بسم الله الرحمن الرحیم
تعدد قرائات؛ جلسه 136 30/10/1404
بسم الله الرحمن الرحیم
میخواستم خلاصهای از مقدمه را عرض کنم. صفحه دوازدهم جزوه را برای جمعبندی شدن نگاه کنید. عبارت مقدمه السبع ابن مجاهد را میخواندیم.
حدثنا أبو عبد الله أحمد بن محمد بن إبراهيم بن أبزون الأنباري المقرىء قال أخبرنا أبو بكر أحمد بن موسى بن العباس بن مجاهد رحمة الله عليه قال اختلف الناس في القراءة كما اختلفوا في الأحكام ورويت الآثار بالاختلاف عن الصحابة والتابعين توسعة ورحمة للمسلمين وبعض ذلك قريب من بعض
وحملة القرآن متفاضلون في حمله ولنقلة الحروف منازل في نقل حروفه وأنا ذاكر منازلهم ودال على الأئمة منهم ومخبر عن القراءة التي عليها الناس بالحجاز والعراق والشام وشارح مذاهب أهل القراءة ومبين اختلافهم واتفاقهم إن شاء الله وإياه أسأل التوفيق بمنه
فمن حملة القرآن المعرب العالم بوجوه الإعراب والقراءات العارف باللغات ومعاني الكلمات البصير بعيب القراءات المنتقد للآثار فذلك الإمام الذي يفزع إليه حفاظ القرآن في كل مصر من أمصار المسلمين
ومنهم من يعرب ولا يلحن ولا علم له بغير ذلك فذلك كالأعرابي الذي يقرأ بلغته ولا يقدر على تحويل لسانه فهو مطبوع على كلامه
ومنهم من يؤدي ما سمعه ممن أخذ عنه ليس عنده إلا الأداء لما تعلم لا يعرف الإعراب. ولا غيره فذلك الحافظ فلا يلبث مثله أن ينسى إذا طال عهده فيضيع الإعراب لشدة تشابهه وكثرة فتحه وضمه وكسره في الآية الواحدة لأنه لا يعتمد على علم بالعربية ولا بصر بالمعاني يرجع إليه وإنما اعتماده على حفظه وسماعه
وقد ينسى الحافظ فيضيع السماع وتشتبه عليه الحروف فيقرأ بلحن لا يعرفه وتدعوه الشبهة إلى أن يرويه عن غيره ويبرىء نفسه وعسى أن يكون عند الناس مصدقا فيحمل ذلك عنه وقد نسيه ووهم فيه وجسر على لزومه والإصرار عليه
أو يكون قد قرأ على من نسى وضيع الإعراب ودخلته الشبهة فتوهم فذلك لا يقلد القراءة ولا يحتج بنقله
ومنهم من يعرب قراءته ويبصر المعاني ويعرف اللغات ولا علم له بالقراءات واختلاف الناس والآثار فربما دعاه بصره بالإعراب إلى أن يقرأ بحرف جائز في العربية لم يقرأ به أحد من الماضين فيكون بذلك مبتدعا1
«اختلف الناس في القراءة كما اختلفوا في الأحكام ورويت الآثار بالاختلاف عن الصحابة والتابعين توسعة»؛ جلسه قبل راجع به این عبارت بحث کردیم؛ اینکه اختلاف در قرائت شبیه اختلاف ناس در احکام است؛ بعداً منظور خودش را توضیح میدهد. اما تشبیه از یک جهت مقرب است و از جهات دیگر میتواند مبعد باشد. اگر به وجه شبه دقت نکنیم، استفادههای دیگری از آن میشود. همانی که شادی حکمت ناصر در کتاب خودش داشت. اسم کتاب او «نقل قرائات قرآن» بود. ایشان کتابهای دیگری هم دارد. در دانشگاههای اروپا و غرب سمت استادی دارد. کتاب دیگری هم داشت به نام «دومین رسمی سازی قرآن». علی ای حال سنخ تحقیقات اینها، سنخ پایان نامه نویسی و دکترا نویسی است. و حال اینکه وقتی کتابی مثل السبع ابن مجاهد را بخواهیم تحقیق کنیم، باید فضایی که ابن مجاهد دارد، ذهنیت او از مجموع عبارات او و شاگردهای او ملاحظه کنیم. این جور که در ذهن من است، اصلاً اساس کتاب ایشان این است که میگوید در میان مسلمانان این قرائات نبوده، بعدها آمده است. یادم نیست چه زمانی میگوید که این قرائات پیدا شد. بعد هم میخواستند این قرائات را محفوظ نگه دارند، به حدیثی که یا فی الجمله بوده یا آن را وضع کردند، «نزل القرآن علی سبعة احرف» استناد کردند. حدود خروجی تحقیق ایشان این است. کسی که تحقیق ایشان را بخواند ذهنش سراغ این حرف میرود. این حرفی که اصلاً با فضای قرائات و ذهنیت ابن مجاهد موافق نیست. ولی خب ایشان میگویند ابن مجاهد مسبِّع السبع در شروع کتابش نوشته: «اختلف الناس فی القرائة کما اختلفوا فی الاحکام». اختلاف احکام چیست؟ روایات دروغ و راست آمده و فقها از آنها بحث کردهاند، حکم هم یکی بیشتر نیست. از میان اختلاف آنها هم یکی مصیب است و درست میگوید. بقیه دارند اشتباه میکنند. انسان همین را بگیرد و تا آخر کتاب برود! اگر شما دیدید خلاف این است، بفرمایید. ولی خب اصلاً مقصود ابن مجاهد این نیست. من عبارت او را مرور میکنم، شما ملاحظه کنید و ببینید میخواهد چه بگوید. جالب این است که وقتی میخواهد وزن گذاری کند، دو جور برگزار میکند. یعنی قرائات را با فقه و احکام دو جور بیان میکند. بیانات مختلفی است که هر کدام مختص خودش است. فضای ذهنی او هم کاملاً واضح است.
«وحملة القرآن متفاضلون في حمله»؛ کسانی که حامل قرآن کریم هستند، حافظ آن هستند، علم قرآن را بلد هستند، وجوه قرائاتش را میدانند، همه در حمل قرآن کریم یک جور نیستند.
«و لنقلة الحروف منازل في نقل حروفه»؛ منظور از حروف در اینجا قرائات است. هر کسی وارد نباشد میگوید بهمعنای حروف است! و حال اینکه معلوم است وقتی ابن مجاهد حروف میگوید، یعنی قرائات. اصلاً یک اصطلاح رایج جا افتاده است. کسی که آن فضا را نداند، از حروف، حروف میفهمد. مشکلی ندارد. بعد هم میگوید قرآن چند حرف دارد؟ میگوید هزار و خرده ای!
اگر طبقات القراء ابن جزری را ببینید، مکرر آمده «اخذ القرائة و اخذ الحروف». بین حروف و قرائت تفاوت میگذارند. اصطلاح دارند. وقتی میگویند اخذ حروف کرده، یعنی مواضع اختلاف قرائات را یا به نحو مشافهه یا نوعاً با نحو نص از او گرفته است. در اینجا حروف یعنی فرش القرائات. اما القرائة و التلاوة یعنی در مجلس نشسته اند و خواندهاند.
خود ابن مجاهد وقتی در این کتاب جلو میرود، میگوید2 من از استادم ابن عبدوس از اول قرآن کریم تا آخر را نزد او بیست بار خواندم. آن هم فقط قرائت نافع. یعنی تمام اینها را جدا جدا درس میگرفتند. مرحوم شهید ثانی هم فرمودند من دوبار قرائات سبع را اخذ کردم. از کارهایی که انجام میشد، افراد القرائه بود. آن را توضیح دادهاند. مثلاً میگویند اولی که استاد اقراء میکند، فوری نمیگوید چند قرائت هست. فقط یک قرائت را میگیرد و به شاگردی که حافظ است میگوید و تا آخر بهصورت دقیق میروند. بعد بر میگردند و طبق مفرده ی دیگری شروع میکنند. بعداً که متدرب شد، آن وقت میتواند جمع بین قرائات کند. یعنی کل اینها را خوانده و در تکتک آنها اجازه دارد، بعد دیگر یک جلسه اقراء دارند که حروف در آن رد و بدل میشود؛ بهصورت مضمن است. یعنی مثلاً اصل قرائت را عاصم قرار میدهیم، اما مضمن آن نافع و روایات مختلف است. اصطلاحات مفصلی دارند که بهتآور است. من طلبه که محضر شما هستم، اوائلی که این الفاظ را میدیدم همینطور رد میشدم؛ مثل این «حروف»ای که در اینجا هست. یعنی یک معنای لغوی میگرفتم. بعد از مدت ها دیدم کلمه به کلمۀ اینها اصطلاح است. مقصود دارند. مصداق خارجی دارند. با هم متفاوت هستند. خیلی اهمیت دارد که آدم ببیند برای بقاء قرآن کریم و صوتی که از منبع وحی آمده، زحمت کشیده شده و مستنداتش همه موجود است. یعنی هر چه به دنبالش میروید، میبینید عجب! چقدر گسترده کار شده است! ولی ما بهخاطر کمبود اطلاع، اینها را نمیدانستیم. لذا ایشان که حروف میگوید، معلوم باشد که اصطلاح است.
شاگرد: مواضع اختلاف قرائت، حروف میشود؟
استاد: الحروف یعنی قرائات. اینجا که «الحروف» میگویند یعنی مواضع اختلاف قرائات. نه هر حرفی. اصل حروف ماخوذ از حدیث «سبعة احرف» است. «نزل القرآن علی سبعة احرف» که احرف را به لغات و قرائات معنا میکردند. بعد کمکم در فضای خودشان مصطلح شد. جلسه قبل هم اداء و عرض را گفتم. به اداء، سماع هم میگویند؛ سماعا و عرضا. یا اداءا و عرضا. وقتی میگوید سماعا، یعنی شاگرد گوش میدهد و استاد میخواند. اما وقتی «عرضا» میگوید، یعنی استاد گوش میدهد و شاگرد برای استاد میخواند. الآن هم بعضی از مصنفات اهل قرائت هست که این اصطلاحات را توضیح دادهاند.
شاگرد: «توسعة و رحمة للمسلمین» به چه معنا است؟
استاد: این دنبالۀ اشاره حضرت به «وسّع علی امتی» است. شهید ثانی هم فرمودند. این عبارت در السنه این آقایان هست. ابن جزری هم گفت؛ «فإنّ الكلّ من عند اللّه نزل به الروح الأمين على قلب سيّد المرسلين تخفيفا على الأمّة و تهوينا على أهل هذه الملّة»3. عبارت مقاصد العلیه شهید ثانی بود. این عبارت را دیگران هم داشتند و بین آنها رایج بود. اصلش هم برای ابن قتیبه است. این پیدا کردن اصلها خوب است. میخواستم مراجعه کنم ولی یادم میرود. میخواستم ببینم ابن قتیبه صاحب تاویل مشکل القرآن در طبقات القراء هست یا نیست. در کلمات در حافظهام هست که از قراء نباشد. ولی باز نمیشود؛ مخصوصاً آن اوائل ذو فنون بودند. ولی کتابش کتاب خیلی مهمی است؛ تاویل مشکل القرآن. مرحوم شیخ در تبیان هم که وجوه سبعة احرف را گفته اند، قدیمیترین کتابی که این فرمایش شیخ را در آن دیدیم، همین تاویل مشکل القرآن است. اما اینکه ابن قتیبه از چه کسی آورده، نمیدانم. ولی بعدیها مفصل این حرف را گفته اند.
ابن قتیبه همین تعبیر «خفیفا علی الامة» را دارد. یکی از جاهای ناجور کتاب تاویل مشکل القرآن همینجا است. یعنی حرفهای سبعة احرف را به حمل شایع گفته، اما وقتی میخواهد عنوان گذاری کند، رمز سبعة احرف را «تهوینا علی الامة» گذاشته است؛ متخذ از همان «وسّع» است. همینطور این خاطره در ذهن من هست که از جاهای ناجور این کتاب است. لذا باید یادداشت گذاری کنیم و ببینیم ابن قتیبه مقری بوده یا نه. طبقات القراء برای خودش حسابی دارد.
شاگرد: وجه ناجور بودنش چیست؟
استاد: بهخاطر اینکه اساساً سبعة احرف و قرائاتی که آنها معنا میکنند…؛ قبل از ابن قتیبه تا سال دویست -ابن قتیبه دویست و هفتاد و پنج وفات کرده- وقتی سبعة احرف میگفتند، بزرگانشان میگفتند یعنی «ایّ ذلک قلت اجزأک». آنها اینطور معنا میکردند. لذا وقتی میگفت «قرائة المدنیین و العراقیین»، میگفتند اینکه سبعة احرف نیست. صریحاً میگفت نیست. میگفت «سبعة احرف» این است که خودت تلاوت به معنا کنی. این تا سال دویست بود. در تمام عمر ابن قتیبه؛ یعنی بعد از دویست، با زحمات بزرگان قراء دیگر این معنا ضعیف شده بود. مستقبح شده بود. نمیشد بگویند تلاوت به معنا کنید. اصلاً بستر امت اسلامیه اجازه نمی داد کسی قرآن را به آن معنا تلاوت کند.
شاگرد: منظور از «تهوین» باید نقل به معنا باشد؟ چون ابن جزری هم در فوائد سبعة احرف تسهیل بر امت را دارد. چون اگر تلفظ بر یک قرائت میشد، سخت میشد.
استاد: نکته ی ابن قتیبه این است: آن هایی که «وسّع» را به «تهوین» معنا میکردند، تا سال دویست تهوین، تلاوت به ترادف بود. وقتی ابن قتیبه آمد و «تهوینا» را گفت، چون در زمان او تلاوت به مرادف از بین رفته بود و خودش هم هفت معنا گفت، لذا «تهوینا» او ناظر به قرائت مدنیین و عراقیین شد. یعنی وقتی میخواست «تهوینا» را بگوید، مصداق آن قرائت مدنیین و عراقیین میشد. و حال اینکه قرائت مدنیین و عراقیین حرف واحد بود. «وسّع»ای که آنها معنا میکردند نبود. یعنی «وسّع» فقط بهخاطر آسان گرفتن بود که سخت نگیرند، ابن قتیبه هم در زمانی «وسّع» را گفت که بر قرائاتی مثل «ملک» و «مالک» منطبق شد که تهوین باشد. یا مثل «ننشر» و «ننشز». «تبیّنوا» و «تثبّتوا». موارد بالزیادة و النقص تهوینا است؟ اینها که تهوینا نیست! یعنی این عنوان را زمانی به قرائات مدنیین و عراقیین داد که این عنوان با معنون مطابق نبود.
شاگرد: یعنی در کلمات ابن جزری تهوینا به این معنا است.
استاد: آنها که میگویند منظور این قرائات است. تهوینا هم بهمعنای گسترشی است که ابن جزری توضیح داد.
شاگرد: در کلمات ابن قتیبه، سبعة احرف همان نقل به معنا میشد؟
استاد: نه. لذا او به هفت وجه دیگر معنا کرد. کتاب تاویل مشکل القرآن مطالب خیلی خوبی دارد. من متن آن را در فدکیه گذاشتهام. کتاب مختصر و نافعی است. مطالب خوبی دارد. اما اینکه مقری هست یا نه، نشد ببینم. دو-سه تا ابن قتیبه داریم. پسرش هم هست. خود او کثیر التصنیف است و روحیۀ خاصی هم دارد. پر علم است ولی به گمانم عمق در علمیت نداشته باشد. ولی کثیر التصنیف است. مطالبی هم دارد که اهلسنت از دست او ناراحت هستند. اما مطمئن هستند که سنی است. الامامة و السیاسة برای خود ایشان است. کتابهای خوبی دارد.
شاگرد2: قبلاً بهدنبال منبع این حدیث رفتم، در منابع اهلسنت تعبیر «تسهیلا» و «تخفیفا» را دیدم. یعنی اینکه میفرمایید ابن قتیبه اولین نفر آورده، درست نیست. در احادیث آنها هست.
استاد: نکته سر این است که تخفیف و تسهیل در آن روایات چه بوده؟
شاگرد2: برداشت من این بود که در روایات شیعه «وسّع علی امتی» هست، توسعه را همان سبعة احرف گرفتید. ولی ممکن است روات زمان ائمه آن را نقل به معنا کرده باشند. ولی ابن قتیبه نگفته «تهوینا» و «تسهیلا». بلکه در احادیثشان بوده است. ولو بهمعنای غلط آنها.
شاگرد: حاصل فرمایش شما در ترجمه تخفیف و تسهیل چیست؟
استاد: در مقدمه تفسیر طبری پنجاه و دو روایت بود. این روایات سه-چهار دسته بودند. یکی این بود که با کلمه «نزل» همراه بود. «هکذا نزل»، «نزل القرآن علی سبعة احرف». این یک چیز است. یکی هم آنی بود که خدای متعال بر امت توسعه داده است و سخت نگرفته است. «وسّع علی امتی». حالا با تعابیر مختلفی مثل «تخفیفا علی الامة» و … . جایی که «نزل» دارد، ناظر به سبعة احرفی است که ربطی به تلاوت به معنا ندارد. آنها اشتباه معنا کرده بودند. علماء آنها دو طیف از روایات را یکی کرده بودند ولذا ابوحنیفه میگفت «نزل القرآن علی السبع» یعنی اگر قرآن را به فارسی بخوانید هم قرآن است. «نزل علی سبع احرف» یعنی همه اینها قرآن است و یک پیام است. اگر شما این پیام را در هر زبانی بخوانید خودش است.
شاگرد: یعنی ملتزم به این هم میشود که اگر فارسی هم بخوانید درست است؟
استاد: فتوای معروف ابوحنیفه است.
شاگرد: دو برگ سبز آقای امینی معروف است.
استاد: بله، حاج آقا هم زیاد میگفتند. منبر ایشان نیست. کسی نزد پادشاهی آمد و نمازی خواند. گفت اهلسنت این نماز را جایز میدانند. آن وقت حاکم گفت تحقیق کنید اگر راست بگوید من دست از تسنن بر میدارم. شاید هم مذهبشان حنفی بود؛ طبق فتوای ابوحنیفه دو برگ سبز گفت و خروجی از نماز هم با یک حدثی بود. او هم گفت عجب! این جور نمازی صحیح است؟! گفتند بله طبق فقه همین است. حالا چه زمانی بود نمیدانم. حاج آقا هم زیاد میگفتند. «مدهامتان» هم یک آیه است و دو برگ سبز خوانده بود.
ببینید در «تخفیفا» همه اینها را دارد ولی محمل هایش مهم است. وقتی امت از در خانۀ اهل الذکر فاصله میگیرند اینطور میشود. و الا تخفیف و تسهیل را معنا کردیم. معنای اصلی ای که برای این روایات داشتیم این بود که وقتی یک مسلمان میخواهد قرآن را تلاوت کند، در مقام ایجاد مماثلی از آیه قرآن بود که نوعاً مصحف در دستش نیست. شارع مقدس مضایقه نکرده بر اینکه اگر عین لفظ قرآن را غلط بخوانید عذاب میشوید. «وسّع علی امتی» مثلاً لغاتشان، لهجه آنها. اصلاً میبینید یک جملهای را یک جا گفتید، بعد از شما میپرسند «است» گفتید یا «هست»؟ میگویید یادم نیست. من یک جملهای گفتم. یعنی مقصود را گفتم و لفظی که گفتید را یادتان نیست. کسی هم که عرب است، مواردی میشد که فراموش میکرد. وقتی کسی تلاوت خارجی میکند، «وسّع علیه» یعنی «لاتعذب علیهم بسهوهم و نسیانهم» و حتی «بتعمدهم» که دقت نکند و سریع بخواند. این معنای «وسّع» است. نه اینکه «وسّع» را به این معنا بگیرید که شما قرآن و تعلیم آن را به مترادف تبدیل کنید. اصلاً این منظور نیست.
شاگرد: در بعضی از روایات «وسّع» داشت که به حرف واحد نازل شد و گفت «وسّع علی امتی»، برای دومی هم گفت «وسّع» علی امتی.4
استاد: ببینید چه ظرافت کاری هایی هست! یکی «نزل» داشت. این یک تعبیر بود. یکی هم «یا رب وسع علی امتی» بود که خدای متعال فرمودند «اقرء علی حرفین». یعنی شما مجاز هستید آیهای که یک جور نازل شده را از باب توسعه سنت، نه نزول قرآن به نحو تعدی، قرائت کنی. این توسعه را خداوند به پیامبرش داده است. در فدکیه صفحهای هست که پنجاه و دو روایت را طبق لسانی که دارد دستهبندی کرده است. یکی همین است. یعنی شما از ناحیه پیامبر خدا در توسعه هستید؛ یعنی خود حضرت اجازه بدهند و حتی خودشان هم معیت کنند. ولی نزول نیست. آن جا «نزل» نیست. بلکه خود حضرت برای توسعه معیت کنند برای اینکه قرآن کریم کلام است، تلاوت است، باید هم بین امت بماند. اگر سخت باشد نمیماند و همه از آن پرهیز میکنند. میگوید اگر یک حرکتش را این طرف و آن طرف گفتی خداوند عذابت میکند. پس بهتر این است که دورش نروی و برای اهلش بگذاری! دراینصورت که قرآن در میان امت پخش نمیشد و نمیماند. این خیلی روشن است. لذا اینکه برای کسی که قرآن را غلط خواند تخفیف باشد و عذابش نکنند و بلکه هنوز ثواب داشته باشد، این معنای تخفیف و تهوین است. تهوینا علی الامة در تلاوت قرآنی که نازل شده است.
شاگرد: ابن قتیبه بعد از اینکه وجوه اختلاف هفتگانه را میگوید، میگوید: «کل هذه الحروف کلام الله تعالی نزل به الروح الامین». یعنی گویا تخفیفا علی الامة، معنای باطلی نبوده. همان سبعة احرف مد نظر است.
استاد: گفتم اینجا از جاهایی از کتاب ابن قتیبه است که خاطره ناجوری در ذهن من است. هم مطالب درست را میگوید و هم یک دفعه کل اینها را عنوان گذاری میکند به «تخفیفا و تهوینا». این از نظر فنی کار را خراب میکند.
شاگرد2: وجه اینکه ابن قتیبه و شهید ثانی تعبیر تخفیف و تهوین را میآورند، این است که سبعة احرف درست را قبول دارند. یعنی همه احرف نازل شده از جانب خدا است، ولی چون خواندن اینها در برخی موارد سخت و در برخی موارد آسان است -مثلاً فلانی با این لهجه این قرائت را راحتتر است؛ علامه حلی هم فرمودند- میتوانند قرائات آسان را بخوانند.
شاگرد: قبلاً همین توضیح را دادید ولی ذیل روایت «ان الله عز و جل يأمرك أن تقرأ القرآن على حرف واحد فقلت يا رب وسع على أمتي…» بود.
استاد: مطلب خیلی خوبی را میفرمایند. «تهوینا» یعنی کسی به مثل علامه حلی اعتراض نکند که گفتند «احب القرائات». ولی خود طبری این «تهوینا» را به این صورت معنا کرده است: چون خدا «تهوینا و توسعتا» را فرموده، وقتی داشت همین تهوین سبب اختلاف میشد، خلیفه مشفق بر امت آمد و گفت فقط یکی را بخوانید. خدا ما را مختار کرده بود. حرف طبری این است.
شاگرد: این ذهنیت طبری هست.
استاد: خب طبری و ابن قتیبه معاصر بودهاند. نزدیک سی سال بعد از او وفات کرده است.
شاگرد: ابن قتیبه دارد معنای جدیدی درست میکند. ابن قتیبه درحالیکه میپذیرد کل سبعة احرف نازل شده، تخفیف و تهوین که در روایاتشان آمده را در کنار این میگذارد تا با این توضیح قرائات دستکاری نشود و هم درعینحال یک معنای معقولی داشته باشد. چه اشکالی دارد؟!
شاگرد2: چطور میفرمایید ابن قتیبه سبعة احرف را درست وجدان میکرد و فاصله اش هم با طبری کم است، یعنی این مفهوم سبعة احرف دست نمی خورد و درعینحال برخی اشتباه معنا میکنند. تهوین و تخفیف هم همینطور باشد، برخی درست معنا میکنند و برخی اشتباه معنا میکنند.
استاد: این جور که یادم هست وقتی ابن قتیبه تهوین و تخفیف را میگوید به «تعال» هم مثال میزند. همین مشکل کار بود. من کلام ابن قتیبه را زودتر از سائر کتب دیدم. کسی که مشکل تاویل القرآن ابن قتیبه را ببیند، نمیتواند کلام او را سامان بدهد. این جور یادم هست. اگر دوباره نگاه کردید بفرمایید. شاید ذهنیت من ناقص بوده است.
شاگرد: حضرت عالی تمام این وجود را در «تهوین و تخفیف» فرمودهاید. هر کدام را ذیل یک روایت گفته اید.
استاد: پنجاه و دو روایت بود. طبری اینها را آشفته آورده بود. حتی در صدور برخی از روایات تردید کردیم. یا نقل به معنا شده بود که طرف حرف حضرت را درست نقل نکرده بود. جورواجور بودند. مثلاً حضرت فرمودند «علیم و حکیم»، «عزیز و قدیر» فرقی ندارند. هر کدام را بگویید همه اسماء خدا است. اصلاً این بیان، بیانی است که حتی برای «تخفیفا و تهوینا» بیان خیلی نازلی است. یعنی با ارتکاز مسلمین جور در نمیآید. البته مانعی ندارد برای وجه رفع عذاب درست کرد؛ شاید محمل آن را گفته باشند. اما خلاصه چند جور روایات دارند. شاید آن چه که در حافظه من است، غیر از حدیث خصال که بحث کردیم، در یک کتاب شیعی این حرفها نباشد که به این صورت معنا کنند. همه برای حرفهای اهلسنت است.
به عبارت مقدمه السبع برگردیم. من ابتدا دستهبندی را عرض میکنم. ایشان میگویند نقله قرآن منازلی دارند.
«وأنا ذاكر منازلهم ودال على الأئمة منهم ومخبر عن القراءة التي عليها الناس بالحجاز والعراق والشام»؛ در صفحه فدکیه اینها را رنگی کردهام. میگوید من ابن مجاهد «مخبر عن القراءة»؛ یعنی چه؟ یعنی از قرائات سبعه؟ قراء سبعه که خودشان نماینده هستند. اینها که قرائات را درنیاوردهاند. میگوید: «مخبر عن القراءة التي عليها الناس»؛ در یک منقطه بزرگ اسلامی، «بالحجاز والعراق والشام»؛ همانی که میگفت قرائة المدنیین و العراقیین.
«وشارح مذاهب أهل القراءة ومبين اختلافهم واتفاقهم إن شاء الله وإياه أسأل التوفيق بمنه».
«فمن حملة القرآن»؛ ایشان چهار دسته کردهاند. دستهبندی جالبی است. میگوید حمله قرآن چهار جور هستند. اولی را امام میگویند. امام در فضای قرائات اصطلاح است. امام در قرائت چه کسی است؟ میگوید باید این اوصاف را داشته باشد. «المعرب»؛ یعنی غلط خواندی در کارش نیست. نحو و صرف را بلد است. «العالم بوجوه الإعراب والقراءات»؛ حتی وجوه و علل مختلف اعراب دادن را میداند. وجوه بهمعنای علل هم به کار میرود؛ یعنی حجج.
«العارف باللغات»؛ هر لغتی که چند جور خوانده میشود را میداند؛ مثل «بُخُل» و «بُخل».
«ومعاني الكلمات»؛ معنای کلمات را درک میکند و میداند معنایی با معنای دیگر تفاوت میکند.
شاگرد: این معنا را چون اصطلاح در قرائات است، میفرمایید؟
استاد: بله، مثلاً وجه یک اصطلاح متأخر دارد. یعنی جایی که لازم نیست مقری طریق خودش را ذکر کند. به این وجه میگویند. قرائت بود و روایت و طریق و وجه. قرائت برای آن امام است. روایت برای راوی از امام است. طریق برای راوی از راوی است. وجه جایی است که مقری سند دارد ولی لازم نیست برای تلمیذ بگوید. ولی در هر سه مورد دیگر ذکر آن لازم است. اصطلاح وجهی که آن جا میگویند به این معنا است. ولی وجوهی که اینجا میگوید آن نیست.
شاگرد: مگر به اختلافی که در نحوه اداء باشد وجه گفته نمیشود؟ اگر اختلاف از ناحیه ائمه قرائات باشد قرائت گفته میشود. اگر بین روات باشد روایت گفته میشود. اگر اختلاف در راوی از راوی باشد طریق گفته میشود. اگر در نحوه اداء باشد وجه گفته میشود.
استاد: منظورتان از نحوه اداء چیست؟ چون در اداء هم اصطلاح دارند.
شاگرد: به اصول بر میگردد. به حرف بر نمی گردد.
استاد: نه، بهترین مثالی که برای وجه میزنند، این است: میگویند وقتی بین دو سوره میشود بسم الله بگویید یا نه. وقتی اینجا وجه میگویند یعنی معلوم است که این قرائت چه کسی است. این جور نیست که وجه، اداء باشد. در وجه نیازی ندارد که در وقت تعلیم طریق و روایت را بگوید.
شاگرد2: چرا نیازی ندارد بگوید؟
استاد: چون میگویند در وجه، طرفینش جایز است. البته جایز نزد قراء، چون هر دو جایز است، طریق و روایت فرقی نمیکند. چون فرقی نمیکند نباید بگویی. اما در موارد دیگر باید بگویید. از اصطلاحاتی است که دقت هایش فراموش میشود.
«البصير بعيب القراءات»؛ یعنی میفهمد که طرف در این قرائت اشتباه کرده است. این امام میشود. از کارهایی که ابن مجاهد کرده، همین است. در مقدمه شوقی ضیف آمده است؛ در فایلی که چاپ شوقی ضیف است، آمده است. بعداً هم کتاب السبعه را احمد سعدون در سعودی چاپ دیگری کرده است. شوقی ضیف چاپ قدیمی السبعه است، مقدمه خیلی خوبی هم دارد. اما آقای سعدون چاپ جدیدی کرده است. در کتابخانه نور هر دو موجود است. جالب این است که مقدمه شوقی ضیف فقط سی-چهل صفحه است. اما مقدمه سعدون یک جلد کتاب است. یعنی جلد اول کلاً مقدمه است.
از کارهایی که ابن مجاهد کرده و خیلی سر آن بحث است، این است که قرائتی را رد میکند. سه-چهار مورد هست. الآن در زمان ما میگوییم سبع صغری است و متواتر است. این کلام خدا است. او میگوید وهم وغلط است. بحث میشود که چطور میشود. او که دیگر مسبع السبع است! کار او را میخواهید چه کار کنید؟!
«المنتقد للآثار»؛ یعنی روایاتی که در باب قرائات آمده را نقد میکند. «فذلك الإمام الذي يفزع إليه حفاظ القرآن في كل مصر من أمصار المسلمين»؛ علی ای حال عرف عام است؛ هر کسی از قاری چیزی میشنود. وقتی شک کرد در هر بلدی کسی را دارند و سراغ او میروند؛ ما این را شنیدهایم، درست است؟! شما تأیید میکنید یا نه؟! خود تواتر القرائات در بدنه مسلمین و بلاد آنها یک چیز ثابتی است. اما اینکه کسی شاخص باشد و «یفزع الیه حفاظ القرآن» امام میشود. لذا به قراء سبعه، ائمه سبعه میگویند. نافع و عاصم و … را امام میگویند. خود ابن مجاهد هم امام عصرش است. یعنی کسانی که در فن قرائت بودند میدانستند که ابن مجاهد در قرائت امام است. یعنی میتواند بحقٍ اختیار داشته باشد. و الا اگر هنوز در حدی نباشد که بتواند اختیار القرائه داشته باشد، به او امام نمی گفتند. فقط راوی میشد.
«ومنهم»؛ دومی که جالب است؛ «من يعرب ولا يلحن ولا علم له بغير ذلك»؛ زبان مادریش است. غلط نمی خواند. اما نحو بلد نیست. مثلاً الآن خیلی از فارسی زبانان هستند که عوام هستند، وقتی صحبت میکنند غلط حرف نمیزند و کلمات را درست میگوید ولی دستور زبان بلد نیست و اصلاً فرهنگ و سائر چیزهای فارسی را بلد نیست. در عربی هم همینطور است. «فذلك كالأعرابي الذي يقرأ بلغته ولا يقدر على تحويل لسانه»؛ خودش ناخودآگاه درست میخواند و اصلاً نمیتواند تغییر بدهد. «فهو مطبوع على كلامه»؛ مثلاً کسی که عرب نیست، اگر استاد برای او بخواند «و اعلموا ان فیکم رسولُ الله»، همینطور یاد میگیرد. ولی کسی که عرب است، میگوید نگو «رسولُ الله». بگو «رسولَ الله». قرائت دیگری هم ندارد. چون در اینجا «انّ» هست. اگر یادتان باشد قبلاً گفتیم که بعض ضوابط نحو، نحو زبان است، نحو ذهن است. زبان عمومی بشر است.
در مناظره سیرافی اینها را دستهبندی کردیم. بعض قواعد هست که قواعد نحو زبان خاص است. یعنی یک قواعدی است که برای کلی زبانها نیست و اینجا باید ارائه شود. مثلاً در زبان عربی، نحو عربی همین است. اینکه «انّ» مبتدا را نصب میدهد، از قواعد نحو زبان عربی است. مثلاً اگر کسی بگوید «انّ انسانٌ» یا «انّ زیدٌ قائمٌ» از حیث نحو مطلق زبانی به جایی بر نمی خورد. ولی از نظر عربی غلط گفته است. این دستهبندیهایی بود که برای نحو داشتیم. اینجا ایشان میگوید «مطبوع»؛ یعنی عربی که اعرابی است، وقتی غلط میخوانید میگوید این جور نخوان. من میدانم که غلط میخوانی. «مررت بزید و احمدٍ»! آن اعرابی میخندد و میگوید نگو «احمدٍ». تو اشتباه میکنی. کسی که کمی نحو بلد است راحت میگوید: «مررت بزید و احمدٍ». اما کسی که مطبوع بر زبان است میگوید «مررت بزید و احمدَ». چون مطبوع بر این است، ولو صرف و نحو هم نخوانده باشد.
شاگرد: « فذلك كالأعرابي الذي يقرأ بلغته ولا يقدر على تحويل لسانه» یعنی درست میخواند؟ یا طبق لهجه خودش میخواند؟
استاد: طبق لهجه خودش ولی درست میخواند.
شاگرد: طبق لهجه خودش میخواند یعنی ممکن است آن آیه را نمیتواند درست بخواند و به لهجه خودش میخواند.
استاد: منظور از لهجه چیست؟ یعنی میگوید «مررت باحمدٍ»؟
شاگرد: اختلافاتی هست که منشائش اختلاف لهجات است، اگر آیه را به دست او بدهد اصلاً تمیمی نمیتواند به لهجه حجازی بخواند. با لهجه خودش میخواند. ممکن است اعراب باشد، ممکن است کلمه باشد. مثل مای شبیه به لیس باشد. نمیتواند بهغیراز لغت خودش بخواند. یعنی اگر قرآن را به دستش بدهید چه بسا آن چه که مصحف است را نخواند.
شاگرد2: مثلاً در زبان ترکی قاف شبیه به گ خوانده میشود.
استاد: سخن ایشان سر غلط است. غلط در اعراب. ولو ممکن است مراد او از اعراب، اعراب نحوی نباشد. اعم از اعراب بنائی، نحوی و صرفی و … باشد. این ممکن است. اما من که عبارت ایشان را خواندم این را فهمیدم که درست میخواند. یعنی از نظر تلاوت آیه شریفه به طبع خودش غلط نمی خواند. مقابل بعدی است. در بعدی چون طوطی وار میخواند، هر چه مقری به او گفته را میخواند، سر در نمیآورد، چون عرب نیست. از عجم است ولی مقری از بچگی به این صورت به او یاد داده است. به آن نحوی که شنیده پس میدهد. نه اینکه زبان را تصحیح کند.
شاگرد: ولی ضابط است.
استاد: ضابطی است که در معرض خطا است. الآن میگویند.
شاگرد2: «ولا علم له بغير ذلك» یعنی نسبت به یک قرائت به این صورت است؟
استاد: نه، یعنی لغات مختلف و وجوه قرائات و معانی را عالم نیست، فقط عرب است. در حد اطلاع مادری از زبان، غلط نمی خواند.
شاگرد2: ایشان حملة القرآن را میگوید. بعضی از آنها «یعرب» هستند و اشتباه نمیکنند ولی همین قرائتی که در بلد بوده، «ولا علم له بغير ذلك». یعنی فقط همین قرائت را می خوانده و قرائات دیگر را نمی خواند.
استاد: بله، «لاعلم له» یک موردش قرائت است. چون در بالا برای امام چند چیز را گفت. برای امام یکی «وجوه الاعراب» را گفت، یکی «وجوه القرائات» را گفت، «معانی کلمات» و «عیب القرائات»، «انتقاد آثار» همه علم بود. ایشان در دومی میگوید او خودش حافظ است ولی آن چیزهایی که برای امام گفتیم را ندارد. خود این چهارتا مفصل دستهبندی میشوند.
سوم؛ «ومنهم من يؤدي ما سمعه ممن أخذ عنه ليس عنده إلا الأداء»؛ هر چه شنیده را یاد گرفته و فقط پس میدهد. ایشان معایب این بخش سوم را میگوید. میگوید وقتی کمی سنش بالا میرود یادش میرود. مخلوط میکند. چون خودش که از درست و غلط سر در نمیآورد. فقط هر چه شنیده را میگوید. لذا این بخش سوم در معرض آسیب است.
چهارم؛ «ومنهم من يعرب قراءته ويبصر المعاني ويعرف اللغات»؛ عالم حسابی است، ولی مشکلش این است که «ولا علم له بالقراءات واختلاف الناس والآثار»؛ ادیب قوی ای است. اما کلاس اقراء نرفته است. مثل زمخشری، مثل حماد راویه که خیلی کثیر الاطلاع بود. اصلاً کتابهایی که به او نسبت میدهند عجیب است. میگویند بحری بوده بر اطلاع بر اشعار و مطالب و ادبی و نثر و نظم. اما قرآن را نرفته ببیند. مصحف هم که نقطه و اعراب نداشته، با اطلاعات وسیع خودش میخواند. وقتی او میخواند کسانی که قرآن بلد بودند میخندیدند. میگفتند در جیبش دست کردی و وحی نازل کردهای! چون آنها میدانستند که قرآن نیست. در فدکیه صفحهای برای او هست. «فَالْتَقَطَهُ آلُ فِرْعَوْنَ لِيَكُونَ لَهُمْ عَدُوًّا وَحَزَنًا»5 که او «حربا» میخواند. اگر ظاهرش را میخواهید بگیرید خیلی مناسب با «عدو» دارد. عدو، محارب است، نه اینکه محزن باشد. محارب بودن اولی است. او اینطور میخواند و حال اینکه یک قرائت هم نداریم. اینها جالب است و شواهدی است که تلاوت نزد قراء به اجتهاد نبود. به اینها مصحفیین میگفتند. یعنی فقط مصحف را برمیداشت و میخواند. از استاد نگرفته بود.
والحمد لله رب العالمین
کلید: السبعه ابن مجاهد، ابن مجاهد، وسع علی امتی، انواع نقله قرآن،
1 السبعة في القراءات (ص: 45)
2 همان ص88
3 المقاصد العلية في شرح الرسالة الألفية نویسنده : الشهيد الثاني جلد : 1 صفحه : 245
4 الخصال، ج2، ص: 358«قال رسول الله ص أتاني آت من الله فقال إن الله عز و جل يأمرك أن تقرأ القرآن على حرف واحد فقلت يا رب وسع على أمتي فقال إن الله عز و جل يأمرك أن تقرأ القرآن على حرف واحد فقلت يا رب وسع على أمتي فقال إن الله عز و جل يأمرك أن تقرأ القرآن على حرف واحد فقلت يا رب وسع على أمتي فقال إن الله يأمرك أن تقرأ القرآن على سبعة أحرف».
5 القصص 8