله الرحمن الرحیم

تعدد قراءات-مقدمة کتاب السبعة لابن مجاهد و مرتبطات

جلسه بعدفهرست جلسات تفسیر--فهرست همه بحث‌هاجلسه قبل

****************

تعدد قرائات؛ جلسه 138 21/11/1404

بسم الله الرحمن الرحیم

نقدی بر ادعای تسهیل در قرائات

شاگرد: اگر کسی قائل به یک قرائت شود، می‌تواند بگوید قرائات دیگر به‌خاطر تسهیل بر امت بوده است؟

شاگرد2: اصل سؤال این است که یک قرائت ما نزل است و به قرائات دیگر مجوز داده شده است.

استاد: مسأله ی تسهیل بخش مهمی از موارد تعدد قرائات را سامان می‌دهد، اما یک بخش مهم‌تری از قرائات را اصلاً نمی‌تواند پاسخ بدهد. آن جایی است که تعدد قرائات در حرف القرائة است؛ نه فرش القرائه. اصول القرائه نیست. تفاوت قرائت در فرش الحروف، تسهیل نیست. تفاوت معنا است. اصلاً دو معنا است که با هم تفاوت می‌کنند. مقاله‌ای بود…؛ ایشان به‌شدت مدافع حرف استادشان بودند که از اساتید علوم قرآنی هستند. گفته بودند ما به زحمت کامپیوتر و جست و جوهای مفصل در المیزان، بیست مورد پیدا کردیم که علامه فرموده‌اند از این قرائت رایج به قرائت غیر رائج متارکه کرده‌اند. در مقدمه می‌گویند این کار از علامه طباطبایی باعث تعجب است. یعنی ایشان در المیزان این کار را کرده‌اند. چرا؟ چون مبنای نویسنده مبنای استادشان بوده که قرائت حفص، متواتر است و همانی است که پیامبر فرموده است. آن وقت چطور علامه در تفسیر از این فاصله گرفته‌اند؟!

نکته اش این است: علامه می‌دیدند قرائت دیگر از حیث معنای تفسیری جور در نمی‌آید این جور در می‌آید. لذا آیا این فقط تسهیل است؟! اگر تسهیل بود که چه بگویید «حتی» یا …؛ بگویید «بُخُل» یا «بُخل». این‌ها تسهیل می‌شود. اماله کند یا نکند. آیا این تسهیل است که یک مفسر بزرگ در بیست مورد از قرائت رایجی که مدافعش بودند به قرائت دیگری عدول کردند؟! اگر مسأله ی صرف تسهیل بود که به این نیازی نبود. پس معلوم می‌شود بخش عظیمی از قرائات به محتوا و معنا مربوط می‌شود. خیلی هم دخالت دارد.

شاگرد: علامه بنابر تعدد قرائات این کار را می‌کند؟

استاد: بحث امروز من همین است.

انگیزۀ اصلی ابن مجاهد از کتاب السبعه؛ خلأ تفسیری روایت «سبعة احرف»

شاگرد2: در جلسه قبل فرمودید ابن مجاهد دو غرض داشت، یکی جایگزینی حدیث «سبعة احرف» و یکی هم جلوی شیعه را بگیرد. در ادامه فرمودید حتی این جایگزینی مهم‌تر از جلوگیری از شیعه بود. درحالی‌که جلوگیری از شیعه می‌تواند تنها غرض او باشد، چون خود ابن مجاهد می‌دانست که با این تفسیر از سبعة احرف بعداً بزرگان قرائت با او مخالفت خواهند کرد. لذا برای بنده جا نیافتاد که هدف اصلی او این باشد.

استاد: اگر بخواهم به‌طور خلاصه عرض کنم، مهم این است: شما از دور نگویید که شیعه و سنی مطرح بود و ابن مجاهد برای مقابله با شیعه این کار را کرد. مهم این است که خودتان را مرآت ذهنیت ابن مجاهد کنید و آن را بازنویسی کنید و ببینید ابن مجاهد چه فضایی داشت.

شاگرد2: منظورتان نگرانی از فوضی است؟

استاد: نگرانی از فوضی یک دلیل ساده است. من گفتم به عقیدۀ من ابن مجاهد اصلاً به این اهمیتی نمی داد. خریط فن بود و یک عمر کار کرده بود. از این ناحیه خیلی قوی بوده است. بی خود هم نبود که کارش جلو می‌رفت. این اصلاً مهم نبود. مسأله شیعه و اصراری که امثال ابن شنبوذ بر قرائات داشتند هم بود، اما مهم‌تر سبعة احرف بود. در جلسۀ قبل هم گفتم؛ مثل ابن مجاهد که در سال سیصد این را نوشته، جواب طبری برایش اقناع کننده که نبود، بلکه چندش آور بود. این کم نیست. همه ی این‌ها معاصر بودند. طبری سیصد و ده وفات کرده، طحاوی سیصد و بیست‌ویک وفات کرده، ابن مجاهد سیصد و بیست و چهار وفات کرده است. ببینید این‌ها نزدیک هم بوده‌اند. سن ابن مجاهد هم طولانی بوده است. طبری چه گفت؟ خب گیر افتاده بود. می‌گفت شما می‌گویید سبعة احرف، خب کجا است؟ گفت شش تایش نیست. این نه تنها برای ابن مجاهد و مخاطب او قانع‌کننده نبود، بلکه یک امر ناراحت کننده ای بود. می‌گفت شما چه می‌گویید؟! به‌راحتی می‌گویید شش تا نیست؟! این خلأ علمی و فرهنگی در کلاس تدریس برای کسی که یک عمر در این فضا بوده چیز کمی نیست. ولذا به مطلوب خودش رسید. خیل مفصلی از علماء کالعوام از اهل‌سنت می‌گویند سبعة احرف یعنی قرائات سبع! یعنی تا بگویند «نزل القرآن علی سبعة احرف»، کار ابن مجاهد این خلأ تفسیری را ملأ کرد.

شاگرد: وقتی طبری می‌گوید شش تا رفته، این سؤال مطرح می‌شود که پس چرا عثمان این کار را کرد؟

استاد: او گفت که چرا عثمان این کار را کرد. گفت خدا امت را مخیر کرده، او هم خلیفه مشفق بود، دید الآن برای حفظ اتحاد امت شش قرائت را کنار می‌گذاریم و یکی را باقی می‌گذاریم. فوری با فاصله چند سطر گفت خب این قرائات چه؟ خودش مطرح کرد و گفت پس این قرائات مختلف چیست؟ گفت مراء در این‌ها که کفر نیست. همه علماء امت این اختلافات را می‌گفتند و اقراء می‌کردند و تعلیم می‌کردند؛ مفسرین در تفاسیرشان این‌ها را می‌آوردند. این یعنی چه؟ یعنی می‌گوید این قرائاتی که متعدد است و مراء در آن‌ها کفر نیست، اصلاً جزء شش تایی که محو شده نیست. این خیلی روشن است. می‌گوید شش تا نیست. خب این قرائات چه؟ این‌ها حرف واحد است و مراء در آن کفر نیست. این حرف طبری بود. ولی این جواب به این نحو، برای ابن مجاهد و عموم کلاس پذیرفته شده نیست. لذا ابن مجاهد آمد با هفت قرائت جایگزین کرد. البته تصریح بر خلافش هم کرده چون اهل فن بوده است. تصریح کرده که روایت «نزل القرآن علی سبعة احرف» ربطی به هفت قاری ندارد. لذا مکی بن ابی‌طالب توجیه دیگری کرد. مکی گفت ابن مجاهد هفت قرائت آورد، چون عثمان هفت مصحف فرستاد. پنج تا در بلاد معروف بود و دو تا هم بحرین و مصر بود. آن دو تا چون در دست ابن مجاهد نبود، او برای این‌که بین هفت مصحفی که عثمان فرستاده موازنه برقرار کند، هفت قاری را انتخاب کرد. چون آن دو شهرش را نداشت از کوفه انتخاب کرد. از کوفه سه قاری آورد. دوتایش بدل از آن دو مصحف بود. مکی به این صورت معنا کرده است. ولی ابن مجاهد به مقصود خودش رسید.

شاگرد: بیان شما معلوم است ولی اشکالش این است که ابن مجاهد باید ذهن خیلی قوی ای داشته باشد که پنجاه سال بعد از خودش را هم ببیند. خودش بیست سال بعد مرد. یعنی او باید بداند که سبعة احرف به‌راحتی در زمان خودش جا نمی افتد، بلکه باید پنجاه سال دیگر کار شود تا این حرف بگیرد و شبهه کنار برود. این بیان خیلی از او بعید است.

استاد: ابن مجاهد در بغداد کلاس اقراء مفصلی داشت. هم پشتوانه حکومتی داشت و هم پشتوانه علمی داشت. ولذا من عرض کردم شاگردانی مثل ابوعلی فارسی و ابن خالویه داشت. این‌ها هم گرایش شیعی دارند. این‌ها دنبالۀ کار او را گرفتند. نکته ی زرنگی ابن مجاهد این است؛ فطانتش این است. همین که شاگردش می‌گوید تو امامی و می‌توانی اختیار قرائت داشته باشی، او هم می‌داند که همین‌طور هست. لذا نمی‌گوید نیستم. می‌گوید فعلاً ما آن‌ها را حفظ کنیم. این شخصیت بالفعل را دارد. بعد هم با چشم خودش می‌بیند که شاگردانی دارد که بعد از او ادامه می‌دهند؛ لازم نیست هفتاد سال بعد را ببیند. اگر کسی باشد که ببیند شاگردانی دارد که آن‌ها پی کار را می‌گیرند، می‌فهمد این ماندگار می‌شود. به‌خصوص این‌که پیگیری او موافق با ملأ شدن آن خلأ است. شما دست کم نگیرید. وقتی در ذهنیتی یک خلأیی هست که چیزی می‌آید به ظاهر به آن جواب می‌دهد… .

شاگرد2: یعنی دلش می‌خواست که این حرف مستقر شود.

استاد: اصلاً تکوینا می‌شود. یعنی کسی که خلأ دارد، وقتی پتانسیل این را دارد که آن خلأ را ولو به‌صورت ظاهری ملأ کند، خود این قدرت ملأ کردن او پوئن مثبتی برای این است که بداند ماندگار می‌شود. به‌خاطر این‌که اگر بخواهد این را رد کنند، دوباره آن خلأ جلوه می‌کند. یعنی جواب طبری قانع‌کننده نیست. این خلأ مشهود اذهان باحثین بود، کار او چون این را ملأ می‌کند، لذا مدافع آن می‌شوند. همین‌طور هم شد. با فاصله صد سال… .

شاگرد2: ابن مجاهد در جامعۀ خودش شخصیتی مثل شیخ انصاری داشت، این‌طور کسی می‌تواند صد سال بعد را حدس بزند؟! یعنی این‌طور شخصیتی یک حرفی را بیاورد، با این‌که خودش می‌داند و تصریح می‌کند که این آن نیست، ولی می‌داند توسط شاگردان و … در صد سال آینده مستقر می‌شود؟! انسان عادی می‌تواند ده سال را پیش‌بینی کند… .

شاگرد: پر کردن خلأ ملازمی ندارد که حتماً بداند کارش ماندگار می‌شود. به حسب اتفاق هم ملأ هم گرفت.

شاگرد2: نکته این است که ملأ دروغین است. خودش تصریح می‌کند که این ملأ نیست. اگر خلأ واقعی را پر کند، درست است ولی خودش می‌گوید این آن نیست. بعد هم بگوید با این‌که من این‌طور می‌گوید، ماندگار می‌شود. لذا باید ذهن خیلی قوی ای داشته باشد که صد سال بعد را ببیند.

عدم مقبولیت تفسیر طبری در تبیین «سبعة احرف» و برجسته شدن خلأ تفسیری آن در کلاس قرائات و بدنه مسلمین

استاد: قطع نظر از این‌که می‌شود یا نه، چرا شما می‌گویید برای پیش‌بینی آینده این کار را کرده است؟ چرا روی این مصر هستید؟! او متخصصی است که فعلاً می‌بیند که می‌توان این کار را انجام داد. چرا قوام کار او و اقدامش را به انگیزه پیش‌بینی آینده می‌بینید؟! درحالی‌که نیازی نیست. کمبودی که ما در مباحثه داریم، این است که باید ذهنیت ابن مجاهد را بیشتر باز کنیم. ما یک کلمه می‌گویید «احساس خلأ». یک کلمه گفته ایم. اما کسی که خودش در میدان است، مقری بزرگ است، هر روز باید جواب بدهد، این احادیث توسط شاگردانش مطرح می‌شود، وقتی می‌گوییم او احساس خلأ می‌کند، فرق می‌کند تا ما بگوییم. لذا وقتی او احساس خلأ می‌کرد، می‌گفت باید همراه طبری شوم و بگویم شش قرائت نیست؟! خیالتان راحت؟! این برای مخاطب عجیب است که بگوییم عثمان شش حرف از کلام الله را محو کرد و مسلمانان می‌گویند ما آن‌ها را نداریم! این اصلاً برای آن‌ها قانع‌کننده نیست. بالاترش را بگویم؛ حتی مشهور علماء اهل‌سنت می‌گویند چقدر از سبعة احرف واقعی در مصحف عثمان هست؟ «ما یحتمله الرسم». تصریح بود. می‌گویند تمام سبعة احرف در رسم عثمانی نیست. اما آن چه که «یحتمله الرسم» هست. یعنی بعضیش هست. اما نه تمامش. همان جا ابن جزری در مقدمه النشر می‌گوید عده‌ای از تکلمین با مشهور مخالف هستند و می‌گویند این‌ها چه حرفی است؟! مصحف عثمان مشتمل بر جمیع سبعة احرف است. هر کسی هم خلاف این را بگوید قائل به نقص کتاب الله شده است؛ قائل به تحریف کتاب الله شده است؛ قائل به رد «إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ»1 شده است. ببینید استدلال کلامی است! یعنی می‌خواهم بگویم این خلأ در آن زمان این قدر پررنگ بوده است. یعنی شما بگویید شش تا رفت! بعد هم که «یحتمله الرسم» آمده، باز متکلمین آن‌ها می‌گویند همین «ما یحتمله الرسم» را نگویید، تمام سبعة احرف در کتاب موجود است. این احساس خلأی که عرض می‌کنم چیز کمی نیست.

شاگرد: سی و چند سال هم که روی آن فکر می‌کرد، شاهد این است که این خلأ پر رنگ بوده است.

شیوع قول طبری در تفسیر سبعة احرف نزد خواص اهل فن

استاد: بله، این‌ها نکات مهمی است که در ذهن من تکرار می‌شود. قرطبی چه می‌گوید؟ سه بزرگ اندلسی معاصر هم هستند. یکی دانی است. یکی مکی بن ابی‌طالب است، سومی ابن عبد البر است. ابن عبد البر از همه این‌ها اعلم است. جامع حدیث و تفسیر و لغت و … است. در تمهید او است یا در استذکار. تمهید در شرح موطأ مالک است. «التمهيد لما في الموطأ من المعاني والأسانيد». استذکار مختصر آن است. ابن عبد البر برای قرن پنجم است. قرطبی برای قرن هفتم است. قرطبی نقل می‌کند و می‌گوید «قال کثیر من علمائنا»2، اسم هم می‌آورد. کسانی که اسم می‌آورد را من دیده‌ام. همه معاصرین سید مرتضی و شیخ الطائفه و مفید هستند. می‌گوید «کثیر من علمائنا» گفته اند قرائات سبع حرف واحدی از سبعة احرف هستند. یعنی هنوز علماء آن‌ها که اهل فن بودند، آن معنایی که ابن مجاهد تلاش می‌کرد تا آن خلأ را پر کند، می‌گفتند؛ چون اهل فن بودند. یعنی آن چه که تراث اهل‌سنت بود، این علماء اهل فن می‌گفتند که سبعة احرف به این معنا است. طبری گفت، طحاوی گفت، قرطبی گفت «کثیر من علمائنا» که در قرن پنجم بودند هم این را می‌گویند. می‌گویند همه قراء سبعه حرف واحد هستند. پس آن شش تا چه؟ دیگر قرطبی آن جا اسم نمی‌برد. می‌گوید «اتسعت الصحابة فی القرائة بها»، این‌ها را صحابه اتساع داده بودند. قراء سبعه را که صحابه اتساع نداده بودند، بلکه خدا نازل کرده است.

ابن عبد البر هم همین را می‌گوید. می‌گوید: مختار صحیح نزد علماء همین است که این‌ها تفاوت در لغات بود. یعنی باز حرفی که ابن مجاهد ملأ کرده را نمی‌زدند. در فضای اختصاصی به این صورت است. «کثیر من علمائنا» این را می‌گفتند. ابن عبد البر می‌گوید صحیح این است. یعنی باز حرف طبری را صحیح می‌داند. این نکات مهم است.

شاگرد: عبارت الابانه مکی این است:

فصح من ذلك أن الذي يقرأ به الأئمة، وكل ما صحت روايته مما يوافق خط المصحف، إنما هو كله حرف من الأحرف السبعة التي نزل بها القرآن، وافق لفظها، على اختلافه، خط المصحف، وجازت القراءة بذلك، إذ هو غير خارج عن خط المصاحف التي وجه بها عثمان إلى الأمصار، وجمعهم على ذلك.3

استاد: این هم حرف خوبی است. تصریح است. «کله حرف من الاحرف السبعه» یعنی کل آن هایی که این ائمه می‌خوانند، حرف واحد هستند. این عبارت را هم باید اضافه کنیم. جمع‌آوری همه عبارات جالب است.

شاگرد2: فرمودید آن شش تا چیست؟

استاد: طبری می‌گوید شش تا به دست ما نرسیده است. «اتسعت الصحابه» است که بعداً محو شده است. ابن مجاهد هم این را می‌داند و برایش خیلی واضح است.

تقدم درک فضای اقراء بر اخبار تاریخی از قرائات

اختلاف تبیین قصد عثمان در توحید مصاحف بین دانی و مکی

شاگرد3: تعبیر «نزل» داشت. یعنی «کله حرف من الاحرف السبعة التی نزل بها القرآن».

استاد: این را ناظر به حدیث گرفته‌اند. مانعی ندارد. اتفاقا خیلی از علماء اهل‌سنت می‌گویند. این مختار مکی است. ما بحث کردیم و ولو قبول نشد. با دانی اختلاف دارند. دانی می‌گوید عثمان تعمدا خط مصحف را طوری نوشت تا ممکن است قرائاتِ از حضرت باقی بماند. مکی می‌گوید نه، قصد ناسخ عثمان توحید القرائات بود. یعنی بین امت یک قرائت را جا بیاندازند. ولی موفق نشدند. چون علی ای حال خطی که برای یک قرائت اقراء کردند، مقری ها هر کدام هر جور حفظ بودند را به بهانه ی این خط اقراء می‌کردند. این را مکی می‌گویند. این روی مبنای خودش است. می‌گوید آن‌ها نازل شده، اما عثمان می‌خواست توحید القرائات کند. توحید المصاحف نبود، توحید القرائات کند.

شاگرد: در روایت طلحه هم همین بود. «فَجَمَعَ لَهُ الْكِتَابَ وَ حَمَلَ النَّاسَ عَلَى قِرَاءَةٍ وَاحِدَةٍ فَمَزَّقَ مُصْحَفَ أُبَيِّ بْنِ كَعْبٍ وَ ابْنِ مَسْعُودٍ وَ أَحْرَقَهُمَا بِالنَّارِ»4.

استاد: «حمل الناس علی قرائة واحدة». ذهبی هم نقل کرده بود؛ درجایی‌که دور او را گرفته بودند و امیرالمؤمنین علیه‌السلام رفتند و وساطت کردند، گفتند می‌گویند تو قرآن را تغییر دادی؟! گفت من خواستم اختلاف نباشد، «الآن فاقرئوا علی ای حرف شئتم». بارها گفته ام؛ ذهبی دیده اگر وسط حرف اضافه نکند کار خراب است، لذا همان وسط حدیث می‌گوید: «ای جعل لهم مصحفا واحدا». فوری وسط حدیث می‌گوید خیال نکنید، این «غیّرت» به‌معنای بدی است. ولی دنبالش می‌گوید: «الآن فاقرئوا علی ای حرف شئتم». یعنی من می‌خواستم یک حرف باشد، شما الآن هر حرفی را می‌خواهید بخوانید.

شاگرد: به نظر می‌رسد آن بخش از کار ابن مجاهد که علیه شیعه است، پر رنگ تر است، چون با حرف طبری که شش قرائت حذف شده باشد بیشتر سازگار است. عبارت طلحه این بود:

الْكَاتِبُ يَوْمَئِذٍ عُثْمَانُ وَ سَمِعْتُ عُمَرَ وَ أَصْحَابَهُ الَّذِينَ أَلَّفُوا مَا كَتَبُوا عَلَى عَهْدِ عُمَرَ وَ عَلَى عَهْدِ عُثْمَانَ يَقُولُونَ إِنَّ الْأَحْزَابَ كَانَتْ تَعْدِلُ سُورَةَ الْبَقَرَةِ وَ إِنَّ النُّورَ سِتُّونَ وَ مِائَةُ آيَةٍ وَ الْحِجْرَ تِسْعُونَ وَ مِائَةُ آيَةٍ فَمَا هَذَا وَ مَا يَمْنَعُكَ يَرْحَمُكَ اللَّهُ أَنْ تُخْرِجَ كِتَابَ اللَّهِ إِلَى النَّاسِ وَ قَدْ عَهِدَ عُثْمَانُ حِينَ أَخَذَ مَا أَلَّفَ عُمَرُ فَجَمَعَ لَهُ الْكِتَابَ وَ حَمَلَ النَّاسَ عَلَى قِرَاءَةٍ وَاحِدَةٍ5

در روایت دیگر ابوذر می‌گوید: «وَ قَدْ رَأَيْنَا أَنْ نُؤَلِّفَ الْقُرْآنَ وَ نُسْقِطَ مِنْهُ مَا كَانَ فَضِيحَةً وَ هَتْكاً لِلْمُهَاجِرِينَ وَ الْأَنْصَارِ»، ابن عمر گفت کسی ادعا نکند که من همه قرآن را دریافت کردم، «ذهب کثیر من القرآن». یا وقتی به عثمان حمله کردند گفت قرآن بر هفت حرف نازل شده، «کتاب یتنزل علی حرف واحد». یا حرف مکی که همه این‌ها حرفی از احرف سبعه است. کاری که ابن شنبوذ می‌کند پررنگ کردن این فضا است. یعنی آن‌ها یک سری از این احرف سبعه را حذف کرده‌اند. لذا در کار ابن مجاهد این پررنگ تر است تا این‌که بخواهد ترجمه سبعة احرف را بگوید.

استاد: این مواردی‌که شما فرمودید در فضای ابن مجاهدی که مقری است، اصلاً به این‌ها اعتناء ندارد. مدتی طول کشیده که این را عرض می‌کنم. یعنی این‌ها را جزء اشغال هایی می‌داند که از بیابان جمع می‌کنند. یک کلمه می‌گویند این حرف‌ها برای حاطب اللیل خوب است. در تاریکی شب راه می‌افتد و هر چه به دستش می‌رسد را جمع می‌کند. گاهی می‌بیند خار و خاشاک و … است. یعنی کسانی که در کلاس اقراء هستند، می‌گویند من سند دارم. نزد استاد خوانده‌ام. استادم نزد استادش خوانده است. شما می‌گویید کذا؟! همان‌طور که عرض کردم این‌ها نقلیات تاریخ است. آن‌ها اصلاً این‌ها را قبول ندارند و به این‌ها می‌خندند.

شاگرد: در قرآن بودن آن چه که باقی‌مانده اشکالی نیست، بحث در مورد حذف شده‌هایی است که از قرآن حذف شده است.

استاد: اتفاقا صدوق هم همین را گفتند. گفتند شیعه می‌گوید «القرآن واحد من عند واحد». یعنی ما بین الدفتین کلام الله است و کم کردن و زیاد کردن یعنی چه؟! این از ناحیه خدا است. عبارت سید مرتضی را هم می‌خوانم. آن‌ها همان هایی بود که فرمودند «واحد من عند واحد ولکن الاختلاف یجیء من قبل الرواة». در این نگاهی که صدوق فرمودند روات یعنی همین. یعنی همین‌طور می‌گوید؛ یکی می‌گوید عثمان این‌طور گفت، سوره این قدر بود و …! به همین سادگی. خیلی هایش هم واضح است که دروغ است. انسان که نمی‌تواند چشمش را ببندد و هر کسی هر چه گفت را بگوید گفته اند! بعضی‌ها واضح است که دروغ است. اگر تک‌تک این‌ها را مباحثه کنیم برایتان واضح می‌شود که یک چیزی گفته شده است. می‌گویند دروغ بزرگ بگو، بیشتر قبول می‌کنند. هرچه دروغ بزرگ‌تر باشد قبول آن آسان‌تر است. بعضی هایش واقعاً به این صورت است. شواهدش را بعداً عرض می‌کنم.

جمع‌بندی انگیزۀ ابن مجاهد

آن چه که الآن مقصود من است، این است که ابن مجاهد دارد برای بدنه ی امت فکر می‌کند. این چیزی را که شما گفتید خواص می‌شنوند و خود خواص هم در عمرشان هفت-هشت بار می‌شوند. در کتاب‌ها است. اما بدنه ی امت بین خودشان حدیث متواتر دارند، استاد باید جواب بدهد که «سبعة احرف» چیست. لذا است که هفتاد قول در مورد آن آمده است. از اینجا است که عرض می‌کنم ابن مجاهد که در میدان اقراء بود، می‌فهمید که باید یک چیزی باشد تا بعدی های او ادامه بدهند. خیلی جالب است او کاری کرده که طرف دیگر در ذهنش سؤال نمی‌آید. این خیلی اهمیت دارد. یعنی کاری می‌کند که صورت مسأله پاک می‌شود و دیگر به ذهنش سؤال نمی‌آید. «نزل القرآن علی سبعة احرف»، قراء سبعه و السبعه فی القرائات و تمام! یعنی دیگر سؤال پیش نمی‌آید. این‌ها در کتاب‌ها می‌ماند. بله، او می‌گوید «کثیر من علمائنا» همه می‌گویند همه این‌ها حرف واحد است! چون این‌ها در کلاس درس خوانده‌اند می‌گویند نزد اهل‌سنت سبعة احرف همانی است که از خلیفه دوم روایات داریم. طبری پنجاه روایتش را می‌آورد.

شاگرد: روایاتی که نسبت به مصحف امیرالمؤمنین هست را چه می‌کنید؟ وقتی مصحف امیرالمؤمنین را می‌شنوند….

شاگرد2: در فضای خودمان چند نفر مصحف امیرالمؤمنین را شنیده‌اند؟!

شاگرد: وقتی آثار را محو کردند، و از کار ابن مجاهد چند صد سال گذشته، لذا بعید نیست که نشنیده باشند. یعنی در آن زمان مصحف امیرالمؤمنین یک چیز غیر معروفی نبوده. حضرت فرمودند من مصحفی را جمع کرده‌ام که «لم یسقط منها حرف»، از آن طرف هم کسی مثل طبری بگوید شش حرف را حذف کردند.

استاد: ابن سیرین قبل از صد وفات کرده است. عمده عمر ابن سیرین در قرن اول است. از تابعین است. ابن سیرین می‌گوید شنیده‌ام امیرالمؤمنین مصحفی دارد که «ان فیه علما کثیرا»، ای کاش من می‌توانستم بر آن اطلاع پیدا کنم! یک خاص می‌گوید شنیده‌ام. لذا این جور نبود که این شهرت بخواهد بماسد؛ آن هم به این معنایی که ما الآن قصد می‌کنیم. آن‌ها می‌گفتند مصحفی بوده، اصل این‌که او این مصحف را آورده مسلم است اما خصوصیاتش و تفاوت هایش معلوم نیست. بعد هم نسبت به مصحف عثمان طبق سبعة احرف گفتند ترجمه ی آن را بخوانید؛ حتی در نماز. همین‌طور آمد تا سال دویست که با زحمات قراء سبعه و عشره کم‌رنگ شد و کنار رفت. ولی قرائات مخالف مصحف هنوز بود. لذا در صحیح بخاری و … هست. ابن مجاهد کاری کرد که هم قرائات مخالف مصحف را شاذ کرد و از دور بیرون کرد، هم آن خلأی که برای سبعة احرف بود و آن‌ها به مرادف معنا می‌کردند، به سبعة احرفی معنا کرد که نازل شده؛ متخصصینشان می‌گویند قرائت این قراء سبعه حرف واحد است. او هم مشکلی ندارد، چون متخصص است و مشکلی ندارد. اما عملاً برای بدنه ی جامعه کاری کرده که به‌معنای هفت قرائات سبع باشد؛ آن هم به‌گونه‌ای‌که دیگر سؤالی به ذهنشان نمی‌آید. کار را تمام کرد. این نکته‌های ظریف فرهنگی به گمانم مهم است. ما هم قبلاً مباحثه کردیم؛ الآن که این را عرض می‌کنم، تا حد زیادی آن ذهنیتی که ابن مجاهد با آن مواجه بود، تا حد زیادی برایم واضح است. لذا عرض می‌کنم به گمانم آن چیزی که بیشتر هدف گیری ابن مجاهد بود، ملأ کردن این خلأ بود. این چیز کمی نبود. این جواب، جواب عجیبی برای بدنه ی امت است. بدنه ی امت غیر از کسی است که به کلاس می‌رود و بحث می‌کند. بعد از بحث و رد و نقض به این می‌رسد که حالا شش تایش نیست! ابتدا به ساکن به بدنه ی امت بگویند شش تایش نیست! برایشان بهت‌آور است.

شاگرد: موید فرمایش شما این است که اگر هدف اصلی او زدن شیعه بود، بعید بود بعد از گذشتن ده قرن تازه ما بفهمیم. چون در فضای علماء شیعه کسی به این توجه نکرده است.

استاد: بله، عرض کردم علماء شیعه نه تنها با آن مخالفت نکردند، بلکه تعبیت هم کردند.

استدلال سید مرتضی در حفظ قرآن از زیاده و نقیصه به تعدد قرائات

آن چه که امروز می‌خواستم عرض کنم را بگویم. آقای ابن مجاهد قراء را چهار جور کرد. بعد سراغ این رفت که همه ملتزم به سماع بودند؛ مبتدء نبودند؛ این‌طور نبودند که خودش در جیبش دست کند و بگوید. ببینید بین این دیدگاه او با کتاب حکمت شادی چقدر تفاوت است. او می‌گوید ابن مجاهد می‌گوید اختلاف قراء مثل اختلاف فقها است. یعنی همه در این قرائات اختلاف کرده‌اند و تنها یکی درست است. درحالی‌که اصلاً این‌طور نیست. خود ابن مجاهد هم می‌گوید.

آن چه که می‌خواهم تأکید کنم، این است: به‌طور قطع آن ذهنیتی که ابن مجاهد با کتاب خودش ایجاد کرد، یعنی این قرائاتی که الآن می‌خواهم برای شما بگویم و به‌عنوان یک امام آن‌ها را نقد کنم و موارد ضعیف را کنار بگذارم، برای شما به‌عنوان مشهور السبعه می‌گویم، بعد هم می‌گوید در کتاب دیگری شواذ را می‌گویم، به‌طور قطع این ذهنیتی که حاکم بود، در کلمات سید مرتضی خودش را نشان می‌دهد. این خیلی مهم است. یعنی به‌هیچ‌وجه فضای ذهنی او این نبود که من می‌خواهم بگویم یکی از این قرائات درست است و دارم تلاش می‌کنم که آن یکی را پیدا کنم. یک فضای بسیار واضحی بود که همه این‌ها صحیح است؛ همان‌طوری که ابو عبید گفت، ابن قتیبه گفت که «کل مما نزل». تمام کتاب ابن مجاهد هم بر این است. شاهدش چیست؟ عبارت مجمع البیان است.

امروز دوباره عبارت مجمع را دیدم؛ هر بار می‌خوانم نکته‌ای جدید می‌دهد. شیخ الطائفه در مقدمه تبیان فرمودند به این خاطر تبیان را نوشتم که دیدم اصحابنا به علوم قرآن عنایت و اهتمام دارند. اولی را گفتند قرائات است. اصحابنا به قرائات قرآن اهتمام دارند، لذا خواستم این تفسیر را بنویسم تا به اهتمام آن‌ها جواب بدهم. همین‌طور هم هست. تبیان مفصل راجع به قرائات شواهد دارد.

حالا در مجمع چه شده؟ در مقدمه تبیان شیخ فرمودند یک از بحث‌های مقدماتی این است که قرآن کم یا زیاد شده یا نه. بعد شیخ فرمودند استاد ما علم الهدی سید مرتضی در کتاب طرابلسیات سنگ تمام گذاشتند. هر کسی می‌خواهد به فرمایشات ایشان مراجعه کند. صاحب مجمع البیان در فن دوم قرائات را گفتند، در فن خامس این‌طور می‌گویند…. اگر بعداً توفیق شد مقدمه مجمع برای آقایان طلبه‌ها کتاب درسی شد که در ابتدا بخوانند و از اول در ذهنشان باشد، این بخش فن خامس هم مکمل فن ثانی است. خیلی جالب است. مکمل عجیبی است. می‌فرمایند:

ومن ذلك: الكلام في زيادة القرآن ونقصانه فإنه لا يليق بالتفسير. فأما الزيادة فيه: فمجمع على بطلانه. وأما النقصان منه: فقد روى جماعة من أصحابنا، وقوم من حشوية العامة، أن في القرآن تغييرا أو نقصانا، والصحيح من مذهب أصحابنا خلافه، وهو الذي نصره المرتضى، قدس الله روحه، واستوفى الكلام فيه غاية الاستيفاء في جواب المسائل الطرابلسيات، وذكر في مواضع أن العلم بصحة نقل القرآن، كالعلم بالبلدان. والحوادث الكبار، والوقائع العظام، والكتب المشهورة، واشعار العرب المسطورة، فإن العناية اشتدت، والدواعي توفرت على نقله وحراسته، وبلغت إلى حد لم يبلغه فيما ذكرناه، لأن القرآن معجزة النبوة، ومأخذ العلوم الشرعية، والأحكام الدينية، وعلماء المسلمين قد بلغوا في حفظه وحمايته الغاية، حتى عرفوا كل شئ اختلف فيه من إعرابه، وقراءته، وحروفه، وآياته، فكيف يجوز أن يكون مغيرا أو منقوصا، مع العناية الصادقة، والضبط الشديد6

«… والصحيح من مذهب أصحابنا خلافه، وهو الذي نصره المرتضى، قدس الله روحه، واستوفى الكلام فيه غاية الاستيفاء في جواب المسائل الطرابلسيات، و ذکر فی مواضع…»؛ یک خلاصه‌ای از طرابلسیات سید در اینجا می‌آورند. خیلی جالب است. فضا را ببینید. می‌گویند علت این‌که در قرآن نه نقصان و نه زیاده آمده، وجود این قرائات مختلفه است. الآن خیلی ها می‌گویند نمی‌دانیم این قرائات چطور می‌شود؟! ایشان درست برعکس می‌گویند. می‌گویند از ریز به ریز قرائات که کلام خدا بوده مواظبت کرده‌اند. این خیلی مهم است. می‌خواهم ذهنیت را بگویم. کاری به حرف ندارم که درست هست یا نه. می‌خواهم ذهنیت سید را بگویم که به‌دنبال کار ابن مجاهد می‌آید. می‌گوید این‌که این قدر مسلمین به تک‌تک قرائات اهمیت می‌دادند و ریز به ریز آن را نقل کرده‌اند، به آن چه متواتر بوده ملتزم می‌شدند، آن چه که مشهور بوده را جایز می‌دانستند، شواذ آن را حفظ می‌کردند؛ ابن جنی با چه زحماتی این کار را کرد. آن‌ها که حتی شواذش را حفظ می‌کردند شاهد بر این است: کتاب خدا که مسلمین کلام خدا می‌دانند و به آن اهتمام می‌کنند محال است کم و زیاد شود. سید این را می‌گویند. یعنی خود تعدد قرائات و اهتمام بدنه ی امت بر حفظ آن را دلیل می‌گیرند که کم و زیاد نشده است. معنای این چیست؟ این را دیگر مرحوم طبرسی نمی‌آورند. ان شاءالله اگر کتاب شد ذیل این قسمت بیاید. ایشان می‌فرمایند:

«و علماء المسلمين قد بلغوا فى حفظه و حمايته الغاية حتى عرفوا كل شىء اختلف فيه من اعرابه و قراءته و حروفه و آياته فكيف يجوزان يكون مغيرا او منقوصا مع العناية الصادقة و الضبط الشديد»؛ اگر از جیب القراء بود که اول التغییر بود. سید درست برعکس می‌گویند؛ می‌گویند محال است چنین کتابی که این قدر سر اماله ی آن دقت داشتند، مغیر شود. این خیلی اهمیت دارد. از تعدد قرائات عدم تغییر را اثبات می‌کند؛ عدم تحریف را.

حالا جالب‌تر این است؛ اینجا دیگر نیاورده اند. اگر مقدمۀ مجمع کتاب شد، این را در پاورقی اضافه کنند. سید بعد از این‌که این حرف‌ها را می‌زنند، می‌گویند: «ان قلت». کدام یک از این قرائات مختلف کلام خدا است؟ توضیح می‌دهند که همه این‌ها کلام خدا است.

فإن قیل: إذا کان تعالی المتکلم بالقرآن فلابد عند افتتاح إحداثه من أن تکلم به علی بعض الحروف و القراءات المختلفة… قلنا: الواجب أن یقال فی هذا الباب أنه تعالی إذا کان قد أباحنا القراءات المختلفة و الحروف المتباینة و ثبت أیضا أن کل قارئ بحرف من هذا حاک لکلام الله تعالی و مؤدّ للفظه فلابد من أن یکون الله تعالی فی ابتداء إحداثه لهذا القرآن قد تکلم به إما فی حال واحدة أو أحوال متغایرة عل هذا الوجوه کلها و الحروف حتی یتم القوال مع إباحته تعالی القراءة بأی شیء شئناه من هذه الحروف بأن یکون القارئ بکل واحد منها حاکیا لکلامه و مؤدیا لمثل لفپظه و إلا فلا یجوز أن یکون من قرأ "فتبینوا" بالنون لکلام من قال> "فتثبوا" و لیس هذا بنمکر ...7

«فإن قیل: إذا کان تعالی المتکلم بالقرآن فلابد عند افتتاح إحداثه من أن تکلم به علی بعض الحروف و القراءات المختلفة»؛ خلاصه خدای متعال کدام یک از این قرائات را نازل کرده؟

«قلنا: الواجب أن یقال فی هذا الباب أنه تعالی إذا کان قد أباحنا القراءات المختلفة و الحروف المتباینة و ثبت أیضا أن کل قارئ بحرف من هذا حاک لکلام الله تعالی و مؤدّ للفظه»؛ هر کدام از این‌ها را بخوانند، حاکی کلام الله است. «فلابد من أن یکون الله تعالی فی ابتداء إحداثه لهذا القرآن قد تکلم به إما فی حال واحدة أو أحوال متغایرة …».

منظورم این بود: سید در مقامی که گفتند به‌خاطر شدت اهتمام محال است نقص بیاید، بعد می‌گویند پس این همه قرائات چیست؟ می‌گویند خداوند همه این‌ها را فرمود. اتفاقا قبلش که توضیح می‌دهند، می‌گویند اهتمام به این همه احداث های الهی دال بر این است که این اهتمام نمی‌گذارد که حتی یک واو کم شود یا زیاد شود. این نکته ی مهمی است تا فضا و ذهنیت علماء زمان ابن مجاهد را بفهمیم. ذهنیت آن‌ها به این صورت است. شیخ هم به همین ارجاع می‌دهند. مجمع البیان هم به همین طرابلسیات سید مرتضی ارجاع می‌دهند. اگر یادتان باشد سه نرم‌افزار بود که در دوتایش کتاب طرابلسیات نبود. چون هنوز چاپ نشده بود. در نرم‌افزار جامع فقه طرابلسیات اولی نبود. در نرم‌افزار مجموع آثار سید مرتضی هم نبود. سومی نرم‌افزار کنگره بزرگداشت سید آمده بود. آن وقت چاپ شده بود و لذا در این نرم‌افزار آمده است. نسخه‌های متعددی هم دارد که محقق کتاب زحمت کشیده‌اند و آورده‌اند. این دو بزرگ شیعه به این کتاب ارجاع داده‌اند. این هم ذهنیت سید است. این ذهنیت برای فهم مقدمه ابن مجاهد بسیار مهم است. این را در نظر داشته باشید.

والحمد لله رب العالمین

کلید: تعدد قرائات، تاریخ قرائات، سبعة احرف، ابن مجاهد، توحید مصاحف، توحید قرائات، تحریف قرآن، سید مرتضی و تعدد قرائات،

1 الحجر 9

2 تفسير القرطبي (1/ 46)

3 الابانه عن معاني القراءات نویسنده : مكي بن أبي طالب جلد : 1 صفحه : 34

4 الإحتجاج نویسنده : الطبرسي، أبو منصور جلد : 1 صفحه : 153

5 همان

6 مجمع البيان في تفسير القرآن - ط مؤسسة الأعلمي للمطبوعات نویسنده : الشيخ الطبرسي جلد : 1 صفحه : 43

7 المسائل الطرابلیسات: 203 تا





















جلسه بعدفهرست جلسات تفسیر--فهرست همه بحث‌هاجلسه قبل